* در يكي از جلسات هفتگي حاج حيدر رحيمپور «حفظه الله» دوستاني پرسيدند كه آيا ميشود پول را به همسرمان هديه بدهيم يا چيزي بخريم تا خمساش را نخواهيم بپردازيم؟! جناب استاد دست بر پيشاني كوفت و فرمود: ببينيد چقدر فرهنگ ديني بين ما كه مذهبي هم هستيم ضعيف است و فلسفه احكام الهي مغفول مانده كه حتي نميدانيم در لسان دين، أحسن مصارف اموال مومن، خمس است كه گيرنده آن خدا و خرج كننده آن ولي اوست. كه اگر اين را مي دانستيم به دنبال اين شگردها نميگشتيم تا از زير پرداخت آن در برويم!
* حالا كه نيمههاي شعبان اندكي خمس ميدهم تازه ميفهمم برخي نزديكانم كه خمس ميليوني مي دهند چه دلي دارند! و ميفهمم كه چرا جهاد بأموالهم بر أنفسهم مرجح آمده است! راستي كه برخي چيزها تا عمل نشود خواندنش بيفايده است.
* هر چند ما جاي خدا ننشستهايم و از درون انسانها بيخبريم اما بنده تصورم از اعترافات چپها اين نيست كه آنها واقعي بودند! تازه زمان روضهخواني رمضانزاده و بهزاد نبوي، اين تصور تقويت خواهد شد! هر چند حذف اطرافيان مويد كجي بر راست شدن موثر است! نمي دانم شايد هم سوتيهايي داشتهاند كه از ترس لو نرفتنشان به اين امر وادار شدهاند! اگر آزاد شدند و آن طرف آب رفتند (يا شايد نرفتند!) و آنگاه باز همين حرفها را زدند ميشود باور كرد كه تحولي دروني در آنها رخ داده است! هر چند اصل ماجرا و زشتي رفتار اصلاحطلبان پس از انتخابات با اعتراف واقعي ايشان يا عدم آن تغييري نميكند.
* يادم نميرود كه در ميزگردهاي سخيف انتخاباتي بيبيسي فارسي، سازگارا تنها كسي بود كه معتقد بود اصل شركت در انتخابات بيفايده است چرا كه با اصل نظام و قانون اساسي مشكل داشت! و ديگران حداقل در ظاهر ادبيات تحريم را نداشتند! اما حالا كه ميبينم او نيز مچبند سبز بسته و با نوريزاده، دشمن خونين انقلاب، جوري حرف ميزنند كه انگار نفر اول رايدهندهها بودهاند حالم بيشتر ازشان بهم ميخورد! بيچاره آنكه به اين انسانهاي حقير دل ببندد!
* اينكه به حضور چهل ميليوني بباليم اما لوازم تحقق مجدد آن را ندانيم فايده ندارد. حذف سلايق مختلف قطعا پايه اصلي اين عدم تحقق خواهد بود كه عقلا به خوبي آن را ميدانند. چونان روش رهبران انقلاب، بايد با سيره «مدارا»، جريانات سالم سياسي را به همراه «سعه صدر» زنده نگاه داشت و حتي براي كمرنگ شدن معاندين، «تقويت» كرد و بيدليل براي نظام، دشمن نتراشيد!
همچنين ببينيد: مقاله خواندني فرزند شير پاك خورده مطهري بزرگ، به حضرت كيهان!
* دلم ميسوزد كه قرار بود خبر حضور عجيب مردم در سي سالگي انقلاب، تن دشمنان را بلرزاند و حالا...!
* دلم ميسوزد وقتي ميبينم همه كانالهاي خبري به همه زبانها، يكي در ميان از ايران گزارش پخش مي كنند اما پرستيوي و العالم، چنان به برنامههاي عاديشان مشغول اند كه انگار در ايران خبري نيست!
* دلم ميسوزد وقتي ميبينم نوريزاده و سميرا و محسن مخملباف و دهها ضدانقلاب ديگر به نظام حمله ميكنند و حتي به نقدهاي منصفانه كارشناسان خارجي خرده ميگيرند!
* فيصل عبدالساتر جواب محمود احمد الاحوازي ساكن بريتانيا را در مناظره برنامه «التجاه المعاكس» شبكه الجزيره مي دهد و دكتر فياض لبناني موضع نوري زاده ساكن لندن را در العربيه تعديل ميكند! غلط نكنم آب انگلستان يك چيزهايي دارد!
* دلم ميسوزد از شادي اين روزهاي «العربيه» كه پيشتر نيز همه جهت گيرياش ضد ايراني بود و بعضا در موضوعات بيربط برنامه «حوارالعرب» اش هم به ايران طعنه ميزد و حالا ديگر عروسي گرفته است!
* دلم به حال دختري كه فيلم دردناك فوتش را همه رسانه ها دست به دست ميكنند هم ميسوزد كه چگونه ابزار دست دشمنان سرزمين اش شده است.
* دلم ميسوزد كه آخر سر هم لباس شخصيهاي خودسر ضارب دانشجويان كوي و مردم! راست راست راه خواهند رفت و ديگراني را خواهند كشت و هيچ كس هم يقه شان را نخواهد گرفت!
* دلم ميسوزد وقتي ميبينم صداي آمريكا و بيبيسي پرشين و چند شبكه ديگر چه زيركانه و با ادبياتي ظاهرا بيطرفانه سعي ميكنند سر مردم را شيره بمالند و چه حرفهاي حقي در ميان اين سياهه باطل ميزنند!
* دلم ميسوزد وقتي ميبينم اين روزها شبكههاي عربهاي شهوتران كه انگار زن باحجاب در كشورشان وجود ندارد! در ميان الدنگبازيهايشان، انقلاب ايران را به باد استهزاء ميگيرند!
* دلم ميسوزد از اينكه پيرمردهاي سبيل كلفت عهد دايناسورها نيز امروز با پرچمهاي سرخ كمونيستي در استكهلم تجمع ميگذارند و گوش مردم را با مزخرفاتشان پر ميكنند!
* دلم ميسوزد از اينكه دلهاي شيعيان و دلسوزان انقلاب لرزيد و خالي شد!
* دلم ميسوزد از شبكه خبر و صدا و سيما كه شعور درك مردم را ندارد و فرقي ميان تظاهركنندگان نميگذارند و همه را جز چند روز بحراني، آشوبگر خواندند!
* دلم براي شفافيت ميسوزد كه هيچ كس به او اعتقادي ندارد خصوصا رسانه ملي راستي!!!
* نمي دانم شوراي امنيت ملي يا صدا و سيما و ديگران بر چه اساس سياست گذاري ميشوند اما ميدانم كه مديريت رسانه در ايران خصوصا در بحران، صفر است!
* به يمن مرافقت با دوستي عزيز، چندي پيش خدمت شاعر عارف مسلك جناب حاج هاشم شكوهي بوديم، تعبيري كرد كه بنظرم «يافته» اي گوهربار بود. مي گفت: درد بسياري از ما مذهبي ها اين است كه عبادت هاي مان مانع اطاعت مان شده! و مثال زد كه فلان هيئتي مدام به حرم مي رود حال انكه مادرش به او نياز دارد.
* راستي كه حكايت عبادات تكراري و عادت گونه ما هم همين است! تصور مي كنيم اصل تكليف بر انجام اين عبادت تعلق گرفته و ديگر به روح تعبدي كه بايد زائيده آن عبادت باشد توجه نداريم و اينچنين از عبادت مان احيائي در ما اتفاق نمي افتد! وا حسرتا!
* سخنان مهم رهبري در ابتداي سال، حاوي آسيب شناسي دقيقي از همه ريشه هاي فني، اقتصادي و فرهنگي اسراف و مصرف زدگي بود و براي كساني كه فهم شان از عدالت طلبي، فقط ناظر به مصاديقي خاص بوده، عرصه اي جديد و گسترده است و گامي مهم براي دست يابي به اهداف انقلاب اسلامي در دهه چهارم آن مي باشد.
* بر اين باورم كه با سيستم فعلي تبليغات صدا و سيما و همچنين نظام توزيع يارانه ها، خصوصا در بخش انرژي، وضعيت شاخصهاي مصرف ما، تا اطلاع ثانوي! به اسراف پهلو خواهد زد!
* در كنار فعاليتهايي كه بعنوان خروجي در اين جهت انجام خواهيم داد، اگر به اين باور رسيده باشيم كه روش موثر تبليغي «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم» است، مراعات تك تك ما در «مصرف بجا»، خود، گامي موثر در ترويج فرهنگ مصرف صحيح خواهد بود. ان شاء الله
گاه و بيگاه برخي پيامكها ميآيند و مي روند كه قابل تامل اند و اين خود يعني ابزار مي تواند ذات نداشته باشد!! هر چند همين ابزارها خيليهامان را بيچاره كرده و دارد نسلهاي جديد را به باد فنا مي دهد!
* برخيز تا يك سو نهيم اين دلق ارزق فام را/ بر باد غلاشي دهيم اين شرك تقوا نام را/ هر ساعت از نو قبلهاي با بت پرستي مي رسد/ توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
* ألا كل شيء ما خلا الله باطل / و كل نعيم لا محاله زائل
* اغلب فكر مي كنيم چون خيلي گرفتاريم به خدا نمي رسيم اما واقعيت اين است كه چون به خدا نمي رسيم خيلي گرفتاريم!
* Everyday we open our inbox regularly to read messages sent by friends , but how many times in a day we open our QURAN to read the messages sent by GOD ?”
* امروز روز هدايت نسلهاي آينده است. كمربندهاتان را ببنديد كه هيچ چيز تغيير نكرده است! امام خميني
* آئينه شو جمال پري طلعتان طلب/ جاروب كن تو خانه سپس ميهان طلب
* عبادت به بسياري نماز و روزه نيست بلكه به بسيار انديشيدن در كار خداست. امام رضا «ع»
همچنين ببينيد: كلاس اخلاق حاج آقا، بنام حزب الله، با شعار مرگ بر منتقدان احمدي نژاد!/ استراتژي سطل آب/اين سخنان شجاعانه ميرحسين در جمعي كه البته سالهاست از اين ادبيات و دغدغه ها فاصله گرفته!
* متاسفانه يكي از مصائب صده اخير، آفت غرب زدگي و خودباختگي فرهنگي است. هنوز كه هنوز است در ميان عمده ما! و مردم ما، ياد داشتن زباني اروپايي و يا زندگي در اروپا و آمريكا، افتخار محسوب ميشود! شايد يكي از راههاي حذف تدريجي اين نوع نگاهها و ايجاد خودباروي و عزت و اتكا به توان بومي، در كنار رشد و دستاوردهاي علمي، در دستان سازمان بهبود كيفيت و استاندارد باشد!! چگونه؟ از اين طريق كه كالاي ايراني توان رقابت با توليدات ساير كشورها را بيابد و اعتباري جهاني پيدا كند. آري! به همين سادگي!
* شنيدن اخبار رشد علمي در صنايع فضايي و پزشكي و نظامي و... براي همه ما مسرت بخش است و قطعا در داخل، هويت زا و اميدآفرين است و در خارج نيز موجب بروز اقتدار نظام و رشد گفتمان انقلاب خواهد شد و اينچنين است كه «دستاوردهاي علمي» در رشته هاي فني و مهندسي و پزشكي و ... «آثار فرهنگي» مي يابند .... اما نبايد از يك مساله غافل شد و آن ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي است. اين پيشرفتها هر چقدر هم كه بزرگ باشد – كه بايد هر روز بيشتر شوند- نهايتا ما را از آن حيث به كشورهاي پيشرفته شبيه خواهند كرد اما آيا اين مطلوب ماست؟ آيا افق نگاه انقلاب اسلامي «انسان سازي» بوده يا «ماهواره سازي»؟ در كدام يك چقدر رشد كرده ايم؟ اينها دغدغه هايي است كه بعهده بخش ديگر دلسوزان نظام يعني فعالان عرصه هاي غيرفني است!
* بار ديگر بر اين باور محكم شدم كه شناخت ما از برادران اهل سنت در حد صفر است! خودم را جاي دوستان كرد شافعي كه ميشناسم و بارها براي زيارت به مشهد آمدهاند مي گذارم كه ميبينند از نام اهل بيت بر مساجد غزه چقدر تعجب كردهايم و تعجب شان از ما بيشتر مي شود كه مگر اين چيز عجيبي است؟! راستي چرا بدنه متحجر كشور در حالي كه كودكان غزه تكه تكه ميشدند عمده وقتش به اين گذشت كه بفهمد اينها ناصبياند يا نه؟! از شدت ولايي بودن!؟
* راستي اگر اين كارها باعث شود رابطه ايشان و اهل بيت تيره شود، چه كسي پاسخش را ميدهد؟!
* سطح ديگر ماجرا اين است كه نشان ميدهد چقدر بيتقوايي در ميان ما زياد است! چگونه به خود حق مي دهيم قبل از اثبات موضوع، حكمي چنين صادر كنيم و ملتي را لايق مرگ بناميم؟! از هر كس هم كه مي پرسي كو دليل؟ مي گويد: همه مي گويند!! راستي ريشه اين ميگويندها كه عليالظاهر از قبل انقلاب بوده، كجاست؟ ديشب منزل يكي از اساتيدم بودم، خوب گفتند كه شايد زماني كه تنها شاه شيعه دنيا! با اسرائيل برادر شده بود و براي كشتار فلسطيني ها نيرو هم فرستاده بود و الان برخي پيرمردها هستند كه سربازيشان را در فلسطين گذراندهاند و به همين دليل، قبل از انقلاب، ايرانيها مورد تهاجم مسلمانان بودند! براي توجيه اين اقدامات، چنين شايعه اي دست و پا شده است! و الله اعلم!
