* قيمت گذاري كالا و نظارت تعزيرات در كشور ما طنزي خندهدار است. حتي مرباي و سس و تن ماهي كه بعيد است كسي هنگام خريدشان چانه بزند، قانونا نبايد الزاما به قيمت درج شده بر روي آن به فروش برسند چرا كه تعزيرات به 12 درصد بالاتر از قيمت خريد كلي كار دارد! راستي نميشود همين مساله را به سان كتاب نظام مند كرد و هزينههاي توليد و موزعين كلي و جزئي را در نظر گرفت تا قيمت روي كالا معنادار باشد و در حق مردم اجحاف نشود؟! يعني اين كار اينقدر سخت است؟! باور كنيم؟!
*از اوايل انقلاب تا كنون، «دغدغه» توليد پارچه چادري كه اينك بين سي تا پنجاه ميليون متر مربع در كشور مصرف دارد در اذهان دولتمردان بوده است. حتي اواخر جنگ چند كارخانه هم براي توليد آن كلنگ خوردهاند هر چند به نتيجه نرسيدهاند! بهانه ميآورند كه چون تكنولوژي توليدش را نداريم! نميتوانيم مانند كره و ژاپنيها توليد كنيم!! راستي ساخت رآكتور هستهاي شدني بود و اين كار نيست؟! باور كنيم؟!
*وقتي رسانههاي آمريكايي تبليغي چنان گسترده بر مذاكرهاي كه در ژنو با آنان صورت گرفت راه مياندازند، از خود ميپرسي چرا؟! راستي كتابهاي مذاكره با شيطان بزرگ! چرا ديگر توزيع نميشوند؟! در ميان عدم اعتراض جدي دانشجويان، عده قليلي كه لب بگشايند نيز با تهمت تندروي پس زده ميشوند! اين تعارض رفتاري را چگونه توجيه كنيم و چه تحليلي را باور كنيم؟!
* پ ن : شوشتري را از نوجواني با پسرانش رفاقت داشتيم و از پدرشان گوشه و كنار ميشنيديم و محمدزاده را در ميان خاطرات همرزمان بجنوردياش، بنام آقا رجب، شناخته بودم. چه رسمي دارد اين دنيا كه گلهايش را زود ميچيند و به خارها مهلت ميدهد .... به رسم ما!، حالا كه رفتهاند بايد پاس داشته شوند! اي كاش!
كساني كه با مسلمانان ساير كشورها خصوصا كشورهاي غيرمسلمان مانند اروپا و آمريكا آشنا هستند با اين مفهوم و واژه آشنايد:« رسالة الدعوة » بگردي حتي سايت هايي را با همين عنوان به زبانهاي مختلف مييابي و حتي حزبي در شرق آسيا با اين عنوان! و اين يعني چه؟
«اقليت بودن مسلمانان اين كشورها» يا «حس كردن عيني حملات به اسلام» باعث شده تا مسلمان، در كنار اعمال عبادي و اجتماعي خود، اين رسالت مورد تاكيد مبلغان -خصوصا در اهل سنت- را نيز در ليست وظايفشان قرار دهند و آن «دعوت به دين اسلام» است.
با مسلماناني معمولي و نه عالم، از اروپا و آمريكا همسخن شدهام كه مشتاقانه در جهت احقاق اين رسالت تلاش ميكردهاند و چه بسا كه يكي از عوامل گسترش اسلام در اين كشورها، خود وجود اين حس در «اكثريت» يك «اقليت» مسلمان بوده باشد و البته جاي تاثير اسلامهراسي بر اين مهم پابرجاست! عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!
اگر اين رسالت با مضمون تلاش براي گسترش فكر انقلاب در ما نيز تعميق يافته و گسترش يابد، آنگاه مبلغان داخلي و خارجي اين تفكر به انگشتان يكي دو دست محدود نخواهند شد! ان شاء الله
پ ن:
* فارغ از ارزش گذاري بر مذاكره مستقيم انجام شده با آمريكا در نشست ژنو پيرامون مسائل هستهاي، همين قدر كه اين عمل، يك ساختارشكني براي ج.ا.ا محسوب ميشد، جا داشت كه از جنبش دانشجويي -اگر زنده است كه نشانه زندهبودن تحرك است- صدايي برخيزد! اما...همه عقلگرا شدهاند يا دولتزده و اسير رفاقتها و مصلحتها؟! الله اعلم! راستي حالا كه دولت راي آورده و دشمن داخلي هم قلع و قمع شده! نميتوان راحتتر انتقاد كرد؟!
* دوستي ميگفت كه فلاني و فلاني از امام صادقيها و... دارند تمام تلاششان را مي كنند تا فلان مسووليت در ارشاد را از وزير جديد بگيرند! راستي كه شوق به خدمت چه ميكند با دلها!!!
* با دوست شيليايي كه تابستان را به كشورش برگشته بود و در اين سفر دو نفر را شيعه و دو نفر را مسلمان كرده بود، هم صحبت بوديم. تعدادي از روشهاي تبليغي وهابيت و بهائيت –آن هم در شيلي- كه شايسته توجه بود را ذكر كرد: اينكه هر كس كه مسلمان بشود بلافاصله به صورت رايگان به حج فرستاده ميشود و در آن فضا، دورههاي آموزشي نيز براي او برگزار ميگردد. (سايت مربوطه ويژه تازه مسلمانان) راستي ما براي شيعيان نميتوانيم در مشهد و قم چنين برنامههايي داشته باشيم؟!
از آن بالاتر هر كس مقداري تمايل براي شناخت بيشتر دين يا مبلغ شدن نشان دهد را رايگان به دانشگاه مدينه يا مركز تربيتي عمان و يا مصر ميفرستند.
و بهائيها كه در كنار دانشگاههاي بومي گران قيمت شيلي، دانشگاههايي ارزان را در رشتههاي علوم انساني! تاسيس كردهاند و در آن بستر به جذب پيرو خصوصا از ميان بوميان سنتي داراي آئينهاي خاص محلي پرداختهاند و نسبتا موفق هم بودهاند و از همين رو ساخت بزرگترين كاخ بهائيان آمريكاي لاتين را در شيلي استارت زدهاند!
«ما» هنوز تاثير هر «يك» نفر «مبلغ بومي» را درك نكردهايم. همين برادر از گفتگوهايش با برخي دانشجويان و اساتيد و خبرنگاران موثر درباره مسائل ايران، حقوق اقليتها، انتخابات، فلسطين و مساله هستهاي ما گفت كه نشان ميداد يك روشنگري كوچك تا چه حد ميتواند ديدها را تغيير دهد.
* وقتي گفتگوي طلال عتريسي با چند استاد ديگر لبناني در شبكه لبنان را ببيني كه چگونه به مسائل هستهاي ايران ميتازند و او كه يك لبناني الاصل و بومي آنجاست، پاسخ آنانرا ميدهد بيشتر اهميت استراتژيك اين «نيروهاي بومي» يا «عمق استراتژيك انقلاب» را درمييابي!
* تجربه ضعيف حضور مبلغان غيربومي و ديگر نهادهاي خارجي مبلغ فكر انقلاب نشان داده كه هر چه بيشتر درباره راهكارهاي استفاده از بوميها براي بازگويي پيام انقلاب تلاش كنيم موفق تريم تا اينكه در دورههاي كوتاه، مبلغان ايراني را با آن هزينههاي سنگين و اثرگذاري محدود اعزام نمائيم.
---------
پ ن: * خدا را شكر كه دشمني هست كه هر از چندگاهي به ما حمله كند! خدا رحمت كند امام را كه ميگفت: بكشيد ما را ملت ما بيدارتر ميشود! اين روزها كه بحث هتك حرمت مسجدالاقصي جديتر شده و بار ديگر مسلمانان خوابآلود و متفرق را بيدار و متحد نموده، ارزش اين حملات را ميفهميم!
** نسخه آزمايشي سايت امت واحده همزمان با نمايشگاه رسانههاي ديجيتال راهاندازي شد. باشد كه تداوم يابد. ان شاء الله
سال گذشته،حدود همين ايام بود كه دو بار، پشتسر ايشان در مسجد قبا، واقع در شهرك بهاران سنندج، نماز خوانديم، نماز جمعه ظهر، با مهر و دست باز! خطبه را با سلام به پيامبر و پنج تن شروع مينمود و به حضرت ابالفضل عليه السلام ميرساند. مقالهاي در يكي از ويژهنامههاي مركز بزرگ اسلامي كردستان از ايشان ديده بودم در توصيف ويژگيها و قيام اباعبدالله الحسين.