* اما حال ... براي استفاده از فرصت بيداري غزه، كه البته با وجود رسواييشان، به خوبي دارد توسط عربها و اروپاييها مديريت مي شود!، چه بايد كرد؟؟؟
* طبعا ابتدا بايد در داخل،تشكلهايي جوان و نه اداري، مانند اينهايي كه هستند!، متصدي مساله فلسطين شوند و آنرا محور تجميع و ارتباط آزادگان جهان و همچنين وحدت مسلمانان بدانند.
* سپس مي توان هم مطالباتي مثل فشار به آموزش و پرورش و آموزش عالي براي برگزاري جدي دوره هاي آموزش مكالمه عربي انگليسي، تعيين درس فلسطين، انجام پروژه هاي تحقيقي ضد اسرائيلي و... را پيگيري كرد و هم اين كارها را:
* اعزام گروههاي دانشجويي بصورت فصلي به كشورهاي مختلف و برگزاري جلساتي با موضوع فلسطين، خصوصا كشورهايي مثل تركيه، اندونزي، پاكستان، ونزوئلا، بوليوي و... كه زمينه بيشتري دارند.
* تشكيل جبهه جوانان حامي فلسطين با حضور گروههاي اسلامي و غيره و برگزاري نشستهاي سالانه
* تشكيل گروههاي پيگير تغيير در سازمان ملل و حذف حق وتو و... با طرح ناكارايي در مساله فلسطين
* راه اندازي اردوهاي بازديد از مناطق جنگي غزه براي دانشجويان همه كشورها
* زنده نگه داشتن مساله همدستي اعراب در فاجعه غزه خصوصا در فضاي مجازي و راه اندازي سايت آن
* تشكيل تيمهاي اينترنتي تبليغي براي ارتباط گيري با جوانان كشورهاي مختلف دنيا با محوريت فلسطين
همچنين ببينيد: مساله مهمي كه لابلاي اخبار غزه مغفول ماند: سياستهاي ابلاغي برنامه پنجم توسعه كشور

فعلي الإسلام السلام إذ بليت الأمة براع مثل ...!
يا أيها الشعب العربي!
ما لكم؟ لماذا تتحملون هذه الضعف و الحقارة؟ فماذا جوابكم يوم تلقون رسول الله العزيز في يوم الحساب؟!
أتنسون أطفال غزة في يومين؟ يوم في شرم الشيخ و يوم في كويت؟!!
ألا ترون مبارك و عبدالله و آخرهم، الذين شركوا مع إسرائيل في قتل إخوانكم، في صفوف واحدة؟!
ألا تشعرون بالشرم!؟
انظروا إلي هذه الصورة القبيحة.هل ترون فيه وجها إحمرت خجلا؟! هل تعرف إلي ما يضحكون هذه الخونه؟!
* نمي دانم چرا خدا افتخار اين بيدارگري جهاني را به مردمان غزه نصيب كرد اما به هر حال موج جهاني ناشي از «غزه» كه به كاشتن اين تخم توسط حضرت روح الله و گسترش رسانهها بستگي قطعي داشت نبايد با موج سواريهاي زيركانه غربي ها به هدر برود. چگونه؟(بزودي خواهم نوشت)
* تمامي كساني كه در سراسر دنيا حتي فقط در حد شركت در يك راهپيمايي ساده در حمايت از غزه حضور داشتند، امروز بايد اشك شوق بريزند و بر خود ببالند كه بار ديگر «آمريكا و اسرائيل» را ناكام گذارده اند اما ...
* ... اما آيا انتقام خونها صدها زن و كودك و پير و جواني كه در «غزه» كشته شدند و ديگراني كه در «كشتاري خاموش» و دردناك! در سراسر دنيا در حال «قتل عام روحي و جسمي» اند را نبايد گرفت؟ ساختارهاي فرهنگي(ماهواره و...)، سياسي(سازمان ملل و...)،اقتصادي( بنگاههاي اقتصادي و بانك جهاني و...) كه در اين «قتل عام خاموش سرمايه هاي انساني» دخيل اند را چه كسي بايد برچيند؟ به جهان بنگريد!
* آنان كه بار ديگر به حالت استندباي! باز مي گردند، آيا مساله فلسطين را حل شده مي پندارند يا در اين مدت متوجه نشده اند كه سالهاست كمتر از ده درصد فلسطين در اختيار فلسطيني هاست؟!!
* آيا اين حجم از آتش تهيه و امكاناتي كه در مقابل ما «بسيج» شده، با حجم «بسيج» فكري و نيرويي ما تناسب دارد؟ آيا همه ما به سان مردان ميانه كارزار، شب از صبح نمي شناسيم و در تلاشي بي وقفه، بخشي از جبهه را پوشش ميدهيم؟
* اگر انقلابي گري ما به گونه اي باشد كه بتواند اين «بغض» را به «برنامه» و «كار شبانه روزي و جهادي مخلصانه خستگي ناپذير» براي تحقق آن برنامه ها بدل كند، قطعا آينده كار روشن است... اما چه سود كه انگيزه ها زود سرد مي شوند!
* مثلا حالا كه فهميده ايم لازمه انقلابي بودن، جهاني بودن و يكي از لوازم جهاني بودن، «زبان» دانستن است چه اشكالي دارد كه بسيج هاي دانشجويي كلاسهاي آموزش زبان عربي و استفاده از كتب «العربيه للناشئين» و... را عملياتي كنند؟
* حالا كه فهميده ايم بخشي از بدنه مذهبي درباره مساله «وحدت» و موضع امام و رهبري درباره «فلسطين» ناآگاه است و «متحجران»، با كار شبانه روزي شان، آنان را ربوده اند! نبايد چاره اي بيانديشيم؟ سكوت دردناك هيئتهاي مذهبي و برخي علما و باصطلاح مذهبي ها نشانه چه بود؟ چه كسي هادي يا رسواگر اين «جاهلاان بي ولايت» خواهد بود؟
*دوستي ميگفت زماني توي لبنان، تحصن چند صد روزه برگزار شده بود ولي بچه هاي ما به پنج روز هم نمي كشد كه خسته مي شوند! راستي اوضاع غزه بدتر شد و بهتر نشد ولي چرا عطشها خوابيده؟ فقط امتحانات دليل ماجراست يا...؟
*ثبت تجربه بسياري از كارهاي انجام شده در اين ايام نيز ضروري است چراكه خلاقانه و موثر بودند.
*ماجراي غزه هم مي گذرد و شايد چند ماه ديگر باز ماجرايي مشابه رخ دهد. سوال اصلي اين است كه آيا تجربه كنوني تكرار خواهد شد و باز شاهد پراكندگي و اتلاف انرژي ها خواهيم بود؟! متاسفانه قطعا اتفاقي مشابه رخ مي دهد و از همين روست كه بايد «اينك» مساله «ساماندهي» را از ارگانهايي مانند بسيج كه با بدنه گسترده اي روبرويند «مطالبه» كرد. راستي چرا كسي يقه بسيج دانشجويي را نمي گيرد كه با چه مبنايي اكثر انرژي ها را به سمت دفتر مصر برده ايد!؟ مگر نمي شد از بدنه بسيج دانشجويي دهها گردان ادبي، اينترنتي، هنري، رسانه اي و... در آورد؟
*چنانچه مساله عدالتخواهي امري تخصصي است، مساله جهان اسلام هم نيازمند كار جدي بلندمدت است و اين يعني حداقل بايد از فرصت موجود براي تشكيل «جنبش دانشجويان جهان اسلام» بعنوان تشكلي فعال و كشوري بهره جست تا پس از بحران ها نيز كار را ادامه داده و مدون نمايد و اين اوضاع آشفته را سامان دهد.
*حالا كه خيلي حرفهاي گذشته دارد شنيده مي شود و مثلا مساله تحريم كالاها كه هزاران بار تكرار شده بود، بالاخره توسط دولت جدي گرفته مي شود، بايد راه حلقه هاي بسته ديگر را نيز گشود كه يكي از آنها شناسايي و ارتباط با دانشجويان فعال ساير كشورهاست. آيا نمي توان گروههايي را به ساير كشورها فرستاد و در تجمعات و دانشگاهها و مساجدشان حاضر شد و حرفهايي گفت و شنيد؟
*اينك كه طلاب و دانشجويان درگير امتحانات اند، مي توان دانش آموزان را ساماندهي كرد و مثلا با مطالبه بستن تنگه هرمز به جنوب روانه كرد يا همايشهاي راههاي نابودي اسرائيل را راه انداخت يا اردوهايي شامل آموزشهاي نظامي چريكي به ضميمه مسائل معرفتي و كميسيونهاي تخصصي ادبي رسانه اي مهيا نمود و نيروها را يك گام ارتقاء داد و ساماندهي نمود.
*آنهايي كه به دنبال ساماندهي هاي خودجوش هستند هم توي اين ايام مي توانند شماره تلفنهاي زيادي را از بچه هاي فعال و دغدغه مند شهرشان كه تا ديروز نمي شناخته اندشان بگيرند و در آينده ارتباطاتي پربركت را سامان دهند ان شاء الله.
*همچنین ببینید الجزیره را که انصافا فعال و خواندنی است و نظرات این مطلبش که بیدارگری غزه در جهان را به خوبی نشان می دهد و ما را به فرصتی که اینک مهیاست متذکر می شود... تا که دریابدش!؟
* انرژي متراكم حزب الله آزاد شده است. شيفتگان ولايت از هر سنخي به هر كاري كه مشغول بودهاند و در حال خدمت در هر لباسي كه هستند به عرصه فرهنگ و سياست روي كرده اند و دستي بالا زده اند و ابهام در اين عرصه غوغا مي كند كه ناشي از سرداران گيج اش است! لذاست كه در اين غوغا، همه «كاسه چه كنم» برداشته اند!
* كار را بايد از الان كه انگيزشها بالاست درست كرد. آقا جان! حالا مي بيني بايد زبان بلد باشي، خب برو از فردا دنبالش! غصه نخور! غزه هنوز خون دارد! پاسپورت نداري، خب فردا برو دنبالش! شايد دو هفته بعد به كار آمد! مي بيني سايت فعال نداري؟ خب برو راه بينداز! مشكل اصلي اين است كه اگر فردا طريق رفح باز بشود، بار ديگر همه اين انرژي ها مي خوابد!
* آنها كه دغدغه ثابت شان جهان اسلام و... بوده است، حالا بهتر مي فهمند كه نداشتن نقشه حركت و پكيج هاي جامع مورد نياز و فرصت شناسي ها و ارتباطات و ... چقدر حالا مي توانسته به كار بيايد و چقدر خلاش احساس مي شود. در اين زمينه ر.ك : نيازهاي ساماندهي مساله صدور انقلاب
* چقدر بي برنامگي و بي ساماني غوغا مي كند پاي درهاي زخمي اين سفارت خانه ها! كاري بلد نيستيم كه اين كار را مي كنيم يا تنها كار همين است كه فقط اين كار را مي كنيم؟ راستي در جايي كه مي گويند بگذاريد بكشند اين ناصبي ها را، فرصت محرم و هيئت ها را به همين راحتي بايد از دست داد؟ حداقل جمله "امروز، غزه كربلاست" را هم نمي توان بر ديوارهاي شهرها نوشت و چند تا شعر در پيوند اين ماجرا سرود و دست دو تا مداح داد بخوانند؟
* به دوستي كه وقتي الخليج العربي سرچ مي كردي پيغام مي داد نداريم! خليج فارس فقط هست! را طراحي كرده بود، گفتيم كاري كن: وقتي سرچ مي كنند اسرائيل هم بيابند: نداريم! فقط فلسطين هست. از اين تيپ كارهاي تخصصي هم بلد نباشيم، نمي توانيم كليپي بسازيم و ملت را به تركاندن سفارت اسرائيل يا ترور حكام شان دعوت كنيم!؟ يا برويم توي سايتهاي عربي انگليسي قال كنيم و كامنت بگذاريم؟
* حالا فهميده ايم ارتباط نداريم، خب الان كه مي توانيم برويم و چهار تا سايت و ادم و تشكل توجيه –نه طرفدار ايران- كه طرفدار فلسطين را شناسايي كنيم، نمي توانيم؟ مگر آنكه بخواهيم چند روز پاي دفتر مصر بخوابيم!!!
همچنين ببينيد: شروع حمله زميني به غزه، آغاز شكست اسرائيل است/ برخي پيشنهادات اجرايي براي غزه
پيام رهبري حجت را تمام كرد، حالا ديگر جاي تجمع گذاشتن نيست. تجمع باشد مال آنهايي كه روزهاي قبل به تجمع هم رضايت نمي دادند!! حركت فردي نشدني مي نمايد و بدون تدبير، مرگ، شهادت نيست و به خودكشي تنه مي زند! حالا بايد يقه مسوولان نظامي را گرفت.... ما را اعزام كنيد! همين! ديگر وقت محكوم كردن ها و رجزخواني هاي "بي پاسخ نخواهيم گذاشت" گذشت!