معلم بود و بسيار ساده، بين مردم زندگي ميكرد و عصرها را براي تدريس فقه شافعي به طلاب، به مسجد قبا ميآمد، چه از باسوادترين ماموستاهاي منطقه بود. در مسجدي نماز ميخواند كه روزي ايوب گنجي در آنجا امام جماعت بود و بلواها به پا كرده بود! كتابهاي ايوب خان! مملو از تاكيد بر اختلافات و تفرقه افكني بود و حال، جايگزين وي مردي تقريبي و يك سني كرد شافعي اصيل بود. يعني به همه اعتقادات خود پايبندي داشت و در اثر تهديدها و ترديدها، شكي به خود راه نداده بود و اينچنين براي جريان تفرقهطلب مضر بود!
گر چه نماينده وليفقيه در شهر قدر امثال او را نميدانستند و مسوولين مركز بزرگ، آن فرد آرام و منطقي را به گوشه شهر نشانده بودند و ناصالحان را صاحب تريبونهاي بزرگتر، اما او به اين اسامي اهميت نميداد.
راستي كه «فاصله ميان مرگ و شهادت، خون نيست، خود است!» و او چون رشد مادي و شهرتي كه به واسطه همراهي با جريان سلفي و وهابي يا سياسيون ضدانقلاب ميتوانست به دست بياورد را به هيچ گرفته بود، شهيد بود چه خونش بر زمين بريزد و چه نه! در شجاعتش همين بس كه در آن منطقه، با آن فضاي سنگين، از احمدينژاد حمايت كرده بود و همراستا با رهبري، از فعاليت هاي او در استان حمايت نموده بود.
و چه توفيقي بالاتر از اين براي «ماموستا برهان عالي» كه در شب قدر، شهد شيرين شهادت نوشيده بود. روحش شاد و رهروانش بسيار! آمين!
برخورد با فساد اقتصادي، دغدغه ديرينه ما و هدف رهبري انقلاب اسلامي بوده و هست اما اين امر چگونه شدني است و متصدي آن چه كسي است؟ تصور رايج بسياري از ما در باب اين مساله عاري از يك پكيج كامل است لذاست كه توان ترسيم زواياي مختلف اين مواجهه را نداريم و حداقل ضريب درستي را به رفتارهاي مقابله گرانه نميدهيم! برخي كه بعضا يكي دو حديث هم بلدند تصور ميكنند همه مساله به افشاء نام مفسدان اقتصادي گره خورده است و دليل آنرا نيز ناامن شدن قطعي فضا براي ديگران ميدانند و سطح آن را به عامل اصلي پيشگيري از فساد ارتقاء ميدهند. متاسفانه اين سطح از نگاه بعضا در ميان نمايندگان مجلس هم ديده ميشود! چندي پيش به يكي از نمايندگان فعال در كميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه كه خوشحالانه! نام چند مفسد آقازاده را ميآورد گفتم: من هم از اين نامها بلدم! فرضا با اين افراد برخورد شد آيا ساختارها به نحوي هست كه مانع توليد نامهايي ديگر بشود؟! آيا نتيجه كميته نبايد چندين طرح براي اصلاح ساختارهاي قانوني موجد فساد و همچنين پركردن خلاهاي موجود در قوه قضائيه باشد؟
مدتها قبل با يكي از دوستان در باب كد اقتصادي بحثهايي داشتيم كه خود يكي از عوامل ايجاد «شفافيت» در معاملات ميباشد. آنجا تاسف خوردم كه كاش جنبش دانشجويي ميتوانست حصار احساس و شور جوانانهاش را بشكند و مطالباتش را عمق ببخشد و با تغيير سطح مطالبات از موردي به ساختاري، موارد فساد را نيز به حداقل برساند. يادم هست كه مهندس سليمي نمين، سالها پيش، آنگاه كه نام شهرام جزايري براي اولين بار بزرگ شد پرهيزمان ميداد كه از لايههاي فساد غافل نشويد! مفسدان بزرگتري هستند كه از خدا ميخواهند ما و شما به نام يكي دو مفسد سرگرم بشويم و خودشان در ساختارهاي قانوني! به دزدي ادامه دهند.
فقدان نظام شايسته سالاري خود از ديگر عوامل جدي ايجاد فساد چه در حيف و چه در ميل است! كه متاسفانه امري بسياري شايع و رايج در همه دولتها و دولت فعلي است! راستي مگر فراموش كردهايم كه دزديهاي دولتهاي قبل نيز پس از رفتنشان رو شد و متاسفانه سوء استفادههاي دولت فعلي نيز در آينده رو خواهد شد! از دكتر سبحاني اقتصاددان پرسيدم آيا اين دولت در كنترل فساد موفق بوده است كه پاسخ داد خير! چرا كه ساختارهاي حذف فساد يعني انضباط مالي، نظارت و ... ايجاد نشدهاند و البته شايد افراد فاسدي حذف شده باشند اما افراد ديگري به زودي جاي آنها را ميگيرند!
وقتي شنيدم شركتي چندصد ميليون تومان رشوه داده تا آقايي از وزير نفت دولت هشتم فقط 15 دقيقه وقت بگيرد تا آنها بتوانند در آن مدت قول قراردادي چند ده ميلياردي را بگيرند فهميدم كه اگر عدد و رقمهاي برخي حوزهها را بدانيم، تحريك پذيري همگان! در قبال آنها را تاييد خواهيم كرد و اينقدر به نيروي انساني پاك دست ضريب غيرواقعي نميدهيم!
وقتي بكارگيري آي تي و تغيير ساختار نظامهاي مالي و قراردادهاي نفت و شهرداري و ديگر ارگانها به تعهدي و يا اي پي سي و... ميتواند تا حدي نظارت پذيري را بالا ببرد و به صورت ساختاري، امكان تخلف را كم كند، چرا بايد در بلبشوي مديريتي به برخوردهاي موردي و وابسته به نيروي انساني دل خوش كنيم؟! البته اين حرفها به معناي نفي ضريب سلامت نيروي انساني يا نفي جايگاه مهم بيآبرو كردن دزدان نيست اما آنهايي كه بدون داشتن فهم جامع از دين و منطق اهل بيت، احاديث را از كليتشان خارج كرده و زمزمه ميكنند بد نيست كه به اين ابعاد نيز توجه داشته باشند و براي اين مسائل نيز پاسخ بيابند.
خدا رحمت كند مرحورم آسيد علي آقاي سيبويه را كه اينك در حرم خانوم فاطمه معصومه «س» مدفون است و سالها امام جماعت حرم حضرت اباالفضل«ع» بوده است. يكي دو بار به هيئتمان در مشهد آمده بود. به شدت به سيد ها اجر مي نهاد. دست نوجوانان سيد را هم ميبوسيد و به سن و جايگاه خودش نگاه نميكرد. دلداده خانوم فاطمه زهرا«س» بود. سالها پيش در مراسم شب شهادت حضرت حديثي را خواند كه هنوز در گوشم مانده است.
«قال فاطمه الزهرا: من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله الیه افضل مصلحته»
ميگفت اگر مي خواهيد كارتان درست بشود و بهترين چيز برايتان پيش بيايد، اخلاصتان را درست كنيد! كاش معرفت فهم و ديدن اين مساله را داشتم و آن را چشيده بودم. زندگيهاي روزمره، نه زمان تفكري – افضل عبادات و احمزها!- و نه خلوتي و نه تدبر در قرآني برايمان باقي نگذاشته است! آنقدر محو بازي خدمت و نجات انقلاب شدهايم كه اين اصل منطقي از يادمان رفته است:
ذات نايافته از هستي بخش/كي تواند شود هستي بخش؟
همچنين ببينيد: دست خدا را حس مي كرديم / ده ثانيه جلوتر از شهادت
* جناب روح، كه از اساتيد قابل استفاده مشهدند سخن گهرباري را در باب شاخص صحت عمل اجتماعي دارند. ايشان ميفرمايند اگر ديديد كه پس از آن كارها، حالتان در نماز بهتر است... راستي حال نمازمان چگونه شده است؟!
* به بركت سكونت در ميانه بيوت علما، روزي نزديك منزل آيت الله حسن زاده آملي ايستاده بودم كه ديدم طلبه جوان ترك زباني زنگ منزلشان را زد و استاد هم چون از پشت آيفون صداي ايشان را نشنيدند بعد از ده پانزده دقيقه بخاطر پيري و ملاحظاتي كه براي داشتن لباس مناسب دارند، به سختي، مقابل درب آمدند و من نيز همچون استاد، ناباورانه فقط شنيدم كه آن طلبه گفت: استاد! چند روز قبل از تبريز آمده بوديم و در درستان هم حاضر شده بوديم و حالا آمدم خداحافظي كنم! راستش نميدانستم به حالش گريه كنم يا بخندم! چه بايد ميكردم!
* حديث هشتم اربعين حديث امام به مبحث «عصبيت» اختصاص دارد كه حمايت از متعلقين به خود بجاي حق است! اين عصبيتها چقدر در مباحث سياسي و فكري و حتي گروهي ما جاري است و چقدر آنچه به ما و متعلق به ما وابسته است را حق مي دانيم و از مخالفين، ولو حق بگويند، نمي پذيريم! چقدر گوشهايمان از «همه» شنيدن دارد؟
* پيام چند قسمتي كه از جومونگ ديدم براي من كارايي ساختارهاي اطاعت پذير بود. راستي چقدر در ميان ما اطاعتهاي بعد از آگاهي كم شده است! عاملي كه مهمترين نقش را در پيروزي يك جمع منسجم دارد و اتفاقا اين روزها، شايد بخاطر ضعف اخلاقي پيروان و پيشروان تشكلها، ديگر يافت نميشود! در فاز شخصي، همين بلا را بر سر دين خدا و احكامش هم آورده ايم و اطاعت و تعبد پس از تسليم را فراموش كرده ايم كه حال و روزمان اين شده است.
* سخنان رهبر انقلاب در سنندج را بايد بر سر همه آنهايي كوبيد كه همه مواضع قبلي ايشان را توجيه مي كردند! راستي حالا كه رهبري فرمودند اقدام عليه وحدت هم حرام شرعي و هم خلاف قانون است نميشود حكمي براي شيعيان و سني هاي ضدوحدت بريد؟ كسي جرات اين كار را دارد؟
* آقاي دانشمند، سخنران شهير!- كه شايد اشاره آقا به يك سخنران نادان يا مغرض او باشد- را همه ميشناسند.آخرين باري كه به كردستان رفته بوديم موضع تند ايشان عليه اهل سنت كه دست به دست گشته بود يكي از موارد پرسش همگان بود و اينكه چرا نظام با ايشان برخوردي نمي كند؟!!
* كتابي ديدم بنام "تربيت اسلامي"، كه سلسله مباحث آيت الله حائري شيرازي بود در جمع دانشجويان و بخش تحقيقات ايدئولوژيك-سياسي دفتر تحكيم وحدت در سال 60 آنرا منتشر كرده بود. در مقدمه اش هم مضموني در باب ضرورت جهاد اكبر را آورده بودند. راستي چرا جنبش دانشجويي انقلابي ما، بر خلاف تصور رايج، نه تنها عامل كه عالم نيز بوده و چنان رشدي داشته كه به دنبال اين مباحث نيز بوده است در حالي كه جنبش دانشجويي فعلي، جرياني عمل زده است كه نه از تربيت چيزي ميفهمد و نه از انسان و مكانيزم رشد او؟!
* جريان دانشجويي بايد جرياني عجين با مباحث نظري باشد. يادم هست مدتها قبل، در برخي مجامع مختلف تشكلي، جز از كتب هنر و ادبيات انقلاب! يعني شعر و رمان اين و آن چيزي نميديدم! و اعتراض ميكردم كه مگر ميشود با اين خوراك به فعاليت فرهنگي سياسي پرداخت؟! ميشود؟!
* حزب الله در نمايشگاه امسال، دهها فيلم و كليپ جديد آورده بود كه شايد سي تايش به عماد مغنيه مرتبط بود. نميدانم اينقدر كه اينها درباره شهدايشان و نصرالله فيلم و كليپ ساخته اند ما يك دهمش را براي امام، رهبري و شهدا ساختهايم؟ راستي چرا ما «احساس نياز» نمي كنيم؟!
* آنقدر نگاههاي تعميم بخش و سياه و سفيد ديده ايم كه از ارجاع به نقدها هراسناكيم! اما اين نقد سخنان فرشاد مومني كه به زعم من پر برخي كارهاي دولت را هم ميگيرد را بخوانيد.
* مدتهاست اين سوال در ذهنم جولان ميدهد كه چرا ما بيشتر به دنبال يافتن نقاط ضعف و دفع دوستان نزديك و دوريم و طرفداران ديگر تفكرات به جذب حداكثري و حل كردن ديگران در خودشان مشغولند؟ به اين دو نمونه رسانهاي توجهكنيد:
وهابي سازي اهل سنت به دست مدافعان تشيع!
* المستقله شبكه اي است كه سالها قبل، خبر مناظره بلوشي و كوراني در آن بالا گرفت و سر و صداهايي برانگيخت كه از آن پس، آنرا پيگيري نكردم تا اينكه چند روز پيش ديدم كه سيد علي امين از علماي لبنان مهمان تلفني اش بود و زيركانه، شبهات پيرامون عقايد شيعه را از ايشان ميپرسيد و بعضا پاسخ درستي هم نميگرفت!
* شبكه سلام، وابسته به طيف انجمن حجتيه مستقر در اصفهان، مشهد و قم، دارد ميان بدنه مذهبي نفوذ ميكند و به مساله اختلافات و دعواي شيعه و سني دامن ميزند.
* فردي به نام آقاي حسيني قزويني، از جلسات انجمنيها در بالاي شهر تهران تا جلسات دانشگاه امام صادق را بنام مبارزه با وهابيت، با سبكي جذاب و بهمراه پخش فيلم، پوشش ميدهد. او را قبل از آنكه چنين معروف بشود و پايش به دانشگاه "كردستان" هم باز بشود مي شناختم! زماني كه به حج ميرفت و كارش مناظره با وهابي ها بود!
* حال، سوال اينجاست كه چه كسي حق نقد وهابيها را دارد و چه موضعي به موضع امام و رهبري نزديك است؟ آيا رواست كساني كه اين نزديكي فكري را ندارند، چنين ضريب بگيرند؟ آيا نميدانيم كه جايگزين نقد وهابيت، در اين انديشه، تقريب است؟
* پيشتر، بارها و بارها نوشته ام كه مواجهه با وهابيت از ظرافت خاصي برخوردار است كه مخالفين تقريب، در اين مواجهه، خواسته! يا ناخواسته، با نقد مواضع مشترك و نه اختلافي! به افتادن اهل سنت در دام وهابي ها كمك خواهند كرد!
* در ميان اين بلبشو، القدس و الاقصي هم با برنامه ها و كليپ هاي شان، مظلوميت فلسطينيان را فرياد مي كنند و اين شبكهها هم كاري به كارشان ندارند و به رسالت خودشان ادامه ميدهند!
انحلال مفاهيم گفتمان انقلابي در چهارچوب غربي!
* بي بي سي فارسي، با همان استراتژي هميشگي،سه كشور فارسي زبان ايران، افغانستان و تاجيكستان را هدف گرفته است. استراتژي راديو بيبيسي كه سالهاست مخاطبان خود در كشورمان را از دست نداده، بر خلاف راديوهاي ايراني ديگر كه فقط فحش ميدهند و انتقاد ميكنند، نمايش موضعي بيطرف نمايانه است! به نحوي كه ممكن است ساعتها پاي آن بنشيني و هرگز متوجه موضعي عليه نظام از سوي آن نشوي! همين است كه قديميها ميگويند: بيبيسي حقيقت را ميگويد! اين است سبك انگلوساكسون ها در مديريت افكار عمومي!
* شايد همين تفاوت اساسي باعث شود كه بيبيسي فارسي با وجود نوپايي بتواند شبكههاي فارسي زبان ديگر را كه سالهاست فعاليت ضدانقلابي دارند را كنار بزند و مخاطب و اثربخشي خود را در عرصه ماهواره بازتوليد كند.
* به نظرم اين روش، روشي بود كه قوچاني در مواجهه با گفتمان انقلاب در شرق و شهروند هم پيش گرفت. ويژهنامه هاي ادبيات جنگ و امام و انقلاب شرق و شهروند، نشان از آن داشت كه اينها ديگر نميخواهند فقط در محدوده مفاهيم و الفظ خاص گفتمان خودشان حرف بزنند و اين بار، به همه موضوعات با منظر خودشان خواهند پرداخت و اينچنين بود كه جلايي پور برايشان از جنگ و جامعه باز نوشته بود و حجاريان از انديشه امام سخن ميگفت!
* يادم هست در دوره اول خاتمي، جماعتي مذهبي، به نقد و نفي آزادي و دموكراسي روي آورده بودند كه رهبر انقلاب، با زيركي، وارد ميدان شده و به بازتعريف اين مفاهيم پرداختند و قرائت درست از آزادي و مردم سالاري را ارائه كردند و در مقابل مواضع سياه و سفيد رايج ايستادند.
* خدا رحمت كند شهيد مطهري را كه ميگفت ما بايد دفع حداقلي و جذب حداكثري داشته باشيم!