بغض نتركيده مرد مسلمان و خون به جوش آمده اش را اينك، زنان مردنماي بر كرسي نشسته عرب ببينند و دوباره طنين «الله اكبر» فرزندان روح الله را بشنوند و بر خود بلرزند ... !
همچنين ببينيد: فتواي حمله به مواضع اسرائيل در سراسر جهان / محكوم كردن زباني فايده اي ندارد /
* ... و علي الاسلام السلام اذ بليت الامه براع مثل يزيد! چه به روز است وضع حكام زماننا هذا !!!
* دلم از كشتارهاي غزه و بي غيرتي ام خون است و خودم را سر يكي خالي مي كنم! احمد، آن جوان مصري دانشجوي الازهر را در چت به باد انتقاد گرفتم كه : جوانان مصر كجايند؟ چرا كاري نمي كنند؟ دنيا دارد نگاهشان مي كند! مي گويد: «شباب مصر يجلس على النت يا أخي علي... للاسف!» پاي اينترنت اند!!! مي گويد من خودم دوست دارم بروم غزه ولي نمي شود: «انت تعلم لكي اذهب إلى سيناء لابد من عمل تحريات و اذن من ولي الأمر» عمليات انتحاري و حكم از ولي امر مي خواهد! مي گويم: «يا الله... من هو ولي امر ... الذي شرب الخمر مع اسرائيليين؟» همانيكه با اسرائيلي ها شراب خورد؟!!
مي گويد: آمريكا حامي مبارك است و به او اذن سركوب داده و همه معترضين را شديدا سركوب و زنداني مي كنند! بار قبل هم مي گفت بايد مردم را بيدار كرد: « دعوه لكل الشعب للتوعيه والتقدم العلم وتغير النظم العلماني» مي گويم وقتي كه مي كشندمان!؟ « عندما قتلنا ماذا نفعل يا اخي؟» مي گويد: « الصبر والدعاء وجمع الأموال والتبرع بالدماء و كسر الحصار الإعلامي الأوروبي...» و توضيح مي دهد كه در اروپا، سانسور خبري شديد است كه بايد شكستش!
نمي دانم... شايد حرفهايش درست است ولي خون مي جوشد وقتي مظلوميت را مي بيند و راه چاره ندارد!
* كربلاي غزه! يادش به خير... چند سال پيش كه اوضاع دوباره خراب شده بود و محرم هم بود، بچه هاي آل طه و ياسين همتي كردند و بنا به توصيه رهبري ماجراي فلسطين را به غزه پيوند زدند. چقدر تلخ بود وقتي بچه هاي دبيرستاني مجموعه مي امدند و مي گفتند چند تا مذهبي و روحاني آمده اند و گفته اند: اين چه حرفي است؟ كربلاي فلسطين!!؟ اين ناصبي ها را بهتر كه بكشند! اينها ... الله اكبر كه چه تربيت هايي دارد صورت مي گيرد به اسم اسلام! بيانديشيم...
همچنين ببينيد: هولوكاست غزه / غزه تنزف... فمن لها؟ / كتاب دست پنهان / شماره سوم فتيان/
* توي تفحص سيره، جلسه خولويو سزار مارتين اروگوئه اي بود كه با سهيل اسعد و حاج آقا رباني آمده بود. هم او كه مبارز و خبرنگار انقلابي آنجا بوده و سال گذشته كه اسلام آورده، عليه اش، كارها كرده اند و بعد هم كه خانواده اش اسلام آورده اند دخترش «جنين» را به شهادت رسانده اند! و اينك روايت شهادت وي را كرد و از بازتابهاي انقلاب و آثار پربركت آن مي گفت تا بار ديگر ما، فرزندان انقلاب را به آنچه باور نداريم، معتقد سازد! جالب است كه صهيونيست ها از يك كشور چهار ميليون نفري هم نمي گذرند! همت شان را عشق است، همت ما كه شهيد شد!
* به قول حاج سعيد كه آمده بود معصوميه و مي گفت: شيخ احمد ياسين و رنتيسي را دم اذان صبح زدند و اين يعني اگر من و تو نماز صبح مان قضا نمي شود، اسرائيلي ها نماز شب شان را هم مي خوانند! طنز تلخي است، نه؟
* نمي دانم، شايد چون مردان بحرانهاي مقطعي هستيم و ابزارها و شرايط را هم نمي شناسيم، فكر مي كنيم مي شود در ايام بحران به هر كاري دست زد، از جنس بچه هاي اخوان الرضوان! شايد؟
* يادم هست در ايام نمايشگاه مطبوعات از تريبون اعلام شد كه اولين بازي استراتژيك كشور توسط صدا و سيما ساخته مي شود. برايم جالب بود كه اين توان برنامه نويسي ايجاد شده و به سراغشان رفتم. پسرك دانشجويي كه نمي دانم چگونه پاي خود و دوستش به آنجا باز شده بود را ديدم و از او متعجبانه پرسيدم: اين كه خيلي شبيه age of empire است! گفت: خب همان است! ما كدهايي از آنرا نوشته ايم و تغيير داده ايم و متاسفانه چون هنوز رسما اين بازي تصويب نشده و حاضر نيستند حمايتش كنند تا تيم انيميشن هم ايجاد شود دمو را اينطوري ارائه داده ايم! بيشتر تعجب كردم وقتي گفت هدفمان تقويت برنامه نويسي مان بوده است و آنگاه كه ديدم مملكت چقدر به هم ريخته است كه به همين راحتي، كار آماتوري يكي دو دانشجو بدون اينكه بررسي جدي بشود تا اين حد ضريب مي گيرد! خدا را چه ديديد شايد كار خوبي هم شد! ان شاء الله
* مي خواستم درباره غزه و تحول در حوزه و اوباما و صدتا موضوع ديگر بنويسم ولي اين خط پدافندي ملال آور، زمانهاي نفس گيري و پشت جبهه اي هم مي خواهد و دوران بازيابي!
* جايتان خالي عرفه، شلمچه كربلا بود. راستي راز اين شور و اشتياق چيست؟ چگونه در اين يك روزه آن سيل جمعيت بدان محل كشانده مي شوند و تو را انگشت به دهان مي گذارند كه اين جوانان و نوجوانان را چه مي شود؟ بالاخره رويش هاي انقلاب بيشتر اند يا ريزش هايش؟ اگر ظاهري نگاه كنيم تعداد كساني كه هر روز چادري مي شوند بيشتر است يا كساني كه چادر از سر مي گيرند؟
* بر اين باورم كه روند كنوني، روند خطرناكي است و شايد اگر به همين منوال جلو برويم سي سال ديگر به تركيه بدل شويم! ولي در اين سو رويش ها و فعاليت هاي كوچكي كه به مدد خداوند بركت يافته اند، اميدوارمان مي سازد هر چند كورسويي است از اميد و نگراني را برطرف نمي سازد!
* چه بايد كرد روشن است! اين جبهه بايد مدام نيرو توليد كند و حرفهايش را براي هر زمان و مكان و مخاطبي بازتوليد نمايد تا انقلابيون امروز، به سان انقلابيون ديروز، مجاهد باشند و نوراني! ان شاء الله
* كاروان كربلا به راه افتاده است.... هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله!
* در هر انساني كه عشق به عدالت برافروخته شود ميان او و عشق به خدا گامي بيش نمانده است. علامه جعفري
* ايام نمايشگاه كتاب تهران، يعني ارديبهشت ماه به غرفه مركز تنظيم نشر آثار امام مراجعه و از ايشان انتقاد كردم كه چرا بعد از سي سال هنوز يك سايت فارسي هم براي امام نداريم؟! آيا باور كنيم توطئه اي در كار نبوده كه چشمان جستجوگر همه علاقمندان به انقلاب كه نام امام را در اينترنت جستجو كرده اند با مطالبي عليه ايشان روبرو كند؟! آيا نبايد سايتي به همه زبانهاي دنيا وجود مي داشت آن هم با اين بودجه... كه روي هوا زندندش و گفتند: خب شما فكر مي كنيد مگر چقدر بودجه داريم؟ گفتم: نمي دانم! گفتند: تخمين بزنيد! گفتم: هفت هشت ميليارد! گفتند:آهان! ديديد اشتباه كرديد! بودجه سالانه ما فقط سه و نيم ميليارد است!! در عجب ماندم و با اين وعده كه مهرماه قرار است سايت امام بالا بيايد خداحافظي كردم! اگر شما ديده ايد ما هم ديده ايم! راستي اين چپي ها كه مدعي خط امام اند و صاحبان موسسه، چرا اينگونه كار مي كنند؟!
* در همان ايام بود كه تازه، نسخه ترجمه انگليسي صحيفه امام رونمايي شد و بايد منتظر باشيم تا در هر سي سال، ترجمه هاي عربي و اسپانيولي و اردو و ملايو و... آماده و منتشر شوند!
* دوستاني در حال تهيه يك دي وي دي مفصل درباره امام اند، ان شاء الله كارشان مفيد خواهد بود در اين غربت امام!
* فقه در حوزه محوريت دارد، حال آنكه عمده دين را دو جزء ديگر يعني اخلاقيات و اعتقادات پر كرده اند و عمده مردم داخل و خارج نيز نيازي از جنس اينها دارند ولي طلاب عمدتا به انها تجهيز نمي شوند و همين مي شود كه شرايط ديگر هم مهيا و نيست و آن طلبه آمريكايي به كشورش باز مي گردد! در آخرين ديدار مي گفت بيش از ۶۰ درصد آنان كه براي تحصيل دين آمده اند بازگشته اند! آيا همگان بايد مجتهد در فقه بشوند؟!
* گرچه دروس عالي حوزه، پنج شنبه ها تعطيل است ولي اين روز در قم، مملو از جلسات و همايش هاي علمي است. پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات هر هفته جلسه نقد و بررسي علمي را با حضور چند استاد برگزار مي كند. آيت الله سيد جعفر سيدان براي نقد مباني اصالت وجود هر هفته از مشهد به مدرسه گلپايگاني مي آيد، استاد صادق لاريجاني در مدرسه پدرشان، ولي عصر (عج)، درس فلسفه اخلاق دارند و همايش و جلساتي از اين دست كه در مدرسه امام خميني(ره) يا حجتيه براي طلاب خارجي يا در موسسه امام در موضوعات داخلي برگزار مي شوند.
همجنين ببينيد: فصلهاي زندگي سياسي امام رضا(ع)/سخنان مهم نصرالله در سالگرد شهادت احمد قصير
* فلسفه دانستن و خواندن چه حالي دارد! همين كه چيزهايي را مي خواني و مي داني كه سخت اند و همه نمي فهمند و همين كه كلمات قلمبه سلمبه به كار مي بري.... راستي دنياي ما چقدر كوچك است! در حد همان مويز و قوره!
* كوچكترش را هم سراغ داريم. جلوي آئينه بايستيم! از چه چيزهايي خوشحاليم!؟ زبان خارجي؟ رجوع ديگران؟ گفتن؟ يا شايد همين نوشتن...؟
* دوستي كه در فلسفه دستي دارد مي گفت: كتابهايم را طوري مي گذارم كه ديده نشوند. آخر ديگران نيز براي فلسفه خوانان حساب ديگري باز مي كنند! هم او مي گفت كه استادي توصيه مي كرد با فلسفه، اخلاق عملي هم بخوانيد نكند...
* با دوستي امام صادقي سخن از رانت شغلي فارغ التحصيلان آن دانشگاه بود. از او پرسيدم راستي اگر حتي دانشجوي ارشد درس خوان و حزب اللهي دانشگاه مشهد يا تهران در همين رشته بودي، به اندازه اي كه الان خود و خانواده ات از آينده شغلي تو آسوده اند، بودي؟! پاسخش منفي بود!
* خيلي جاها، بستر توجيه راحت تر فراهم مي شود و آنجاست كه انتخاب سخت تر است. استادي حزب اللهي و اهل مراقبه به يكي از فارغ التحصيلان باسواد پيشنهاد داده بود بيا تا معرفي ات كنم فلان جا، هيئت علمي مي خواهند. و پاسخ شنيده بود: بگوئيد توي روزنامه آگهي بزنند! يعني من نمي خواهم از رانت شما استفاده كنم. راستي آيا صرف اعتماد به آن استاد براي توجيه پذيرش آن پيشنهاد كافي نبود؟ ما بوديم چه مي كرديم؟!
* چه راحت زندگي را مي گذرانيم و چه راحت خرج مي كنيم و يادمان رفته است كه در همين كشور، همين حالا، در روستاهاي كرمان، مرد سني 60 ساله(شيعه هم باشد فرقي ندارد) دو دختر سيزده چهارده ساله خانواده فقير شيعي را به ثمن بخس مي خرد تا زن و كلفتش باشند! و ما همچنان شيعه ايم! او را كه زمزمه اش اين بود: همين ننگ تو را بس كه شب سير بخوابي و گرداگردت شكمهايي خالي باشند...
* آقايان شيعه! ضدوهابي و انجمني هم طبق معمول به دفاع از شيعه مشغول اند و براي خستگي به ويلاهاي كلاردشت يا مكه و كربلا و سوريه (حالا برعكس!) و مالزي و سوئيس مي روند و خستگي مبارزه شان را به در مي كنند!