* وقتي ميفهمي كه بسياري از اولين ارتباطات غلط با جنس مخالف در روابط خانوادگي كليد خوردهاند و در بهترين حالت، قبح اين رابطه صميمانه شكسته و بعدا مساله ساز گشتهاند، با خود ميگويي آيا بايد براي پسرها فقط از بصيرت سياسي و صبر فاطمه«س» و براي دخترها از مادري و همسري ايشان گفت يا نه! ذكر حيا و عفت فاطمي تا جايي كه از نابينا نيز روي مي گيرد، براي پسرها واجب است. چرا كه او امروز خواهر و مادر و اقوام و فردا همسر و دختراني دارد كه بايد، خصيصه حيا و عفت را در آنها جستجو و مطالبه كند و در اين محافل است كه بايد آنرا بعنوان يك ارزش بيابد.
* كم نيستند صفات و رفتارهايي در ايشان كه ميتوانند امروز راهگشاي زنان و مردان ما باشند. ر.ك به: زندگاني فاطمه الزهرا، سيد جعفر شهيدي و ...
* راستي فلسفه اينكه فاطمه «س» اينچنين در زبان اهل بيت، محور بوده اند تا جايي كه در حديث لولاك... بهانه خلقت و در حديث امام عصر، روحي فداه الگويند: «ان لي في بنت رسول الله اسوه حسنه» چيست؟ بيانديشيم! همچنين ببينيد: مقام ليله القدري فاطمه زهرا (س)
* هر چند در باب موضع سردبير راه درباره تحجر ميرحسين نقدي دارم كه خواهم نوشت اما انعكاس اوليه خبر مصاحبه ايشان در فارس را مصداق بارز بيانصافي سياسي ناشي از جوزدگي انتخاباتي ميدانم چرا كه نحوه تنظيم به گونه اي بود كه اساسا نظرات گوينده را از مقام انصاف به يكجانبه گرايي تقليل داده بود! نمي دانم دوستان ما در فارس به دنبال چه هستند؟!
* بد نيست تا اساتيد اخلاق هيئت دولت، جلسات اخلاق كار رسانه اي را براي اينها برگزار كنند!
* نياز امروز انتخابات ما، «ذكر نقاط مثبت و منفي» همه كانديداهاست تا در اين فضا به شكل دهي «عقلانيت سياسي» كمك كند. بايد شاخصها و ضريب هر كدام را روشن كرد تا نتوان به صرف حمايت يك حزب از يك نفر او را رد كرد. بايد منصفانه و البته شجاعانه همه را از تيغ نقد گذارند. خدا رحمت كند شهيد مطهري را كه ميگفت: «معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام!»
* ياد پدر بزرگهايمان كرديم و اين شد كه متذكر «رفتن» ها شدم و بر خود لرزيدم! واعظ مرگ به سراغم آمد و چه كافي بود يادآوريهاي او بر اين روزمرگي سراسر غفلت! كفي بالموت واعظا!
* از قبرستانها كه عبور ميكنم، روي سنگ قبر جوانهايي كه سالهاست زير خاك آرميدهاند و من، چنين بياعتنا بر روي قبرشان پاي ميگذارم و «ميگذرم»، گويي آيندهاي نه چندان دور را ميبينم!
* راستي كه اين مسافرخانه «عاجله» چه بيوفاست و اين سفر چه كوتاه!
* خدا بخير كند عاقبت ما را كه گرفتار حجابهاي مناسك و دين ايم! چه خوب بازي انقلابي گري و دين داري و «نجات»! را بازي مي كنيم ما غريقان درياي شهوات و نفسانيات! چه خوب؟!
* دعا كنيد هر روزمان از اين جوگيري ها داشته باشيم! يا حق
همچنين ببينيد: جبهه و جنگ يكي نيستند!/ حمله به ايران پس از تاسيس فلسطين
* اخراجيهاي دو را با جماعتي ديديم و بسي خنديديم اما راستش فراتر از طنز بيش از حد آن، متاسف شدم و نميدانم تقليل انگيزههاي الهي و ديني اكثر بچههاي جنگ و قصد دفاع از انقلاب نوپايي كه مورد هجوم گرگهاي جهان قرار گرفته بود به «ملي گرايي» مشترك ميان رقاصها و حاجي و سيد! را چه بايد نام نهاد!
* آنانكه دغدغه نگاه جهاني انقلاب را دارند و پاي درد دل طلاب خارجي بودهاند و انديشه امام را ميشناسند بيشتر داغ ترويج اين نوع مليگرايي كهنه شده را حس ميكنند!
* آن كلام بنيادين امام را فراموش نكنيم كه : جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد!
* جنگ امروز ما جنگ با عراق و اسرائیل نیست، جنگ ما جنگ با عربستان و شیوخ عربستان نیست، جنگ ما جنگ با مصر و اردن و مراكش نیست، جنگ ما با ابرقدرت های شرق و غرب نیست، جنگ ما جنگ مكتب ماست علیه تمامی نابرابری های دنیای سرمایهداری و كمونیزم. جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاكمان بی درد كشورهای اسلامی است.
این جنگ سلاح نمیشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و كاشانه و تلخی و كمبود فقر و گرسنگی نمیداند، این جنگ جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی انقلاب علیه دنیای كثیف زور و پول و خوشگذرانی است؛ جنگ ما جنگ قداست است، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست، رزمندگان ما در دنیای پاك اعتقاد و در جهان ایمان تنفس میكنند و مسلمین جهان هم كه میدانند جنگ بین استكبار و اسلام است، جهان خواران را آرام نخواهد گذاشت و ضربههای خود را بر همه كاخ نشینان وارد میكنند.
* تيم راستگراي راديگال اسرائيل مردانه پاي كار آمده و بعيد نيست كه به زودي چند ترور جانانه يا حمله وحشيانه را شاهد باشيم! جماعت تجمع و تحصن را آماده باش بدهيد! راستي يادم نبود كه ما بايد از «خاك ايران» دفاع كنيم! اي ايران اي مرز...
* آن انرژي رهاشده آماده اعزام و شهادت در ايام غزه كجاست؟ خدا كند مصداق «و إذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب» باشند! باشيد! باشيم! باش! باشي! باشم!
* مدتي است با جماعتي مشغول كارهايي در اين زمينه ايم، تا چه نتايجي داشته باشد.دعا كنيد!
همچنين: اين نقد مفصل اخراجي ها / افتتاح اين سايت تاريخ شفاهي / و اين! ليست موضوعي كتب / و اين مصاحبه: اي تير تشنه بيا بر گلوي من / و اين موضع ايده آلیستی: نه احمدينژاد نه ميرحسين!
*بعنوان وظیفه نظارتی اعضای شورای مرکزی و شاید هم برای یاد کردن از گذشته هایی نه چندان دور رفتیم اردوی بخش نوجوانان مجموعه آل طه و یاسین که توی مدرسه شهید مهدی باغبانی در جاده روستای کاهو، بیست کیلومتری مشهد و با دیدن آن بچه های کوچک و باهوش راهنمایی به گذشته ها رفتم.
*فضای مدرسه برایم جالب بود. شاید مدیر مدرسه یکی از همکلاسی های دیروز شهدای مدرسه بود که چنین عطر و بوی شهدا از در و دیوار مدرسه اش می بارید. تصاویر ساده و روستایی شهیدان حسن بهشتی، حسین صابریان، ابوطالب شانسی و سعید نوری بر دیوارهای مدرسه نصب شده بود و جملات و تصاویر شهدای استان خراسان نیز بسیار بود.
*از جمله آنها شعر خواندني و زیبای شاعر بزرگ انقلاب، قیصر امین پور بود که سازمان دانش اموزی بمناسبت همزمانی هفته دفاع و شروع سال تحصیلی به مدارس فرستاده بود.
*این سخن مولا علی که بر دیوار مدرسه نقش بسته بود بخوبی راه نورانی این شهدا را به نمایش می گذاشت: علم کمی که با عمل توام باشد بهتر است از علم زیادی که بدون عمل باشد
*ماهی نیست که به سراغ کسانی که از آنها بعنوان «حاشیه نشین های جنگ» یاد می کنم نروم و خاطرات و درد دلهای شان را نشنوم و بر این باورم که این کار، بیش از آنکه حسن فعلی داشته باشد، سازنده و پندآموز براي فاعل آن است.
*استاد بزرگوار حجه الاسلام فخرزاده که بزرگانی چون محسن کاظمی نیز شاگردی وی را کرده اند به خوبی گفت که من در این ثبت خاطرات انقلاب و جنگ زندگی ام متحول شد
*انتشار گسترده امثال کتاب «دا» بخوبی نشان از جذابیت این خاطرات برای عموم دارد. همانکه خیلی ها دیگر باورش ندارند و با جذابیتهای کاذب می خواهند دلهای مردم را به دست بیاورند. حاشا!
*حاشيه طنز: از دكوراسيون برنامه هاي معمولي صدا و سيما تا سطح زندگي سريالهايش، تجملات مي بارد و تبليغاتي مشابه قرض الحسنه(!؟) بانك ملت كه مي گويد يخچال و ماشين و گاز و منزل خوب و مناسب قبلي را عوض كن! و بسياري ديگر همه و همه عوامل مهم گسترش مصرف اند و حال، ضرغامي، نگران چاپ پوسترهاي تبليغي كانديداهاست!
سالی دیگر به پایان می رسد و برای غافلانی چون من که سر در آخور روزمرگی داشته اند بستر تذکری همراه با پشیمانی مهیا گشته...
در این مقام نیز، «سکوت» شایسته تر است!
خداوندا به حق پیامبر رحمتت، لذت عشق خودت را به ما بچشان تا این علایق ناچیز، دلمان را نرباید و چنین در ذلت و کودکی نگاهمان ندارد!
نوروزتان مستدام!
آمین
اينكه در مساله جهان اسلام با يك گيجي در كشور مواجهيم بديهي است و از همين رو هم دست مان براي عمل منطقه اي بسته است و در اين جهت جز به كارهاي مقطعي و انفعالي دست نزده ايم! از همين رو برخي موضوعات مرتبط با اين مقوله را ناظر به كاركرد عملياتي آنها جمع كرديم، باشد كه جمع بندي نهايي هر كدام از اينها، بتواند تكليف مان را در آن مساله مشخص و شفاف نمايد و راه حركت را باز! دسته بندي و اولويت خاصي در اين موارد رعايت نشده است:
* فرهنگ سازی داخلی مسائل مرتبط (مسائلي چون وحدت، نگاه جهاني و... بايد ابتداء در داخل جا بيفتند. چگونه؟)
* نيازمندي هاي فكري نگاه امت اسلامي(جزوات و كتب قابل پيشنهاد در اين زمينه)
* موانع ایجاد تفکر امت اسلامی در جامعه دین داران (بویژه موانعي چون ضد وحدت ها و معارضين اهل سنت)
* مساله وهابیت و نوع مواجهه با آن در ایران (بعنوان يكي از موانع موجود شكل گيري نظري و عملي مساله امت اسلامي)
* روشهای استفاده از فرصتهای موجود (دانشجویان خارجی، طلاب خارجی، ارگانهای مرتبط، تشکلهای موجود فعال در زمينه جهان اسلام و... كه براي هر كدام بايد بسته روش كار و نكات موجود را تهيه كرد)
* نکات، ادبیات و مصالح مورد توجه در ارتباط با سایر کشورها (كه براي عمده ما به خاطر عدم شناخت شرايط متفاوت آن جاها مهم و ضروري است)
* روشهای ارتباط با تشکلهای سایر کشورهای اسلامی و غیراسلامی
* فرصت اینترنت و رسانه ها (شبكه ها، سایت، ارتباطات خارجی و...)
* فعالیتهای قابل انجام در مساله فلسطین و لبنان (موانع بروز موثر و جدی، اقدام خارجی، طرحهای خلاقانه؟)
* فعالیت های قابل انجام در مسائل سایر کشورهای اسلامی(یمن، پاکستان،افغانستان،انگلستان،سوریه و...)
* گروههای صهیونیست شناسی و تحریم کالاها (فرصت و تهديدشناسي آنها و روشهاي عملياتي تر شدن شان)
* سنی های ایران و فعال سازی در مسائل جهان اسلام(اهل سنت ايران، شناخت درست آنان، فعال سازي در اين زمينه)
* ایجاد گروههای هنری و آثار رسانه ای موثر(بروز موثر جهاني با استفاده از هنر)
* بانک اطلاعات شرایط، ویژگی ها، گروهها، نخبگان، فرصت ها و... کشورهای اسلامی و غیراسلامی
* گروهها و كشورهاي غيراسلامي و همنوا در ضديت با دشمن مشترك(فرصتها، تهديدها، نكات و...)
هر كدام از موارد فوق، نيازمند كار جمعي و همفكري و جمع بندي نهايي است و پس از آن مي توان جمع بندي ها و حتي راهكارهاي قابل پيگيري را در سايتي قرار داد تا هر كس در هر جا خواست به تناسب توان و ابزارهايش فعال گردد ان شاء الله
کتابی را می خواندم تحت عنوان "مبارزه با فقر و فساد و تبعیض" با تمرکز بر نقش راهبردی صدا و سیما، که به سفارش مرکز طرح و برنامه ریزی صدا وسیما و توسط موسسه فرهنگی تحقیقاتی مفید صورت گرفته بود. کتابی خواندنی بود که هر سه مساله فقر، فساد و تبعیض را در سطوح علل کلان و علل خرد، ریشه یابی کرده بود و سپس راهکارهای کلان و خرد و رسانه ای را ارائه کرده بود که به گفته دوستی کافی است مدیر هر شبکه این کتاب را در دست بگیرد و آن راهکارهای جالب و جزیی را اجرا نماید.
چنانچه می دانیم، همه ارگانها و وزارت خانه ها در کشور ما از این دست تحقیقات دارند و حتی همه آنها در درون خود مراکز پژوهشی و تحقیق و توسعه راه اندازی کرده اند و مشابه این تحقیقات مهم و راهگشا در سایر ارگانها و زمینه ها نیز موجود است. مثلا در مساله "آسیبهای اجتماعی"، کارهای پژوهشی دقیق و مستند معاونت اجتماعی ناجا، قوه قضائیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات، صدا و سیما، آموزش و پرورش، آموزش عالی، مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، پایان نامه ها، مراکز پژوهشی مستقل و... وجود دارند ولی همچنان شاهد سردرگمی مجریان و اقدامهای غلط و بی مبنا و پراکنده و بدون اولویت آنان هستیم.
پس مساله چیست؟
به نظر می رسد مساله اصلی در "نقطه پیوند فکر و اجرا" قرار گرفته است. یعنی با اینکه در ساختارها روند پژوهشی و بررسی علمی پیش بینی شده و بعضا در حد خوبی هم انجام می گیرد اما نهایتا تصمیم ها مبتنی بر این نتایج و داده های علمی اتخاذ نمی شوند و چه بسیارند تحقیقات و پژوهشهایی که انجام شده اند و فقط خاک خورده اند!
به راستی بر این باورم، وجود مدیرانی که به پشتوانه علمی جدی داشتن تصمیمات خود اعتقاد داشته و پایبند باشند و آن رویه را فدای منافع قدرت طلبانه و رانتی و سیاسی نکنند، با همین کارهای علمی فعلی و توان موجود کارشناسی، می توان مسائل را تا حدود بسیار زیادی مرتفع کرد و بهبود بخشید و نباید اسیر مساله تحقیقات بنیادین و تولید علوم جدید شد. باید کارها را حداقل بر اساس شرایط فعلی انقلاب- یعنی دوران گذار به تمدن اسلامی- بر اساس بهترین روشها پیش برد و به حد مطلوب نزدیک نمود. این امر شدنی است و مساله اصلی نظام در شرایط فعلی است!
همچنین ر.ک: مدیران خوب یا ساز و کارهای صحیح؟
بازگشتی کوتاه به شرایط تاریخی اوایل انقلاب نشان می دهد در زمانی که بار سنگین مسائل انقلاب بر زمین مانده بود و مشکلات متعدد کشور نیازمند تلاش روزافزون دو بال علمی کشور بود، انگ بی دینی و بی سوادی چون توپی غلطان میان برخی چهره های حوزوی و دانشگاهی رد و بدل می شد و به اختلافات دامن می زد. در همین بستر بود که حضرت امام (ره) مدام بر لزوم وحدت این دو عنصر حیاتی جامعه تاکید می کردند و ضمن پرهیز دادن از تفرقه، هر دو را به تهذیب و خودسازی فرا خواندند و ریشه حل همه مسائل کشور را در تربیت انسان مهذب توسط این دو نهاد علمی دانستند.
هر چند در باب وحدت حوزه و دانشگاه سخن بسیار رفته است و نظریات گوناگون وحدت ساختاری، ایدئولوژیک، معرفتی و... نیز طرح شده اند لیکن آنچه می توان از فحوای کلام ایشان برداشت کرد نه وحدت حوزه و دانشگاه که وحدت حوزوی و دانشگاهی در راستای هدفی واحد است که آن پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است. ناگفته نماند ممکن است برخی، مساله وحدت حوزه و دانشگاه و برخی نظریات مذکور را ضروری منطقی و از لوازم تحقق وحدت حوزوی و دانشگاهی بدانند، که خود محل سخنی دیگر است.