* راستي اگر ماها شيعه امام زمان باشيم مي توان در دين هم شك كرد! مگر نه؟
* آواز گنجشكهاي مجيدي را ديدم. ديدني بود. فيلمي پر از معاني ديني كه نابازيگرانش به رئال و باورپذيرشدن فضاي فيلم كمك كرده بودند و به خوبي مال حلال، آثار حرص، مفهوم رزق، زشتي و زيبائيهاي شهرنشيني و... را نشان داده بود و مصداق اتم يك فيلم ديني بود. از همانهايي كه بايد هزاران عدد از آن مي ساختيم تا ارزشهاي اخلاقي در جامعه نهادينه شود. نه از اين دست فيلمهاي ضدانقلابي ساخته شده با بودجه نظام!
* به بهانه نشريه فتيان، نزد استاد رضا حبيبي رفتيم. از آن روحانيوني كه يكي شان به دنيايي مي ارزد. فاضل و خاضع و عالم و عامل و البته هنوز در ميانه ميان سالي و داراي افقي روشن براي گشودن افقهاي علمي و فكري در حوزه علوم ديني! قم از اين آدم ها زياد دارد.حتي اگر خانه شان در حاشيه شهر و نزديكي بيابان باشد!!! راستي كه پرداختن هزينه سالم ماندن و وابسته نشدن آسان نيست و تا شناختن اين روحانيون اصيل راه بسيار است، چرا كه هنوز دهر بر مراد سفلگان مي چرخد!
* با خود مي گويم، من كه هنوز در نمازهاي واجبم مساله دارم و مصداق "ليس منا من لم يصل صلاه الليل" هم هستم و هزاران مرض اخلاقي و رفتاري هم دارم، چه چيزي را در فعاليت هايم به دست آورده ام و جهت آنها چه بوده است؟ هدف فعاليت هايم براي ديگران! چه بوده است؟ چه چيزي را گسترش داده ام؟ مگر نه آنكه "فاقد الشيء لايعطيه"؟ غايت اين كارها مگر چيست و چه حالتي را بايد ايجاد كند؟! خدا به ما رحم كند! .... راستي! بيچاره آنهايي كه مخاطب كار ما هستند!نه؟
* امروز توفيق شد كه با دوستي در قبرستان وادي السلام قم، مزار مطهر مجاهد بزرگ نواب صفوي را در غربتي عجيب زيارت كنم! البته كه غربت امثال او براي مملكتي كه پاچه خواران و نازك دوستان! در آن رتبتي دارند طبيعي است. نمي دانم آيا بنيادهاي شهيد يا ارشاد يا هر ارگان ديگري نمي تواند توضيحاتي را در نزديكي مزار اين عزيزان و امثالهم نصب كند تا جوان و نوجواني كه احيانا از آنجا عبور مي كند حداقل بداند او كه بوده است؟!
* ديروز ماموستا احمدي، روحاني كرد سنندجي را مقابل پاساژ قدس قم ديدم كه عازم مشهد بود. همانجا هم مي گفت كه علاقه مند به فلسفه است و مي خواهد بيايد قم، منابع و سي دي آموزشي تهيه كند كه بسي خوشحال شديم و منابعي را به وي معرفي كرديم و تشويق اش نموديم آنرا ادامه دهد. راستي اگر "مركز بزرگ اسلامي" بجاي استراتژي حفظ يا تضعيف روحانيت اهل سنت، به تقويت علوم عقلي و سطح فكري در آنان اقدام مي كرد كسي بهتر از خود آنان براي مقابله با وهابي هاي احمق و سلفي هاي بي منطق بود؟! كاش مي فهميدند!
* اول هفته، روز شروع دروس حوزه بود و قبل از آنكه بهمراه دوستي در مكاسب حسن خميني شركت كنم، روبروي حرم، احمد حنيف آمريكايي و عبدالكريم پاز آرژانتيني را ديدم كه گرم صحبت اند! با خود گفتم كه راستي اگر برنامه اي براي اثرگذاري نظام مند و برنامه ريزي شده بر طلاب خارجي بود اين قم چه بستر آماده اي دارد امروز براي صدور انقلاب اسلامي! واقعا آن بزرگ نيكو گفت كه جهان منتظر است!
* اين جملات رهبري هم خواندني است هر چند نمي دانم كدام يك از ائمه جمعه...:"بايد فرهنگ صرفه جويی و قناعت، فرهنگ مسئوليت پذيری، وجدان كاری، روحيه ايثار، روحيه سخت كوشی، فرهنگ تعاون و همكاری، انضباط فردی و اجتماعی، احترام به قانون، الگوی خانواده ايرانی – اسلامی، سنت ازدواج ساده و آسان، ترويج ازدواج به هنگام، ترويج محافل دينی در خانواده ها و تربيت دينی فرزندان به عنوان نمونه هايی از فرهنگ غنی اسلامی در ميان مردم گسترش يابد"
همچنين ببينيد: اعتراضات متعدد به حكم مديرمسوول عدالتخانه / ويژه نامه تحول حوزه سايت رهبري/ مطالب سوال برانگيز سايت فمينيستي فارسي شيرزنان! / العلامة العسكری و همّ الوحدة الإسلامية
* رحمت خداوند بر شهيد بزرگ انقلاب اسلامي در عراق، آيت الله سيد محمد باقر صدر! كه انصافا خدمات علمي اش بزرگ و مظلوم اند. روزي شاگردانش را دعوت كرده و براي شان از دوران طلبگي گفته بود كه سه برابر طلبه هاي ديگر كار مي كرده و از آنها خواسته بود تا براي حكومت جهاني اسلام تلاش كنند و آماده شوند! كجاست آن روحيه ها و تلاش ها؟
* يادشان به خير! به شهيدي گفته بودند: چرا نمي خوابيد؟! اينطوري خودتان را مي كشيد! گفته بود: الان فرصت خوابيدن نيست، پس از مرگ به اندازه كافي خواهيم خوابيد!
* چگونه مي توان انگيزش هايي الهي داشت؟ آيا انگيزش الهي بر درون انسان بنا شده يا عوامل بيروني هم بر آن موثر اند؟! * آيا مي توان ابتناء انگيزش ها را دروني كرد و از عوامل بيروني مدد نجست؟! اگر اين عامل ايجاد شود آيا باز هم "حركت" هايي با همان ميزان انگيزش هايي كه مبتني بر "دشمن سازي و بزرگنمايي خطر رقيب" يا "نمايش فقرها و ظلم ها" يا "تقديس خود و نفي ديگري" و ديگر روش هاي مشابه ايجاد مي شوند، خواهيم ديد؟
* چرا ما در همه زمينه ها تا اين حد بي انگيزه ايم؟! خصوصا در عرصه فعاليت هاي فرهنگي اين انگيزش ها كمرنگ و ضعيف اند. مثلا آيا ما نمي توانيم كارهاي ساده ولي زيبايي مثل اين لباسها يا اين تبليغ ها داشته باشيم؟! البته اخيرا فعاليت هايي شده اما هنوز خيلي كمرنگ و ضعيف اند.
* آخر ماه رمضان را سنندج بوديم. بزرگ مردي را يافتم كه خاطراتي از بروجردي و كاظمي و ديگران در سينه داشت و شنيدنشان به من اثبات كرد كه ما نسبتي با آن شهدا نداريم! ثبت خاطرات هزاران حماسه ساز جنگ و انقلاب بر روي زمين مانده و بي شك محتاج نهضتي گسترده است و اين امر، آدم هايي را مي خواهد كه همت كنند و خود را وقف آن نمايند.
* راستي ما چگونه مي توانيم كيفيت، تداوم و گستره اثر كارهايمان را افزايش دهيم؟ نظر شما چيست؟!
* وقايع صدر تاريخ بشريت تاكنون و ميلياردها انساني كه آمده و رفته اند و اينك "ما"، جزئي كوچك در اين سياره كوچك از ميان ميلياردها كهكشان... چه مي گويد!؟ ما چه مي كنيم ؟! دنبال چه هستيم؟! اي خدايي كه ...
همچنين ببينيد: سايت جديد محصولات جبهه فرهنگي انقلاب، پاتوق كتاب / اولين سايت طلبگي تحول خواهي حوزوي، اسلام ناب / راه جديد با مصاحبه هاي خواندني نبوي و زائري / حكم دادگاه براي مدير سايت عدالتخانه به جرم تكرار سخنان احمدي نژاد عليه متهم به جاسوسي هسته اي!
* از پله اتوبوس پائین بیایی و پایت بلغزد و به زمین بخوری! نفست بند بیاید. به خرخر می افتی. حس می کنی داری خفه می شوی.دورت شلوغ می شود..... کم کم نفست بیرون می آید... آرامتر که می شوی می بینی عجب! نه تصادفی نه خطری نه ... مرگ حقیقت عالم است و هر لحظه و هر جا هست! کاش عبرت بگیری! یا دهر اف لک !
* با یکی از رفقا پیش حضرت داوودآبادی بودیم. خدا او و چند تن دیگر را از جنگ نگیرد که دارند جور خیلی ها را می کشند. از اریک بوتل فرانسوی که پایان نامه 1200 صفحه ای دکترایش درباره کتاب "زنده باد کمیل" محسن مطلق است گفت و اینکه الان بزرگترین کتابخانه دفاع مقدس ما! را او در فرانسه تشکیل داده و اینکه شش سال اینجا روی فرهنگ شهادت تحقیق می کرده و روستا به روستا می رفته و برای هر برگ وصیت نامه شهدا پول می داده و کپی اش را می خریده و اینکه همایشی را با حضور چند پروفسور فرانسوی جنگ شناس در دانشگاه تهران برگزار کرده و این طرف هم چند رزمنده را نشانده اند و مدام پرسیده اند و شنیده اند! اینکه برترین رمانهای جنگ شان را به فارسی برگردانده اند و همان ده کتابی که آقا حاشیه زده بودند را به فرانسوی و به مقایسه پرداخته بودند و اینکه وقتی یک ساعت به شلمچه رفتند مدام نفس عمیق کشیدند و پای را برهنه کردند و گفتند اینجا کجاست؟! یک قطعه از این خاک را به ما بدهید تا موزه جنگ فرانسه را امامزاده کنیم! تمام تئوری های ما به هم ریخته است!
* ... شهدا را آن پیر جماران خوب شناخته بود که می گفت مزارشان دارالشفای عاشقان است.
* راستی بقیه ماجرا که ما و اساتید ما باشند شنیدنی نیست! می گفت پس از ساعتها گفتگو به اساتید دانشگاههای خودمان هم اجازه سوال دادند و وقتی شنیدند که اگر بخواهیم در فرانسه درس بخوانیم باید چه کار کنیم! متعجب ماندند!!
* هم او از دانشجویی گفت که از آمریکا برای بررسی تصاویر شهدای مدفون در بهشت زهرا به ایران آمده بود و آن گروه فیلمساز که می گفتند این بهشت زهرای شما بهشت زمین است. تو را به خدا نگذارید خرابش کنند!
* نمی دانم مرض ما چیست؟ اما همین قدر که جامعه نخبگان ما از گوهری چون دفاع مقدس رویگردان شده اند خود نشان از مریض بودن و دنیایی شدن شان است وگرنه اهل آخرت را چیزی مانوس تر و نزدیک تر به آسمان از جنگ و شهید نیست.
* نمی دانم اگر تهرانی ها بهشت زهرا را نداشتند چگونه ارتباط خود و آسمان را محفوظ می داشتند و لابلای آن همه دنیا! نوری از جنس حق را لمس می کردند.
همچنین ببینید: نسل رسانه/بهشتی به این وسعت و مادری مانند ننه علی/حیف از این گلزارها!/خطر جنگی گسترده تر / احیاگر جان جهان
گاهی اوقات جملات زیبایی بعنوان پیامک برایم می آید که برخی شان را در اینجا می آورم، بعضا قابل تامل اند و البته قبول دارم که برخی از پیامک بزرگتراند و البته عمدتا پاستوریزه و بهداشتی اند!
* از امام روح الله پرسیدند چه کار کنیم که منظم باشیم؟ امام فرمودند: من نظم را بواسطه اینکه یکی از اوصاف خداوند است رعایت می کنم.
* کفر متحرک به اسلام می رسد ولی اسلام راکد پدربزرگ کفر است! سلمان ها در حالی که کافر بودند، حرکتشان انها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد. کفری که با حرکت ما همراه باشد وحشتی ندارد، وحشت انجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم. (کتاب حرکت/علی صفایی)
* دل مرده ام بدون تو اما مسیح من / یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن!
* و حمل الزاد أقبح کل شیء/ إذا کان الوفود علی الکریم
* منظومه ملاهادی سبزواری: أزمه الامور طرا بیده / والکل مستمده من مدده
* کمیل بن زیاد: کلام النبیین الهداه کلامنا / و أفعال أهل الجاهلیه نفعلوا
* عالمی می گفت: در اسلام هر چه خودش هدف باشد بازی است. توپ بازی، قرآن بازی، نماز بازی، حسین بازی... اما اگر همان، هدفش خدا باشد دیگر بازی نیست حتی توپ بازی! تا کی می خواهی بچه باشی؟ بزرگ شو! بازی کار بچه هاست.
* غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
* به خانمی ایرانی الاصل که بزرگ شده غرب و دانشجوی دانشگاه کمبریج لندن است گفتم به دنبال یافتن نگاه دیگران به جنگ و نحوه روایت آن و افزایش متون ترجمه ای این حوزه ام و خواستم تا اگر آنطرف، کتاب و مقاله ای پیرامون جنگ دید به من معرفی کند. او پایان نامه اش را تحت عنوان ""Citizenry Practices of Wives and Daughters of Martyrs درباره زنان و جنگ برگزیده و اخیرا مدتی را در تهران با همسران و مادران و دختران شهدا گفتگو کرده است. این میزان از بی توجهی به جنگ در ایران و دانشگاهها و دستگاههای متعدد فرهنگی، برایش خیلی عجیب بود و مانده بود که چرا غربی ها هنوز برای شان این موضوعات پراهمیت است و از آن حمایت ویژه می کنند اما ایرانی ها از آنها عبور کرده اند! تعجب می کرد که چرا هنوز باید افراد، بدون حمایت ارگانهای فرهنگی دست به این کارها بزنند!
* هم او از کانون توحید لندن که به برکت امثال دکتر شریعتی از قبل انقلاب پاتوق دانشجویان مذهبی ایرانی است گفت که هنوز هم کارهای خوبی از دل مجامع آن بیرون می آید و در این بیابان خشک، نعمتی است.
* وقتی به بسیاری از آثار هنری باصطلاح ضدجنگ هنرمندان باصطلاح انقلابی می نگرم که چگونه برای جذب! مخاطبی که تصور می شود همگی از جنس بالای شهر نشین های تهرانی اند تولید می شوند و در میان "همه زیبائیهای جنگ" به دنبال بدی هایش می گردند بر آلودگی این ذائقه های دنیا زده مطمئن می شوم و ماجرای عبور از جنگ را بهتر می فهمم.
* دوستانی دارم شیعه مذهب و ساکن مکه! که ده، دوازده سال است به ایران می آیند. البته این اقلیت شیعه در آنجا تقیه می کنند ولی می دانیم که عربستان، جمعیت شیعه زیادی خصوصا در منطقه الشرقیه و مناطقی چون قطیف و احصی و دمام دارد. همان مناطقی که اتفاقا بیشترین فقیر را دارد و باز هم اتفاقا! نفت عربستان از آنجا استخراج می شود.
* از فضای سرکوب آنجا گفتند و اینکه جوانها هم متاسفانه در حال غربی شدن اند و از تبعیض های میان هر آنکه بنحوی به سلسله خبیثه آل سعود وابسته و دیگران! و از کاخهایی بر دوش مظلومان ساخته اند! و می گفتند که عربستان آبستن انقلاب است و هر روز ممکن است این درد فروخورده سر باز زند.
* مجله پگاه حوزه که مجله ای است نوزا و پس از سالها همچنان سعی در گفتن حرفهای جدید در حوزه فکر و فرهنگ دارد اخیرا درباره "شیعیان عربستان" بعنوان سومین جمعیت شیعه جهان عرب، مطالبی خواندنی را ترجمه و منتشر ساخت. خدا را شکر که بالاخره یک نفر به یاد اینها هم افتاد!
همچنین ببینید: پیشنهاداتی برای روز قدس/ مقدمه شهید صدر بر صحیفه سجادیه/ سایت دستاوردهای انقلاب/ عکسی از سایت الحوار/
* مدتی است که به برکت رمز یکی از دوستان، دارم سایت آرشیو روزنامه ها را شخم می زنم! البته متمرکز در 1980 تا 1990 شده ام و دغدغه ام بیشتر "جنگ" است. هر چند بسیاری از صفحات را که باز می کنم این پیام را می دهد The image you are trying to view is unavailable. We apologize for the inconvenience and are working to resolve this issue. که نمی دانم آنرا به حساب توطئه! بگذارم یا بدشانسی اما نکات جالبی دارد. صفحات بسیاری را می یابم که اثری از آنها در اینطرف نیست! نمی دانم چرا اینقدر در ترجمه ضعیف عمل شده و البته در غیرترجمه هم، هم!
* ولی باید گفت دستشان درد نکند. خداقوت! بالای سایت نوشته: Easily Find Over 2.87 Billion Names • Over 957.96 Million Articles Search 88.7 Million Pages • 756 Cities • 240 Years • 2,897 Titles که خودش نشان از حجم وسیع مطالب آرشیوی این سایت دارد.
* از سی دی رضوان1 که مجموعه نفیسی از کلیپ ها و اناشید لبنانی است و دفتر حزب الله درتهران آنرا منتشر ساخته بود و اخیرا موسسه آرمان آن را بازنشر گسترده کرد متاسفانه مجموعه نصر العرب (پیروزی عرب) حذف شده بود که کاری بسیار دیدنی از حسن غلموش است و در آن بسیاری از خوانندگان مصر و لبنان و سوریه همخوانی کرده اند و گرچه رنگ و بوی عربیت دارد اما نشانگر اوج نفوذ حزب الله در شیعه و سنی و مسیحیان کشورهای اسلامی و موفقیت رسانه ای حزب الله و شاهدی دیگر بر اثربخشی گسترده هنرهای تصویری است.
* بسیاری از سرودهای این دی وی دی را به طور زنده با اجرای "فرقه الولایه" حزب الله در ایام نمایشگاه کتاب تهران، در صحن مصلی شنیده بودم. آن اجراها دیدنی بود. بندگان خدا فکر می کردند اینجا هنوز ایران سال 57 یا شاید لبنان است که وقتی از جمعیت می خواستند فریاد بزند "نصرالله" یا "حزب الله" چیزی نمی شنیدند و لبخند تعجبی نثار می نمودند!
* بر این باورم که حزب اللهی های ما، گرچه اقلیت اند اما از آنجا که به هر دلیل حس اقلیت ندارند، کارهای جدی مشابه اینها و قوی تر از اینها از زیر دستشان بیرون نمی آید! اگر این حس اقلیت بودن فعال شود، چنان انرژی و فرصتی بروز می کند که کیفیت و خروجی هایی بس شگرف و مشابه آنچه در انقلاب و جنگ رخ داد را شاهد خواهیم بود. "إیاک والکسل!"
* چند دوست فلسطینی مستقر در غزه دارم که گاها چت می کنیم. خدا می داند از زمان گندکاری مشائی و حمایت تلویحی احمدی نژاد و عدم برکناری و محاکمه وی با وجود همه اعتراضهای بزرگان خجالت می کشم ظاهر شوم. نمی دانم در پاسخ آن دوستان تحت فشار و ظلم چه باید بگویم و چه توجیهی بیاورم؟!! راستی شما می دانید چه باید گفت؟!
* همچنین ببینید: تبلیغ یک سایت مسیحی فارسی با عنوان دوستی با خدا، در سایت روزنامه هاآرتس اسرائیل!/ لینکهای دیدنی و وبلاگ خواندنی شالوم / این روزنامه آمریکایی منتقد / منتقد آمریکایی ضد صهیونیست، دیوید دوک / نویسنده منتقد روزنامه ایندیپندنت، رابرت فیسک
* قبلا از انواع انحرافی عدالتخواهی مانند عدالتخواهی سیاسی و مقطعی و... سخن گفته ایم و اینک قسم دیگری از آن که با روح نهج البلاغه و دین در تضاد است را عدالتخواهی بی هزینه سوسولی می نامیم!
* بسیار دیده ام اساتید! و دوستانی را که گرچه بسیار تند و تیز و عدالتخواه اند اما در حیطه شخصی زندگی شان جزئی بنام ساده زیستی یا سختی کشیدن نیست! اینان گرچه موضوع عمل اجتماعی شان عدالت طلبی است لیکن نسبتی با عدالتخواهی اصیل ندارند و البته جالب است که همه جور توجیه برای نوع زندگی شان دارند. اشتباه نکنیم! اینان به سبک سرمایه داران که سریع در چشم ما جلوه می کنند زندگی نمی کنند بلکه زندگی فارغ از هرگونه سختی و گذشتن از لذت دارند! و تقریر جدیدی از "لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون" ارائه داده اند!
* اینان اگر دو روز روزه بگیرند نفس شان تا چند ماه سرحال است و انتظار ان دارند تا خدا برای شان کارت پستال بفرستد! گر چه بر زبان داد گرسنگی فقرا دارند اما به راحتی دست در جیب می برند و برای تفریح مبالغی را حیف و میل می کنند! در رعایت بیت المال دقت ندارند و چنان غرق در عدالتخواهی اند که این جزئیات را نمی بینند یا مهم نمی دانند!! اینان گرچه حاضرند در بعد اجتماعی ضرر ببینند اما هرگز در بعد فردی ضرر یا سختی را بر خود روا نمی دانند.
* کافی است بخشی از سخنرانان علاقمند به نمایش زیباییها و ابعاد ایجابی دین! و مهربان و لطیف! هم این علم را بردارند تا پازل ماجرا تکمیل شود و یک عدالتخواهی بی هزینه زیبا و حتی بدون هزینه اجتماعی نیز حاصل گردد!
* باید این تفاوت جنس نامحسوس که بعدها خودش را بهتر هم نشان می دهد را ببینیم تا راز تغییرهای برخی انقلابیون سابق را بهتر بفهمیم و معنای آن حملات پیاپی امام به مرفهین و خوش گذرانان که می گویند کسی از میان آنها با انقلاب همراهی نداشته و اگر داشته قطعا از آن فضا و محیط جدا شده بوده است! را بهتر درک کنیم.
* به نظر می رسد سیره شهدای جنگ و انقلاب، الگویی مناسب و جامع برای پی بردن به روش و منش انقلابی گری است.
* همچنین ببینید: تاملی در مبانی ساده زیستی / لیست برخی جزوات که کاش اماده می شدند!
* ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
* سکوت بدنه حزب اللهی در برابر سخنان مشایی، نشان از دردی بزرگ و خطرناک در تربیت سنتی ما دارد. این یعنی ما، به احساسات و افراد مورد علاقه مان، بیشتر از آرمانها و عقایدمان وابسته ایم! بی رگ بوده ایم یا اینک بی رگ شده ایم!؟! به اینها سخنان مطرح شده در باب رابطه با آمریکا را هم اضافه کنید!
* ولایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا... خوبی مخالفان مان و بدی دوستان مان را نفی می کنیم در حالی که قرآن می خوانیم! می خوانیم؟
* خیلی هایمان چشمها را بسته ایم ولی اگر باز کنیم روزی نیست که از تجاوز و تعرض به نوامیس نشنویم و گسترش روزافزون فساد اخلاقی در همه سطوح را نبینیم! راستی چرا گروهی برای پیگیری این مساله تشکیل نمی شود؟ حالا که نهی از منکر لسانی هم نداریم، چرا همه اقدامات معطل اند؟! واقعا اگر مسائل اقتصادی درست شوند همه چیز حل خواهد شد؟! مگر چند درصد فسادها ریشه اقتصادی دارند؟!
* نمی دانم چرا همگی مان حس می کنیم قرار است دیگرانی بیایند و اوضاع رو به راه خواهد شد و بر همین اساس چنین راحت زندگی مان را پیش می بریم؟! نکند منتظریم؟! منتظر واقعی با باوری عمیق!!!
* بر این باورم که اوضاع بدتر خواهد شد و از موج رسانه نمی توان جلوگیری کرد و اگر نتوانیم مدل مواجهه را استخراج کنیم راهی جز غربی شدن در مقابل نخواهیم داشت!
* مطالبه تسهیل امر ازدواج، تشکیل تیمهای تخصصی اساتید برای ارائه راهکارها، آموزش خانواده ها، افزایش ارتباط با مدارس دخترانه و پسرانه، تهیه فیلم ها و گزارش ها و کتابها و رمانهای مرتبط، مطالبه افزایش جرایم و تشدید مجازات های مرتبط با این حوزه و... حداقل آن چیزهایی است که یک گروه با دغدغه می تواند پیگیری کند. نمی تواند؟!
* بخشی از روحانیت معظم هم که حرفی بلد نیست جز "ازدواج موقت"! تقریر رایج کنونی از این امر چنان است که روح دین را می سوزاند و هر عمل شهوانی را توجیه می نماید. به زودی به نقد مفصل این نگاه خواهم پرداخت.
* شبکه های ماهواره ای فارسی زبان بسیار زیاد شده اند و براحتی مخاطب هدف و حتی لوکیشن تبلیغاتشان را بالای شهر تهران قرار داده اند! تهران، این شهر انسان سوز که اگر فرهنگش هم اصلاح شود اقتصادش حیوانت می کند!
* از طرفی تعارضاتشان جالب است، عمده برنامه هایشان مروج فساد است. به جلوگیری از هم جنس بازی و آزادی حجاب و... اعتراض می کنند و دین را مخدر می نمایانند و کشنده ملیت ما! و از طرفی برای تعرض به دانشجوی زنجانی و آیت الله(!؟!) کاظمینی بروجردی ناله می زنند! بالاخره با چی موافقید؟!
* نمی دانم آزادی روشنفکری یعنی چه؟ آیا الگوی دموکراسی همین آمریکایی است که هر که مخالفش باشد را چنین تحت فشار و تهدید قرار می دهد تا آنکه خود می خواهد را بر کرسی بنشاند؟! نظر دوستان "شهروند" چیست؟
همچنین ر.ک: مقالات خواندنی استاد محمد مطهری/یادداشتهای استاد گلزاری در مجله سپیده دانایی
* دینداری مسخره ای داریم چون روحانیت مان ضعیف است! فهم دینی مان عوامانه است چون روحانیت مان عوام اند! آنانکه به ما زیارت کردن را یاد داده اند و امروز زیارتگاهها مملو از جمعیت اند آیا از خود نمی پرسند پس چرا هر روز بر گناهان هم افزوده می شود؟! چرا همه چیز با همه چیز جمع شده است؟ زیارت و خیانت! زیارت و جنایت! زیارت و ....! اعوذ بالله!