اما آنچه می توان به بهانه این روز مطرح کرد دلایل باقی ماندن دوری جهت گیری ها و فضای این دو نهاد علمی کشور از آن هدفی است که حضرت امام(ره) آنان را بدان فرا می خواندند که فارغ از روش وحدت این دو -که متاسفانه گاها تعین هایی سطحی یافته و در خواندن علوم دانشگاهی و مدرک دادن به حوزویان یا خواندن چند کتاب سطحی حوزوی در دانشگاه ها معنا شده است!- به طور مستقل اما در ذیل همان هدف واحد، قابل بررسی است.
در باب تهذیب نفوس، متاسفانه روضه مکشوفه است و چه در حوزویان و چه دانشگاهیان، خصوصا آنان که خروجی این دو نهاد محسوب می شوند و در ارگانها و مراکز سیاسی و حکومتی و... وارد شده اند وضعیت مناسب نیست که باید در جای خود مورد توجه و آسیب شناسی قرار بگیرد و برنامه های لازم برای جبران در نظر گرفته شوند اما مساله مهم دیگر رابطه تلاش علمی این دو نهاد، با "نیاز انقلاب اسلامی" است که آن نیز وضعیتی بس تاسف برانگیز دارد!
توان علمی حوزه و دانشگاه را اگر به تعداد خروجی های مدرک به دست و شناخته شده این دو نهاد به حساب بیاوریم و آن را با کارهای انجام شده مقایسه کنیم خواهیم دید که مساله، نه تعداد کم تحصیلکرده ها یاامکانات و بودجه محدود و... که نگرش های غیربومی، غیرکاربردی و یا سطحی رایج در میان تحصیلکرده های این مراکز علمی است.
متاسفانه هنوز هم مبنای اصلی تعیین موضوع عمده پایان نامه ها و تحقیقات حوزویان و دانشگاهیان را نیازهای داخلی و خارجی و اولویتهای انقلاب و کشور تشکیل نمی دهند و خیل کثیری از کارهای انجام شده و در حال انجام از تفکرات ترجمه ای و وام گرفته یا بدون اولویت و تکراری و غیرضروری نشات گرفته اند و می گیرند!
گاها مطالبي را اين طرف و آن طرف مي بينم كه شايد مطالعه شان براي شما نيز خالي از لطف نباشد:
دكترين عدالت در حق آقاي بذرپاش ثمر داد / وبلاگ فرياد سبز
سنگ نوشته خودسروده بانو پروين اعتصامي / مطالبه
شعري از شريعتي درباره امام خميني / مطالبه فهم بهتر كردستان / وبلاگ فرزندان كردستان
حرمت قلم و پرسشهاي يك شهروند / فردانيوز درود خداوند بر امام موسي صدر / وبلاگ ايليا
در نكوهش روشنفكري / وبلاگ شهروند امروز چرا حزب اللهي وبلاگ مي نويسد؟/ وبلاگ ترنم فكر
تصميم گرفته ام تا از اين پس، هر چند وقت يك بار، مطالب جالب توجهي را كه در وبلاگهاي دوستان مشاهده مي كنم را به صورت لينك در مطالبي جداگانه درج نمايم باشد كه مورد توجه مخاطبان محترم قرار بگيرد. ان شاء الله
بنام صاحب همه امور. بعضا و به بهانه های مختلف یادداشت ها و کارهایی در اینطرف و آنطرف انجام داده ام که چون طولانی تر از مطلب وبلاگی بوده یا به موضوعات روز مربوط می شده که نمی خواستم وبلاگ را درگیر آنان کنم یا ... آنرا در وبلاگ درج نکرده ام و قصد دارم هر از چند گاهی لینک آنان را در مطلبی درج کنم تا بتوانم از نظرات دوستان عزیز نیز بهره مند گردم.
درج برخی موضوعات در حال تامل که قصد دارم به زودی در وبلاگ بدانها بپردازم نیز از این دست اقدامات خواهد بود ان شاء الله. باشد که دوستان محترم از نظرات خود بهره مندم سازند. تذکر این نکته خالی از لطف نیست که کلیه مطالب مندرج در حد طرح موضوع و تامل اند که قطعا برای پرورش و تکمیل به نظرات مخاطبان و مشارکت دوستان عزیز نیاز دارند.
• برخی یادداشت ها و مطالب :
دلایل تسامح نظام در برابر انگلستان / مواضع اخیر رهبری و مساله آرمان خواهی / آیا مشاوران جوان تعطیل خواهد شد؟ / حداقل نیاز فکری فعالان تشکلهای دانشجویی / تاملی در انواع نیازهای فعالان فرهنگی مساجد / اولین مصوبه شبهه ناک! / پیدا کنید پرتقال فروش را؟!
• برخی یادداشتهای آینده وبلاگ:
توهم آرمانی شدن! / مواجهه با بحران جنسی کشور / زندگی توحیدی / نماینده مطلوب مجلس / مساله رابطه حقوق و اخلاق / مبانی زندگی ساده / تربیت اجتماعی سیاسی نوجوانان / آسیب شناسی آموزه های منابر
اول دفتر به نام ایزد دانا!
این دفتر اینترنتی یا صفحه شخصی یا هر نام دیگر که بر آن نهیم، گشوده شد تا حقیر در آن عرض اندام کنم و . . . بگذریم!
به اینکه "چرا آرمان خواهی؟" بطور مفصل خواهم پرداخت و اینک از جهت افتتاح دفتر، به سخنی کوتاه بسنده می کنم!
"آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست..." این سخن نغض حضرت آوینی، بس راهگشا و البته همانقدر گران است، چرا که تنها راه "آرمان خواه ماندن" و کنار نیامدن با واقعیات و مدام "دغدغه تعالی" داشتن، که همراه با مرارت بسیار خواهد بود، چنگ زدن به کلید "صبر" است و این بیشه، شیری دیگر می طلبد و اینگونه زیستن، در جامعه همراه با مسابقه مادی گرایی ما، بسی سخت تر می نماید و اگر آن شیران را یافتید، ما را هم خبر کنید ...
هدف این وبلاگ، نوشتن یادداشتها و مقالاتی است، در حد تامل، که اینجا یا اینطرف و آنطرف نوشته ام و می نویسم، که البته قطعا نمی تواند روزانه آپ دیت شود، اما امیدوارم این تاملات دست و پاشکسته بتواند محمل گفتگوی دوطرفه با دوستان و مخاطبان محترم را میسر سازد و پس از نقد و بررسی شمایان، حداقل برای بنده حقیر راهگشا افتد. ان شاء الله
ناگفته نماند که – اگر بتوانم- می خواهم این دفتر، بدون توجه به جریانات سیاسی و روزمرگی های خبری و... که کمابیش با آن دست به گریبانیم، بماند و در صورت تعرض به مسائل روز نیز از جنبه بلندمدت و عمیق تر بدانها پرداخته شود. ان شاء الله
از هم اینک، تاخیرهای احتمالی آپ دیت و پس ندادن بازدیدها و ... را بدلیل مشغله های قابل پیش بینی و تنبلی هایم عذرخواهم، باشد که دوستان، با صبر و سعه صدر، شرمنده ام سازند. بعونه
براستي آيا فرض مذکور صحيح است و آيا تلاشهاي انجام گرفته در جاي جاي کشور در جهت صحيح خود بوده تا بتواند تحولي بلندمدت عميق و اساسي را دامن بزند؟ آنچه بايد با کمال تاسف بدان اذعان کرد اينست که بسياري از مديران کشور - تاکنون- که البته انسانهايي مومن دلسوز و دغدغه مند نيز بوده اند بدليل نداشتن لوازم ايجاد ساز و کارهاي بلندمدت و تحول پايدار در سيستم اداري اجرايي کشور نتوانسته اند بر حصار بروکراسي و دغدغه منفعت طلبي و ناکارآمدي مجريان سطوح مياني و پائيني غلبه کنند و براي مدت زماني چندساله سيستمي را داراي صفت کارايي نمايند!
علت اصلي را نيز - شايد- مي توان در فقدان نگرشهاي بلندمدت نگر و جامع نگر و نگاههاي استراتژيک و سيستمي جستجو کرد.
در اين ميان متاسفانه برخي انقلابيون! عملگرايي و پرداختن به مصاديق متعدد را راه صحيح مي دانستند و طرح مباحثي اينچنيني را به نگرشهاي تکنوکراتي و وارداتي متهم مي کردند در حاليکه در يک نظام کارا، هم مديران صالح و هم ساز و کارهاي صحيح وجود دارند و اتفاقا رعايت صحيح و همه جانبه عدالت به وجود هر دو فاکتور وابسته است و نه صرفا انسانهاي اهل عمل دلسوزي که به همه جوانب و شرايط توجه کافي ندارند!
بعنوان مثال تا زماني که ساز و کارهاي مشخص، عيني شده و قابل اجرا براي نظام گزينش بر اساس شايسته سالاري بوجود نيايد چنانچه شاهد بوده و هستيم انتخابهايي صورت خواهد پذيرفت که نيروهاي شايسته و بسيار قوي نيز بار ديگر خانه نشين و منزوي مي مانند و بسياري کوتوله ها ناکارا جاي انان را مي گيرند.
اگر نظام تصميم سازي مديران بنحوي با کار کارشناسي صحيح پيوند نخورد و رابطه پژوهش و تصميم گيري به سامان نرسد چگونه مي توان به تصميمات مديران دلسوزي که هر روز تعويض مي شوند و مي روند و مي آيند اعتماد کرد و دل خوش داشت؟!
نظام پاسخگوئي به مردم، رابطه با ارباب رجوع، گزارش کارهاي شفاف، آمار عملکرد دقيق و ... تا به کي صرفا زماني که مديري معتقد به اين امور بر راس کاري بيايد مورد توجه قرار گيرند و باز همان آش و همان کاسه؟!
حذف پارتي بازي فردي و سياسي و ابتناء رشد جايگاه و ارتقاء مسووليت بر اسا کارآمدي و نه نزديکي فردي و حزبي و... و امکان رسيدن شايستگان به سطوحي از مديريت که با هر انتخابات تغيير مي کنند جز با تهيه آئين نامه ها و قوانين قابل اجرا و مفيدي که به اين وضعيت افسارگسيخته بي ملاک و معيار نظام بخشند شدني است؟!
شايد بيراه نباشد اگر بگوئيم که مدير سالم در سيستم ناسالم ناکاراتر است از مدير ناسالم در سيستم سالم چرا که ساز و کارهاي کنترلي و بررسي کارايي و عملکرد او مي تواند او را از گردونه مديران حذف و فرد سالم و توانمند ديگري را جايگزين او نمايد اما در حالت اول حتي اراده ايجاد تحول و اصلاح امور معلوم نيست به سرانجام مطلوب برسد و فرجامي خوش يابد.
در مجموع به نظر مي رسد امروز علاوه بر مديران سالم و توانمند به افرادي نياز داريم که دغدغه امروز و يک مصداق - چنانچه برخي مي گويند هر مدير يک کار خوب بکند کافي است!!!- نداشته باشند و به افقهاي دورتر و اصلاح روندها بيانديشند. ان شاء الله
به اطراف خود بنگرید و نه عموم مردم – که متاسفانه در این روش پیشتازند- که جماعت باصطلاح مذهبی و حزب اللهی را از منظر یافتن فرصتهای مختلف و قرار گرفتن در موقعیتهای گوناگون بررسی کنید.
چند نفر را می شناسید که برای آنکه خدمت سربازی شان را در محلی خوبتر و راحت تر و در شهر خود خدمت کنند به یک توصیه کوچک آشنایی دور یا نزدیک متوصل نشده باشند؟ هر چند قبول داریم که سخت است و وقتی می توان با یک تماس تلفنی کوچک فاصله راحتی را افزایش داد . . . .
چند نفر را می شناسید که برای تصدی پست یا شغلی که قرار است محل ارتزاق زن و بچه و خودشان باشد بنا به توصیه و آشنایابی رفتار نکرده باشند و همچون یک فرد معمولی ناشناس مراجعه و کار را یافته باشند؟
در این مورد متاسفانه مشکل را باید در ساختار گزینش نیرو در کشور نیز جستجو کرد هرچند توجیه گر رانت خواری(امکان ویژه ای که برای سایرین به هر دلیلی وجود ندارد) نمی شود اما چرا نباید برای همه مسوولیتهای کشور – به جز مواردی خاص و سطوحی عالی که البته در آنها نیز باید ملاک مندی حاکم باشد نه چون الان که نزدیکی فردی و گروهی ملاک است!- در سطوح مختلف مدیریتی از یک کارشناس جزء تا یک کارمند و مدیر بخش و ... از طریق اطلاعیه عمومی و بررسی گزینشی رفتار شود تا آنگاه بسیاری از افرادی که شایسته ترند لیکن هیچ آشنا و پارتی و رانتی ندارند هم امکان دستیابی به آن فرصت را داشته باشند؟
آیا انسانهای توانمند و متخصص و متعهدی را ندیده اید که به خاطر نداشتن این رانتها مجبور شده اند به کارهایی جز آنچه تخصصشان و علاقه شان بوده مشغول شوند و . . .
و از طرفی بسیارند کسانی که اگر نبود توصیه ها و پارتی تراشی هایشان، اینک چون بسیاری از جوانان همسن و سالشان بیکار بودند و شاید البته همچون آنان، شرمنده خانواده و . . . .
براستی برای این مشکل فراگیر چه باید کرد ؟ از خود و اطرافیانمان شروع کنیم و از دولتمردان، تحقق ساز و کارهای صحیح و نظامهای گزینش و شایسته سالاری را طلب کنیم یا به رویه معمول طی طریق نمائیم؟
باید چاره ای اندیشید!
تعریف آرمان خواهی فارغ التحصیلان :
برای آنکه مشخص شود این حالت غالب نوعی کناره گیری هست یا خیر بهتر است ابتدا تعریفی دقیق تر و شفاف تر از آرمان خواهی انقلابی و روحیه جهادی ارائه شود تا با این شرایط نیز قابل تطبیق باشد.
ناگفته نماند آرمانخواهی با ذات جریانات دانشجویی بیشتر نزدیکی دارد چراکه عدم وابستگی به منافعی خاص، روحیه پرشور خستگی ناپذیر و... در این سنین بیشتر وجود دارند لذا پس از این مرحله عمدتا شکلی از مصلحت اندیشی یا پختگی و حساب و کتاب به میان می آید و البته آنگاه که در تعارض این دو، نوعا جانب مصلحت رعایت شود و وزنه سنگین تر به طرف مصلحت باشد در هر سنی و هر شرایطی که باشیم غلط است پس آرمان خواهی را می توان "روحیه تلاش برای رشد و تعالی به سوی اهداف بزرگ مطلوب" دانست حال ممکن است همیشه هم شدنی نباشد.
شاید بد نباشد این تذکر داده شود که اگرچه ممکن است یک کارمند یا مسوول و... بخاطر محدودیت های اجرایی و... و نه از سر محافظه کاری و منفعت طلبی، گاهی مجبور به رعایت برخی مصالح گردد اما دانشجو و تشکل دانشجویی گرچه آن شرایط را درک کند و از تلاش مسوولان برای احراز شرایط مطلوب مطلع باشد، نباید مصلحت اندیشی کند و همواره باید رسالت خود را که همانا تذکر دادن آرمانهاست حفظ نماید و البته آن شناخت ممکن است به میزان انصاف در قضاوتها و تحلیل بهتر کمک کند.
مساله دیگری که باید مشخص شود آن است که آیا آرمان خواهی با موضوعات فرهنگی سیاسی تلازم دارد و فرد اگر چه به شغلی با موضوعات غیرمرتبط مشغول شود برای اثبات آرمان خواهی مجبور است اینگونه فعالیتها را ادامه دهد تا عنصر مطلوب انقلابی باشد؟ بنظر می رسد باید تعریفی از زندگی آرمانی انقلابی ارائه شود. زندگی انقلابی الزاما با فعالیتهای فرهنگی سیاسی معنا نمی شود هر چند یک نیروی انقلابی در هر کجا که باشد باید از توان تحلیل سیاسی و بصیرت و زمان شناسی برخوردار باشد . اساسا تفاوت یک نیروی انقلابی چه دانشجو و چه غیردانشجو علاوه بر ویژگیهای مشترکی چون اخلاص و کارایی و... نسبتی است که او با همین مقوله یعنی انقلاب و آرمانها و نیازها و اولویتهای آن مشخص می کند.
از همین جاست که مثلا تفاوت یک دانشجوی غیرانقلابی مذهبی درس خوان پرتلاش و یک دانشجوی انقلابی با همان ویژگیها، مشخص تر می شود. یکی جهت درس خواندن و تلاش اش و حتی موضوعات تحقیقی اش به نیاز انقلاب و کشور وابسته است و دیگری چنانچه بسیار دیده ایم به ذوق شخصی و میزان توجه مجلات معتبر علمی دنیا و منفعت مالی و... ، این یکی دارای تحلیل به روز از شرایط است و اگر لازم شود حتی حاضر است به نیازهای بالاتر انقلاب چنانچه در جنگ دیدیم بپردازد و آن دیگری باز هم چنانچه دیده ایم در این مواقع تا رفع خطر احتمالی به ادامه تحصیل در خارج از کشور و جهاد در عرصه علمی می پردازد!!!