* یادم نمی رود آن زوج کرمانی را که برای زیارت به مشهد آمده بودند و بعد از زیارت چگونه در حرم آقا یکدیگر را به باد کتک گرفتند! راستی اثر این زیارت ها چیست؟ چرا حتی مذهبی های ما عمل معنوی شان زیارت است و دل خالی کردنی مقطعی؟! زیارت گاهها براي ما محل رشد معنوی و پر شدن اند یا خالی شدن دل؟!
* روحانیتی که درد خود دارد جسمانیت هم نیست! آنانکه برای چپاول اموال عمومی سرفه هم نکردند و حالا که شرکتهای مضاربه ای قم برشکست کرده اند و از هر کدام چند میلیونی پریده با خدا هم دیدار کرده اند عبد دنیایند نه حامی مظلومان و دشمن قالتاق ها!
* بیچاره "جهانشاهی" ساده دل که به خاطر درد مردم پیاده روی اش هم شان روحانیت را بر باد داد و اینک در زندان منتظر محاکمه است! البته شأن آن روحانیت بی خاصیت با این کارها خراب می شود دیگر...!
* چه بسیاریم که گر چه جهت را خوب تشخیص داده ایم و زمانه را خوب شناخته ایم و سعی در عمل دینی هم داریم و صبح تا شام مان هم درگیر اسلام و انقلاب ایم اما باز می بینیم که خدا در زندگی مان کمرنگ است. چرا؟
* شیطان و جنودش دنیا را به سیطره خود در آورده اند و کارهای ما بی اثر اند! چرا؟ نمازهای بی روح و سحرهای پرخواب و دلهای ناآرام مان گواهی می دهند!
* چنانچه در عرصه اجتماعی و سیاسی، حضرت روح الله مقتداست در عرصه درون نیز هم او چراغ راه است، شرح حدیث جنود عقل و جهل، آداب نماز و اربعین حدیث و...اش، دست مان را می گیرد و سطح مان را بالا می آورد!
* ادامه آیه نفر که از آن به عنوان مبنای قرآنی تفقه نامبرده می شود "فرجعوا إلی قومهم" دارد که نتیجه و خروجی و هدف این تلاش برای فهم دین را مشخص می سازد اما به قول استاد اصول مان برای خیلی ها "فرجعوا الی قم هم!" شده، گویی کارشان رفتن به درس و برگشتن و زندگی کنار زن و بچه است و حداکثر هم سالی یکی دو دهه تبلیغ آنچنانی !
* بجنورد بودم. دوستان می گفتند اینجا شهری است بدون صبغه مذهبی و حتی با صبغه غیرمذهبی با سیصد سال عمر که متاسفانه این روند با حضور دانشگاه آزاد تشدید شده و اینک چهره آن شهر کوچک مشابه هیچ شهری در آن اندازه نیست! آنجا بود که جای خالی روحانیت فهیم و فعال بشدت احساس می شد و من ماندم که چرا برای تقویت حوزه علمیه آن شهر و تربیت نیروهای زبده اقدامی نمی شود؟نماینده ولی فقیه مشغول چیست؟آیا ضرورتی بالاتر از این مساله هم وجود دارد؟
* بر این باورم که حضور طلبه ای فاضل و توانمند و دارای ارتباطات و فهم قوی در شهر کوچکی چون بجنورد، حتی برای چند سال، می تواند فضای آن شهر را عوض کند. اما چرا کسی پیش قدم نمی شود!؟ سربازان امام زمان کجا آرمیده اند!!؟
* گم شدن در ابواب فقهی و تکرار مکررات و خصوصا تخصیص فقه قرآنی به احکام! و دائر نشدن دروس خارج اخلاق و اعتقادات، ریشه در چه تفکر و نگاهی دارد؟
* راستی چرا طلبه ای حاضر نمی شود برای تبلیغ به روستاهای گرم و خشک زابل و زاهدان برود که وهابیت در آن میانه چنان غوغا گرفته و مردمان از دانستن احکام اولیه دین شان نیز محروم اند؟!
* بی تعارف، عده زیادی را تن پروری و رفاه طلبی گرفته و اکثریت دیگر را هوس عالم و مرجع شدن! البته که بسیاری هم هستند که باپررویی تمام دنیادوست و فرصت طلب و عاشق مقام اند و در آن وادی سر می کنند و در کشور ما هم برای چنین افردای تا بخواهی عرصه باز است...!
* می ماند این اقلیت انگشت شمار که از طرفی باید بار حرکت علمی صحیح را به دوش بکشد و از طرف دیگر مسائل مهم تربیت نیرو و اثرگذاری اجتماعی بر عهده اوست! و در میانه این نفس پرستی، انتخاب مسیری جز عالم شدن و بیت راه انداختن! و پیمودن راه تربیت نیرو و تبلیغ، مورد تمسخر و نیش و کنایه و انگ بی سوادی و... است!!
* در میانه راه علمی و عملی-بدین معنا که گفته شد-، که هر دو نیاز ضروری جامعه اند، تاریخ، دست عاملان را خواهد بوسید که گرچه -شاید- به مقام علمی مورد نظر نرسیدند، پای بر نفس گذارده، به زیر باری سنگین رفتند اما آثار اجتماعی حرکتشان تا سالهای متوالی جامعه اسلامی را بهره مند می گرداند هرچند نامی در فهرست علمای بزرگ فقه و اصول و حدیث و کلام نیافته باشند! البته می تواند صاحب فضل علمی باشد و امکان جمع هر دو حیث نیز کاملا منتفی نیست.
* دست هر دو دسته را باید بوسید اما به گمانم این سربازان گمنام، رنگی دیگر دارند....
* حسین خاکی، را مدتها بود ندیده بودم تا اینکه عکسش را در اطلاعیه ای که روز تشییع و مراسم شب هفتش را خبر می داد دیدم! یک باره گویی خود را تصور کردم بجای او و درب دفتر نشریه که اطلاعیه ای به همراه تصویر من.... خدایا! در این غفلتکده دنیا که فطرت ما را محجوب به حجب نفسانی نموده و یاد تو را از دل ما بیرون ساخته چه می گذرد و چگونه به این عاجله حقیر دل و پابسته شده ایم! راستی در مرگ چه رازی است که چنین دل را می آشوبد و ذهن را درگیر می کند و حیف که روزمرگی و نسیان امانش نمی دهد تا به ذکری و فکری و اقدامی منجر گردد! حیف از این غفلت فراگیر!
* زمزمه حمله به ایران جدی تر شده است که امیدواریم شرایط به گونه ای که آنان می خواهند رقم نخورد اما راستی اگر جنگی دیگر مهیا گردد چند تن از ما این زندگی راحت و بی آسایش و این دلبستگی ها را رها خواهیم کرد و... کدام مادری فرزندش را و کدام زنی همسرش را لباس رزم خواهد پوشاند؟! جنگاوران امروز چقدر به مدد حقتعالی و جنود فرشتگان باور خواهند داشت؟! سیاستمداران ما چطور؟ به کدام قدرت تکیه زده اند و به مدد کدام پشتیبان سخن می گویند؟!
* مسائل متعددی در جامعه ما دارد ابدیت انسان ها را خراب می کند که یکی از آنها مسائل زنان است. چه بسیار اند دخترکان معصومی که در فساد و ظلم گرفتار آمده اند و.... راستی مصافی از این سنگین تر در مقابل ایادی شیطان سراغ داریم تا توجیهی برای جهاد نداشته باشیم و به خود و خانواده خود بسنده کنیم؟!
* در این زمانه که با وضعیت مسکن، شروع زندگی معمولی در تهران به حدود 15 و در شهرستانها به حدود 7 میلیون تومان هزینه احتیاج دارد شاید ساخت خانه های 25 متری و به مدت 5 سال در اختیار زوجین جوان قرار دادن شان بتواند طرحی باشد که ازدواج ها را تسریع کند و با ایجاد راه پس انداز، امکان تهیه یا رهن مسکنی مناسب تر را پس از آن مدت به آنها بدهد. دولتمردان باید به فکر چاره بیفتند چرا که راه اصلی جلوگیری از گناهان رایج فعلی تسریع امکان ازدواج دائم است.
* رجب آمد! شعبان و رمضان هم خواهند گذشت. سه گام در این سه ماه به پیش برویم! دقت در مطالعه ادعیه متعالی این ماههای نورانی و پربرکت و مطالعه شرح اسماء و صفات الهی این ادعیه راهی برای رشد معرفتی ماست. غفلت نکنیم و برای ابدیت مان، وقتی کوچک را در طول روز خالی کنیم!
* از برادری مصری که در الازهر درس می خواند علت سکوت در برابر رژیم مستبد فاسد صهیونیستی شان را پرسیدم و اینکه چرا انقلاب نمی کنید که گفت ابتدا باید اذهان مردم را روشن کرد. البته من فکر می کنم آنقدر ماجرا روشن شده است که در صورت وجود یک "رهبر انقلابی" انقلاب بزرگی را در مصر شاهد باشیم.
* همچنین موضع علمای الازهر را در قبال حکومت دانستم که گفت رابطه خوبی ندارند چرا که منتقد آنان اند! معتقدم فساد و سرکوب و ظلم و جنایت حکام در مصر به حدی است که کار از انتقاد گذشته و باید حرکتی کرد! هر چند روشنفکران و مذهبی های مصری انقلابی کم نیستند. مانند حزب العمل المصری که سایت شان در مصر فیلتر شده! مقالات بخش ایران اش هم خواندنی است خصوصا این سخن استاد فهمی هویدی.
* همین برادر، سخن که به ایران کشید گفت چرا اقلیت های دینی را اینطور سرکوب می کنند؟! گفتم از چه می گویی؟ و آنگاه لینک فیلمی را فرستاد که ده هزار نفر انرا دیده بودند و گفت که این فیلم را خیلی تبلیغ کرده اند و باعث شده نگاه به شیعیان و حکومت ایران خراب شود! و خودش می گفت که البته آمریکایی ها خیلی تلاش می کنند بین شیعه و سنی را خراب کنند! جالب بود که فیلم مربوط به اعدام یک زن و دو مرد شرور است که آنها را اعدام طلاب اهوازی توسط صفویون! معرفی می کند!
* وقتی مساله را برایش توضیح دادم خیلی خوشحال شد و آنگاه بود که فهمیدم باز بودن باب گفتگو می تواند از تبدیل شدن چه مسائل کوچکی به کینه هایی بزرگ جلوگیری کند. می گفت در الازهر از عراق و سوریه خیلی آمده اند اما ایرانی ها نیستند! به آمدن به اینجا فکر نمی کنید؟!
* دوست پرتلاشم محسن، وقتی شنیده بود با یک طلبه آمریکایی، زبان فارسی کار می کنیم ، مستند جالبی به نام حمزه اثر مرتضی شعبانی عزیز را برایم فرستاد که به او دادم. انصافا کار تاثیرگذار و قشنگی بود. کاش به اثر هنر ایمان می آوردیم!
* استاد گرامی، پروفسور حامد الگار، کتابی کوچک ولی بسیار خواندنی تحت عنوان وهابیگری(Wahhabizm) دارند که مملو از نکات جالب توجه است و تامل برانگیز است. "به نشر" فارسی اش را منتشر کرده است.
*بنظرم برای آنان که حسن رحیم پور را منبری بی سواد می دانند، خواندن کتاب عقلانیت وی و نقد آن مناسب است! شاید این گفتگو و تبادل افکار نتیجه ای جدید را حاصل کند و از غیبت های مدام هم جلوگیری نماید.
همچنین ببینید: شریعتی، نیاز هر روز ما
* دوستی در غزه که از طریق یک دوست انگلیسی با او آشنا شدم جوانی انقلابی و پرشور است که در سختی های محاصره، برای سایتها می نویسد و در رادیویی وابسته به حماس هم فعالیت می کند. از معبر رفح می گفت که الان تنها راه ارتباطی آنهاست و از مسوولان صهیونیست مصر که چگونه سرسپردگی ننگین شان به اسرائیل را وقیحانه فریاد می کنند و وزیر دفاعشان که گفته بود قلم پای هر فلسطینی که از معبر رفح بگذرد را می شکنیم!!
او که زیاد به مصر رفته بود و می رود وقتی از او پرسیدم چرا مصری که الازهر دارد و دانشگاه و روشنفکر و ... انقلابی مشابه انقلاب ایران نمی کند، پاسخ او، این بود: سرکوب و کشتار وحشیانه مخالفین! و این لینک برنامه پخش شده از الجزیره به نام وراء الشمس را فرستاد که دیدن آن وضعیت و خصوصا شکنجه ها، براستی قلب را می آزارد و دل را از نفرت این سفاکان پر می کند. البته من معتقدم نداشتن رهبر دینی از جان گذشته، غرب زده شدن و... هم در این حقارت دخیل اند اما قطعا مصر آبستن انقلاب است اگر یک مرد پیش قدم شود!
* در همان ایام فشار بر غزه می گفت که اینک گاهی می شود که چوب می سوزانیم و در بسیاری از ساعات برق نداریم. می گفت هر مساله ای که قضیه فلسطین را از نظرها دور کند به نفع ما نیست و بلافاصله فشارها را بر ما افزون می کند. آن جوان سنی مذهب انقلابی می گفت و من به غیرت ام شک کردم که چگونه با این همه امکانات و آسایش هم انگیزه اقدام نمی یابم! آیا اینان مسلمان نیستند؟! این ظلم ها تا کی خواهد بود و این تنبلی ها تا کی؟!
* نمی دانم این دنیای مجازی چه واقعیت هایی را برای جوانان ما روایت می کند اما اگر واقعیات را به درستی روایت کند شاهد صدها و هزاران جوان ایرانی و عرب و مسلمان بلاد مختلف در این فضا نیستیم که صرفا برای ارضاء غرایز به سراغش آمده اند و کاربرد دیگری از آن نمی شناسد!
* استاد گرانقدر حجه الاسلام و المسلمین روح، که به زعم حقیر، بی شک در علم و اخلاق و دین شناسی، از سرآمدان ناشناخته زمان ماست، بحثی را در مسجد صاحب الزمان مشهد ارائه می دهند از روی کتاب عدل الهی شهید مطهری! سایر مباحث شان نیز عمدتا متن محور و از کتب دیگران است که ایشان قطعا اینک از محشین و شارحین مسجل آنان به شمار می رود. برایم جالب است که امثال ایشان پس از دهها سال کار فکری عمیق، هنوز اینگونه تواضع علمی دارند و مخاطبان شان را ارجاع به علمای اصیل و... می دهند اما اعتماد به نفس نسل های جدید، که تجلی نفسانیت ایشان است، انانرا سخنگویان و نظریه پردازان! امروزی قرار داده است! خدا به خیر کند.
* به خاطر چند مساله صنفی، تجمع چند روزه ای در دانشگاههای مختلف از جمله تربیت معلم کرج برپا شده است و اینک به مساله ای امنیتی بدل شده....چرا؟ یک طرف ماجرا، دانشجویان اند که گرچه در بخش عمده ادعایشان محق اند اما این نقد نیز بر آنان وارد است که چرا عمده اعتراضات دانشجویی متوجه مسائلی چون غذا و خوابگاه و... است و درد بزرگتری ندارند؟! اما این طرف ماجرا نوع مواجهه دانشگاهها با این جوانان ناپخته پرشور است که متاسفانه شاهدیم، با عدم سعه صدر و فقدان برخورد پدرانه، اعتراضاتی کوچک به مسائلی بزرگ و امنیتی و ابزار خوراک ضدانقلاب مبدل می شوند و جوانانی را که روحشان هم با سیاست نسبتی ندارد را به چشم جریانات نفوذی بروز می دهد! با این وزیر علوم و روسای عاقل دانشگاهها البته انتظار دیگری نیست!
* فشارهای اقتصادی رو به افزایش، از همه بیشتر دارد کمر طبقه فقیر را می شکند! آنان را که ذره ای غیرت انسانی و دینی هست، سزاست که اینک سری به اینان بزنند و دستی را بگیرند و مسولان امر را بایسته است که اگر ادعای پیروی از نهج البلاغه را دارند، زودتر چاره ای بیندیشند و کیسه های نان و خرما را بر دوش کشند که دیوار ظلم به انتقام چسبیده است...
* ساعتی را پای سخن استاد گرانقدر، حاج حیدر رحیم پور بودیم. از کامیونش که اندرزگو با آن از افغانستان سلاح آورده بود تا سخنانش با بنی صدر در خانه استاد شریعتی و تکمله اش بر سخنی از دکتر علی شریعتی که خود دکتر در خانه ایشان آن را به بحث گذاشته بوده و ماجرای بمباران اسناد باقی مانده از عملیات صحرای طبس که آنروز زیر نظر ایشان در ژاندرمری بوده و خاطرات متعددشان از حالات و کرامات آیت الله شیخ مجتبی قزوینی و درس خارج و رفتارهای اجتماعی آیت الله شیخ هاشم قزوینی و..... خاطراتی نقل شد. حسرتا بر ما که ایشان و امثال ایشان را هنوز کسی به سراغشان نرفته تا خاطراتشان را بازیابی و ثبت کند چه رسد به مردمان کوچه و بازار و جوانان و نوجوانان آن روزها... امروز بر این باورم که بابت این کوتاهی، خدا از ما نمی گذرد!
* دوستی از روستایشان می گفت که به تنهایی 40 شهید انقلاب و جنگ دارد و پدر و مادران شهدا یک به یک دارند می روند اما یک نفر حتی برگه ای را از خاطراتشان سیاه نکرده است.... خدا ما را نمی بخشد!
* داماد استاد گرانقدر و کم مثال جناب مددی، پس از آنکه انفجار اول کارخانه اراک اتفاق افتاده و خود زخمی شده به کمک کارگران کارخانه شتافته و سپس در انفجار دوم به شدت زخمی شده و متاسفانه پس از دو روز به دیار باقی شتافت، او سید مرتضی موسوی، نواده مرجع گرانقدر مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی است که اینطور شهادت گونه به دیدار یار رفت. روحش شاد و صبری گران، روزی بازماندگانش باد.
* حاضر شدن بر دفن این جوان باوجدان، بار دیگر این نوا را در گوشم زمزمه کرد که کفی بالموت واعظا.... الدنیا دار الفناء... تخفوا ترحلوا .... الدنیا کجیفه و طالبها کلاب .... استعدوا للموت ... و...
* خاکها را بر زیر پایت این طرف و آن طرف می کنی و سنگ قبرهای زیر پایت را که نام تو نیز بر آنها حک شده و دیگر حتی نزدیکانت نیز فرصت سر زدن به تو را ندارند و تو می مانی و آنچه از پیش فرستاده ای!
* بمی عمارت دل کن که این جهان خراب / بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
* ... و مرگ راز هستی است! آدمی را در بهتی ناگاه فرو می برد ولی اگر به اندازه همه دنیا گریه کنی و داد بزنی هم، عزیزت را راه برگشتی نیست و تو را چاره ای!
* راستی که شهادت، چه گوهری است. انکه می داند باید همه چیز را بگذارد و برود چه چیزی بهتر از این می خواهد که روش رفتن اش به گونه ای باشد که رحمت الهی او را همراهی سازد و سیراب نماید... خوشا به حالشان!
* صدها طلبه خارجی از کشورهای مختلف جهان، اینک در مراکز وابسته به "جامعه المصطفی العالمیه" یا همان مرکزجهانی + مرکز مدارس علمیه خارج کشور درس می خوانند و این یک فرصت طلایی برای صدور انقلاب است. چقدر از این فرصت استفاده می شود؟
* راستی آیا تاسیس گسترش مدارس علمیه در خارج کشور اولویت ندارد و باید، علاقمندان به انقلاب اسلامی، هزاران کیلومتر را تا اینجا بیایند و تحصیل دین بنمایند؟
* طلبه ای پاکستانی می گفت: کمترین تاثیر انقلاب در پاکستان بر شیعیان آنجا بود!!! چرا که مداح ها از آن دینی تخدیری ساخته اند که به هیچ چیز کاری ندارد و جالب اینکه هزاران طلبه پاکستانی ساکن قم نیز بعضا تحت تاثیر علمای سنتی! به جای اصلاح دید، به بغض نسبت به سنی هایشان افزوده می شود! آیا این است برنامه ایران برای تحول غیرمستقیم اوضاع پاکستان؟!
* طلبه ای آمریکایی می گفت: 90 درصد آمریکایی هایی که مسلمان می شوند بعد از مدتی باز می گردند! وی دلیل آن را رفتارهای بد مسلمانان مساجد آنجا که عمدتا ایرانی، پاکستانی و لبنانی می باشند دانست! .راستی که "الدین عمل کله" و باید که "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم"
* وی همچنین می گفت: اکثر کسانی که از غرب به ایران می آیند، به دلیل مشکلات زبانی، تا پایان تحصیلات ادامه نمی دهند چرا که یادگیری -اجباری- زبان فارسی برای شرقی ها آسان است و فرهنگ شان هم نزدیک تر است اما برای انان نه!
* در میان طلاب خارجی شاید بیشترین تعداد را طلاب افغانی تشکیل دهند که متاسفانه بدلیل همان بی برنامگی، عمدتا حتی انقدر انگیزه ندارند که برای تبلیغ و ساماندهی وضع اسفبار آن دیار، راهی انجا شوند و راحت طلبی را برگزیده اند!
* طلبه ای از یک کشور بسیار دور دست را دیدم، برخلاف برخی دیگر، او انگار نه انگار که طلبه است و با دغدغه شناخت دین، از آن سر دنیا به اینجا آمده است تا بیاموزد و به میان قوم خویش بازگردد! به زندگی مشغول شده بود و.... آیا این انگیزه سوزی ها نیز ناشی از آن بی برنامگی نیست؟!
* طلبه ای آرژانتینی می گفت: 4 نفری در 17 کشور منطقه آمریکای لاتین تبلیغ می کنیم و عطش مردم منطقه برای اسلام بسیار زیاد است اما حتی آقایان ما را برای تبلیغ تامین نمی کنند و مجبوریم 5 ماه بدون خانواده به آنجا برویم! همزمان، کسانی را که حتی زبان نمی دانند می فرستند و انتظار اثربخشی هم دارند؟! که تبدیل به یک گردش برای ایشان می شود! آنجا بود که خاطرات خارجه! برخی منبری ها را بهتر فهمیدم!
* بسیاری از طلاب کشورهای مختلف را دیده ام که زمینه بسیار زیادی دارند اما متاسفانه فقدان اساتید و مدیران روشن و آگاه، ایشان را سردرگم و درگیر درسهای حوزوی و حواشی زندگی ساخته است و راهنمایی هم ندارند! همچنین ببینید: گزارش مراسم پایان اسرائیل / عجب!
"به همین سادگی"، اثر انقلابی رضا میرکریمی بزرگترین ویژگی اش را در واقعی بودن و پرهیز از شعارزدگی رایج یافته است در عین اینکه دهها پیام و نقد اجتماعی را در درون خود جای داده است. طاهره، برای ما نوستالژی مادران مان را به همراه می آورد که به راستی و ابتداءً مادر و همسرانی موفق اند و صفتی مضاف، شخصیت آنان را اهمیت نمی بخشد. در میانه فمینیزم زدگی منفعلانه جامعه مذهبی و فعالانه جامعه روشنفکری، دفاع میرکریمی از "زن خانه دار" شجاعانه و ستودنی است، مفهومی که کم کم دارد به فحش تبدیل می شود! زنی که مسوولیت سنگین حفظ امنیت خانه و تربیت فرزندان را بر دوش می کشد و کدبانویی ستودنی است و البته بتدریج نسل اش رو به انقراض است! مانند زن همسایه جدید روبرویی!
میرکریمی در این فیلم به شکلی زیرکانه زندگی شهری و مدرنیته را به نقد می کشد و در مجموع فیلمی را به نمایش می گذارد که برای ذائقه صدا و سیمایی مردم ما چنان جذاب نیست چرا که پیام ها مانند فیلم های مبتذل مذهبی و غیرمذهبی رایج مانند شاخ بیرون نزده اند! وی آنگاه که چکی از بانک اقتصاد نوین را کنار خجالت پسرک از مادر چادری اش می گذارد و ماهواره و دود و سر و صدا و زنان شاغل و مطلقه و زندگی های تک نفره و ... را می نمایاند به خوبی سلطه زندگی مدرن را بر روح و کالبد جامعه شهری ایرانیان به تصویر می کشد و با ضرب آهنگی ضمنی و پنهان، تبعات مخرب و ویرانگر آن را بازگو می کند. مسائلی که دارد دودمان فرهنگ سنتی ما را بر می اندازد و جالب اینکه کسی ککش هم نمی گزد!
شاید بتوان ادعا کرد که مسائل زنان، اساسا مساله ای مدرن است و در قرون گذشته وجود نداشته است لیکن اینک که زنانگی زن ابزار نمایاندن وی شده و وی مجبور است برای اثبات خویش همپای مردان و مشابه آنان خودنمایی کند مسائل متعددی بروز یافته اند که مهمترین آنها تهدید موجودیت خانه و خانواده است. متاسفانه در هیاهوهای سیاسی، کمتر مشخص می شود که "حضور اجتماعی زن" اصل است یا فرع!
میرکریمی اما، به خوبی، زن ایرانی اصیل را می شناسد و نگاه وی به خانه را به نمایش می کشد و آنگاه که پایانی هر چند توام با انتقاد از بی توجهی مرد خانه و فرو خوردن دردهای ناگفته همسر را رقم می زند ولی صبر و تعهد و وفاداری زن ایرانی به خانواده را نیز بازگو می کند و اینچنین تلخ و امیدوار،در میانه مسائل اجتماعی ناشی از مدرنیته می ایستد.
* اسرائیلی ها در حال تدارک جشنی بزرگ بمناسبت شصتمین سال اشغال فلسطین اند که هدف آن ترمیم روحیه نگران این دولت ۶۰ ساله! دارای ارتش شکست خورده، پس از جنگ 33 روزه است. گفته اند در این جشن، بوش و بسیاری روسای جمهور دیگر و بازیگران هالیوود و... حضور خواهند یافت.
* ناو آمریکایی دیگری هم وارد منطقه شد.... آیا حمله به لبنان، اگر قرار باشد بشود، بعد از این جشن است مگر آنکه اتفاقاتی بیفتد(ان شاء الله!)؟
* اگر ما، که مثل مان آدم در حال دویدن است، حاضر بودیم یک ربع! بایستیم و پس از تفکر و مشورت و تاملی کوتاه به دویدن ادامه دهیم، امروز خیلی کارها از دست مان برمی آمد و چه جشن ها را که نمی توانستیم به عزا تبدیل کنیم!
* شنیده ام که در پاسخی کوبنده، بار دیگر قرار است کارهایی چون تجمع و... انجام بگیرد! بگذریم!
* العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیرالطریق لا یزیده سرعه السیر الا بعدا
* همچنین ببینید: وبلاگ طرحهای قابل اجرا / سایتهای اسرائیلی مخصوص این اقدام / نکات مهم سخنان رهبری با دانشجویان شیرازی / لینکهای جالب این وبلاگ
از دوستی پرسیدم راستی پسرعمه دانشجوت که ازدواج کرده، چه کرد؟ جایی مشغول به کار شد؟! گفت: آره! پدرخانمش فلان جا مسووله، این رو هم برده زیردستش!
دوست دیگری می گفت که فلانی به بهمان بخش اداره ای منتقل شده و سمتی گرفته است. برایم جالب بود! از خودم پرسیدم اگر اینها که همگی انقلابی! هم هستند، قرار بود مانند همه جوانانی که مشابه اینها هستند اما فقط در نداشتن رفیق و پارتی کلفت و رانت و توصیه عقب اند! از راه عادی به اداره مراجعه کنند، گزینش و سپس استخدام شوند و طریق معمول رشد را بر اساس شایستگی و سوابق و... طی کنند چند سال دیگر به این پست می رسیدند؟!
از همه اینها که بگذریم ....
اینان، با این پولهای شبهه ناک، زن و بچه نان می دهند و طبیعی است که روزی را که از خود بپرسند چرا اینطور شد؟! چرا این بچه ....
در دولت جدید، خیلی ها، خصوصا آنان که ریش و سبیلی در بساط داشتند و دوست و رفیقی در کار، به جاهایی رفتند و کارها و پروژه هایی را قبول کردند که مستقیم یا غیرمستقیم، از هزینه بیت المال مسلمین تامین می شد و اگر احادیث و وعده های الهی حق باشند، ثمره آن پولهایی که گرفته و خورده اند را طی سالهای آتی خواهند دید!
خدا آخر و عاقبت همه مان را به خیر کند!
* "لو فرض و لو سلم که عامل وجود محشین و شارحین کتب علمی، به نحو موجبه جزئیه در ایجاد آزاداندیشی موثر است و چون نتیجه تابع اخص مقدمات است لذا علی التحقیق می توان گفت ...!" راستی اگر خدای نکرده نه از سر اظهار فضل و بروز نفسانیت! که از باب کثرت استعمال و عادت، "ادبیات" و نحوه سخن گفتن طلاب اینگونه شود، آیا اولین گام برای بستن راه مراوده با سایرین گشوده نشده است؟! دقت کنیم!
* در یکی از سلسله جلسات مدیریت تحول در حوزه های علمیه، استاد مهدی حقی به حق، بر وجود مقاومت های بدنه سنتی به خاطر نگرانی های سیاسی و... در مقابل مساله "تحول حوزه" تکیه کردند و تاکید که باید همه را وارد کار کرد تا بتوان نتیجه گرفت وگرنه تا حالا طرحهای بسیاری برای تغییر کتب و... تهیه شده که اجرا نشده، اما دکتر لک زایی خوش بینانه و منتزع از واقع، دل به تنظیم سند راهبردی حوزه خوش داشتند و برای آن مقاومت ها جایی نمی دیدند! اینجا بود که دکتر عبدالوهاب فراتی، مجری جلسه، سخنی بس عجیب را نقل قول کردند: "شاید به خاطر همین نگرانی ها، آقای یزدی، رئیس جامعه مدرسین در پژوهشکده علوم سیاسی فرمودند رهبری این سخنان را از صرفا از جایگاه یکی از مراجع تقلید ذکر کرده اند نه....!"
* راستی اگر حوزه های علمیه "مساله ولایت فقیه" را فهمیده بودند و اگر نظام را نه چون نظام شاهنشاهی بلکه نظامی ساخته خود و از آن خویش می دانستند که باید آن را به نحو احسن مدیریت کنند وضعیت علمی فرهنگی سیاسی حوزه و حوزویان و البته جامعه و حکومت اینگونه بود؟! و راستی برای آنان که نگرش های حکومتی اسلام را برنمی تابند، تحول در حوزه ها جز تغییرات فرمی و حداکثر یاد گرفتن زبان خارجی و اینترنت! معنایی دیگر خواهد داشت؟!
* در صف نانوایی طلبه ای دردمند و آشفته، سی دی جلسات دفتر جنبش نرم افزاری دفتر تبلیغات را دستم دید و باب سخن گشوده شد. بنده خدا که شاید کفایه خوان بود، از وضعیت دروس گله مند بود که تا اینجا آمده ایم و نمی دانیم این فقه و اصول به چه کارمان می آید! مباحث کاربردی نیستند و با این روند کند تحول خیلی عقب خواهیم ماند و....
* همچنین است عدم نسبت میان این دروس و آنچه برای "تبلیغ" لازم است که اگر در حوزه ها مباحث تربیت، اخلاق، معارف قرآنی، اعتقادات، کلام و... جدی گرفته می شد و تا حد "در س خارج" برای شان برنامه ریخته می شد، اینک طلبه ها خود را مجهز به معارفی می دیدند که پاسخگوی عمده سوالات نسل جوان و مردمان مخاطب شان است و اینچنین سردرگم نمی شدند و راستی مگر چند درصد متون دینی را احکام فقهی پر کرده است که همه توان حوزه ...؟
* شاید اگر طلبه ها با رشته های تخصصی مانند کلام، تفسیر، علوم تربیتی، فلسفه، اقتصاد و.... هم انس بگیرند و با موضوعات روزآمد نیز بعنوان موضوع تحقیق در متون دینی درگیر شوند بهتر کاربرد استفاده از این ابزارها در فهم دین را دریابند و فعال تر و مفیدتر نیز ظاهر شوند.... شاید!
* در خاطرات آقای دعاگو خوانده بودم که "دریافت خمس فقط حق ولی فقیه بعنوان نائب امام زمان است و مراجع حق دریافت و هزینه آنرا ندارند، مرجع فرد هر که باشد خمس را باید به ولی فقیه بدهد. رهبری از سر تواضع همان ابتدا این امر را برای مراجع جایز شمردند و...." فتامل!
* انا لله و انا الیه راجعون. باز پرواز دوستان، شتکی بر خواب مدام و غفلت روزانه ام زد. شهید "محمد رضا مهدوی"، از بچه های کانون رهپویان وصال شیراز و دانشجوی دانشگاه آزاد بود که در جنبش هم فعالیت می کرد و بارها با هم بر سر مسائل مختلف گفتگو کرده بودیم. ذهنی پرسشگر و انرژی ای پایان ناپذیر داشت و به واقع، جستجوگری در مسیر شدن بود ... روحش شاد و جنت مکانش باد.
* "هيهات كه امت محمد- صلى اللَّه عليه و آله وسلم- و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند." این جمله انقلابی امام را بر تابلویی که بسیج پایگاه مسجد صاحب الامر به خانواده بسیجی شهید حسین تاتلاری هدیه داده بودند، بر سر مزار آن شهید 16 ساله فکه، در بهشت زهرا دیدم. راستی امروز هم کسی این جملات را به یاد دارد؟ پایگاههای بسیج امروز با چه جملاتی تزئین می شوند؟! تابلو نوشته ها و هدایای شان چیست؟
* صاحبخانه مان، پیرزنی است که مرا به یاد مادربزرگ ام می اندازد که با وجود بی سوادی صدها بیت شعر حافظ و سعدی و مولانا و اشعار عزاداری و اشعار محلی بیرجندی را در حافظه دارد و راستی این انس با شعر کجاست؟ مدرنیته و شهرنشینی کدام سنت خوب مان را باقی گذارده و خواهد گذاشت؟!
* سنت قرآن خوانی پدر و مادرها، که معمولا پدر خانه صبح زود، با صدای بلند صفحاتی را می خوانده است، هنوز در برخی قدیمی ها و شهرستانی ها و روستایی ها هست و اما در این شهرهای مدرن و پیشرفته! دیگر اثری جز صدای بلند خر و پف نمانده است؟ کجا رفت این سنت ها؟! چه بلایی دارد بر سرمان می آید؟!
* سوم اسفند سالگرد پیام تاریخی خمینی کبیر(ره) به روحانیون، بار دیگر، چون همه سالها، بی هیچ بازتابی فراموش شد، راستی چرا؟ بار دیگر پرسیده بودم که راستی چرا تربیت شدگان مکتب روحانیون سنتی و مساجد، حداکثر ضدالتقاط و ضداستکبار و به ندرت ضد سرمایه داری اند و هرگز! ضد تحجر نمی شوند؟ بیاندیشیم!
دوست عزیزی به همین بهانه شعرانقلابی و خواندنی استاد صادقی رشاد را منتشر کرده که خواندنش مفیدفایده است!
* امام(ره) در این پیام سخنان صریح و تندی را مطرح کرده اند که بار دیگر خواندنش می ارزد، یکی از آن جملات سنگین را بخوانید: "به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاسهاى زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزهها بود كه هركس كج راه مىرفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك بشمار مىرفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از كوزهاى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مىگفتم. ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مىيافت، وضع روحانيت و حوزهها، "وضع كليساهاى قرون وسطى" مىشد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعى حوزهها را حفظ نمود......."
* راستی طلبه های سیاسی ما اینک چه کسانی اند؟ جز آنها که چند خطی روزنامه می خوانند و اخبار گوش می دهند؟ آیا پیدا می شوند طلابی که توصیه های امام به روحانیون در عرصه انتخابات را بشنوند و برای آگاه سازی مردم، "تبلیغ سیاسی انتخاباتی" بروند؟! پیدا کردید به ما هم نشان دهید!
* اینک، دهه آخر صفر، یکی از بازه های تبلیغی حوزه است! راستی طلبه ای که مشتی دروس ادبیات عرب و فقه(احکام) و اصول فقه خوانده، آیا صلاحیت آن را دارد که به تبلیغ دین برود و چیزی جز احکام بگوید؟! به مصادیق استثنایی خودکوش کاری نداریم اما در سیستم رسمی برای مسائل "مخاطبان تبلیغ" یعنی مردم و جوانان که عمدتا مسائل تربیتی، فکری، اخلاقی، خانوادگی و... دارند، آموزشی وجود نداشته و ندارد و اینجاست که "روضه"و"احکام" منبرها را پر می کنند و افراد از گفتگو و پرسش و پاسخ ابا دارند! بگذریم! درد بسیار است...
* مشکل اخلاقی حوزویان اگرچه ممکن است غیبت نباشد اما جهل مرکب است که به گفته امام با آب هفت آسمان هم شسته نمی شود، نمی دانند و نمی دانند که نمی دانند لذا "پذیرش" ندارند و گوشها را بسته اند!
* همچنین ببینید: سخنی از استاد حیدر رحیم پور پیرامون بحارالانوار + متن منشور روحانیت
*بچه های لبنانی با آثار مانده از اسرائیلی ها آهنگ می نوازند و... اینجا این کلیپ را ببینید و به المنار احسنت بگوئید!
* عماد مغنیه، از فرماندهان نظامی حزب الله لبنان در سوریه به شهادت رسید. منابع آگاه ترور این عضو برجسته را جز با همکاری گروههای عربی لبنانی با جوخه های ترور اسرائیل شدنی نمی دانند و این یعنی امروز دیگر حزب الله نه تنها با اسرائیلی ها که با عمال آنان در کشورهای مسلمان نیز روبروست. سید حسن نصرالله در مراسم خاکسپاری عماد مغنیه اعلام کرد که هدف قرار دادن نیروی ما در خاکی جز لبنان یعنی دشمنان، جبهه جنگ را گسترانده اند لذا تقابل مشابه با آنان در سایر کشورها را آغاز خواهیم کرد!
* بر این باورم اگر اینگونه شود، جنگی تمام عیار میان اسرائیل و حامیانش در یک سو و حزب الله و حامیانش در سوی دیگر آغاز می گردد و ترور عماد، در واقع آغاز آن بود، که نصرالله آنرا سرآغاز حذف اسرائیل خواند، پس ..... کفن بپوشیم که شیپور جنگ نواخته شده است...
* شهیدی گفته بود، مرد از نامرد را در دو عرصه می توان شناخت یکی پشت میز ریاست و دیگری میدان جنگ!
* راستی اگر چنین موقعیتی فراهم گردد چند تن از ما، زن و فرزند و کار و درس را به راحتی رها خواهیم کرد و .... کمی تامل کنیم !
* عجیب است! نمی دانم در حالی که نصرالله این ترور را ناشی از حضور آمریکائیها می داند و رهبر انقلاب حضور بوش را عامل کشتار اخیر فلسطینیان می خوانند اما باز هم دولت جمهوری اسلامی، با وقاحت تمام اعلام می کند که پس از 22 بهمن، دور جدید مذاکرات با آمریکایی ها را آغاز خواهیم کرد!!!