یک کارمند انقلابی اولا چون سایرین دچار روزمرگی نیست و به رشد و پویایی محیط کار خود می اندیشد و اگر لازم باشد حتی خارج از وقت ادرای و بدون دریافت حقوق- چنانچه اول انقلاب شاهد بودیم و همین روحیه باعث آن موفقیت ها می شد- کار را به پیش می برد و صرفا در ازای دریافت پول ، کار نمی کند و ... طبعا چنین فردی حاضر نیست با سازو کارهای رایج و غلط موجود و با استفاده از رانت و پارتی و ... در جایی مشغول شود و در مقابل فسادها و خیانت ها سکوت کند و . . .
پس ویژگی اصلی نیروی انقلابی، نارضایتی از وضع موجود و تلاش برای بهبود آن تا رسیدن به شرایط مطلوب آرمانی منطبق بر نیازها و اولویتهای انقلاب است . بعبارتی نیروی انقلابی با زندگی جهادی یعنی تلاش شبانه روزی مخلصانه در جهت آرمانها شناخته و متمایز می شود. . . .به نظر می رسد تحقق شرایط فوق به حصول لوازم و مقدماتی وابسته است که در صورت وجود امکان بروز بیشتری خواهند یافت.
لوازم آرمان خواهی انقلابی :
افراد ، به دلایل مختلف ، آرمان خواهی و روحیات انقلابی شان محدود می شود به بازه های زمانی خاص مثل دوران دانشجویی و بعد غرق در روزمرگی و زندگی شخصی می شوند که فشار مالی، نداشتن نگرشی که بر لزوم جهاد همیشگی صحه بگذارد و ... از این دلایل برشمرده می شوند. اینک به سه نکته که به نظر می رسد لازمه حصول شرایط مطلوب اند اشاره می شود :
الف – اعتقاد به مبارزه همیشگی :
خیلی ها بر خلاف ادعایشان و به دلیل ضعف و عدم عمق ایدئولوژی و باورهای درونی شان پس از تغییر شرایط و جو حاکم بر اطرافشان بسیاری از روحیات انقلابی شان را از دست می دهند . اگر قرار باشد کسی پس از دوران دانشجویی نیز آن جهت را حفظ کند لازمه و نیاز اولیه اش وجود این نگرش است که مبارزه برای رفع ظلم و تحقق عدالت تا گسترش عدل در کل گیتی ادامه دارد و به تعبیر حضرت امام –ره- "تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. "
ب – زندگی کم موونه و ساده:
چنانچه در روایات آمده مومن، کم مصرف(خفیف الموونه) و پربازده(کثیرالمعونه) است و این خود راز ماندگاری روحیه سختی ناپذیر مبارزه و جهاد شبانه روزی است چرا که رفاه طلبی و تن پروری با مبارزه سر سازگاری ندارد . کسی که می خواهد برای آرمانهای بلندش وقت و انرژی و هزینه بگذارد مجبور خواهد بود از منافع مادی و دنیوی اش بگذرد و آنکه دل بسته دنیا و گرفتار مصرف زدگی و روزمرگی است و فکر و ذکر و انرژی اش به آن مشغول گشته ، نمی تواند به زندگی همراه با مبارزه دائم تحقق ببخشد. هر چند در شرایط فعلی و پیش فرضها و رسومات زندگی های کنونی – که متاسفانه مذهبی و غیرمذهبی هم نمی شناسد- ارائه مدل زندگی ساده به شجاعت و استقامت محتاج است.
به گفته شهید آوینی :"ما برای حفظ استقلال و اقامه عدل بر کره زمین باید بیاموزیم که چگونه در یک مبارزه دائم زندگی کنیم" ناگفته نماند کسی که این سبک زندگی را تمرین نکند بعید است که بتواند از عادات و مرسومات زمانه و قواعد عرفی جاری خارج شود.
ج – تامین مالی حداقلی :
مساله عینی و غیر قابل انکار دیگر تامین مالی در حد همان زندگی ساده است که ضروری است و متاسفانه برخی به همان دلیل و البته بیشتر به دلیل نرسیدن به الگوی فوق و افتادن در ورطه عرف زمانه، به زمین نشانده شده اند! اگر فرد بتواند منبع درآمدی مکفی که هزینه های زندگی اش را تامین کند و او را از این نظر خاطر جمع کند داشته باشد بهتر می تواند فعالیتهای انقلابی خود را ادامه دهد. با این حساب عامل اصلی بقاء روحیه انقلابی اعتقاد و باور لزوم ادامه مبارزه در جهت دستیابی به آرمانهاست که موارد فوق به تحقق آن کمک می کند.
| برخي خيلي دوست دارند كه همه انسانها از يك فكر واحد تبعيت كنند و داراي انديشه يكسان شوند و در مسير اين هدف از حذف اشخاصي كه انديشه اي ديگرگونه دارند نمي گذرند و تاب مشاهده طرح فكر او را ندارند! اين بدان معنا نيست كه نبايد انديشه اي را كه به نظر حق مي آيد گسترش داد، هر چند موضوع محل اختلاف و قرار داشتن آن در سطح اصول اساسي يا جزئيات و ... حكم را تغيير مي دهد، اما روش نشاندن يك فكر صحيح و قابل دفاع بر جامعه و مخاطبان جاي تامل بسيار دارد. تعجب مي كنم كه چگونه عده اي حتي در عصر رسانه كه امكان جلوگيري از توزيع انديشه ها و افكار گوناگون تقريبا ناممكن است نيز براي رسيدن به مطلوب خويش از روش حذف و جلوگيري استفاده مي كنند؟ اين در حالي است كه روش دين مبين نيز اين نيست. آيه "فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه" صراحتا بر لزوم وجود امكان شنيدن اقوال مختلف و سپس انتخاب بهترين آنها تاكيد دارد و چنانچه مي دانيم پذيرش اصول اساسي و مهم دين بدون تحقيق و بررسي اقوال مختلف و استماع استدلالات گوناگون و آنگاه انتخاب عقلاني راه صحيح، مورد قبول نمي افتد. اساسا آنكه فكرش با محك نقد انديشه هاي مخالف سنجيده نشده چگونه بر صحت قطعي آن ادعا دارد و از آن مهمتر آنقدر بر محكم بودن مباني و تفكرات خويش مطمئن مي شود كه تغيير شرايط به گونه اي كه نشنيدن افكار ديگران براي او ممكن نباشد تاثيري بر او نخواهد داشت و چگونه بدون شنيدن سخن ديگران مي توان آنرا رد كرد؟ آنكه از محكم بودن استدلال و منطق حاكم بر تفكر خويش مطمئن است چرا بايد از طرح انديشه هاي ديگران هراسناك باشد؟ قاعده فوق بايد در سطح جامعه حاكم باشد و البته تبعا روشهاي آموزشي و تربيتي ما نيز بايد تغيير كنند تا ديگر پذيرش يا رد يك سخن به راحتي صورت نپذيرد و از مبنايي محكم برخوردار گردد و آنگاه هست كه تغيير شرايط محيطي براي افراد به تغيير تفكرات ايشان منجر نخواهد شد. از اينها كه بگذريم معلوم نيست چرا تحمل طرح نظرات گوناگون حتي در محيطهاي علمي چون دانشگاه و حوزه نيز بسيار كم است ؟ هر چند ما نيز معتقديم فضاي آزادانديشي و نقد منصفانه بسيار كمرنگ و كم طرفدار است اما راه حل اصلاح اين وضعيت ارائه مدل صحيح آن و تمرين استفاده از ابزارهاي علمي در مقابل يكديگر است نه حذف طرف مقابل ! حذف برخي اساتيد، برخي تشكلهاي دانشجويي و... هر چند برخي از آنها نيز به روشهاي غيرعقلاني و سياسي تمسك مي جويند و تجربه نشان داده كه غوغاسالارانه حتي به برخوردهاي فيزيكي روي مي آورند! اما اين شامل همه مخالفان نيست و با قاعده اساسي آزادانديشي و امكان طرح نظرات متفاوت در تضاد است . متاسفانه دولتهاي گذشته گام جدي در جهت نهادينه كردن فرهنگ تعاطي افكارو نقد منصفانه بر پايه منطق، آزادي و اخلاق برنداشتند و صرفا به سياسي كردن فضاي دانشگاهها همت گماردند . اميد آنكه روشهاي گذشته در دولت جديد تغيير كرده و برخي برخوردها كه تا كنون رخ داده ديگر اتفاق نيفتند. ان شاء ا... |
||
ماجرا بدین قرار بود که دکتر احمدی نژاد چند تن از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاههای تهران را که در حال فارغ التحصیلی بودند، بعنوان مشاور جوان خویش برگزید تا به گفته خود از روحیه آرمان خواهانه و نشاطی که جوانان به همراه دارند در جهت پیشبرد فعالیتهای خود بهره ببرد و پس از مدتی از این امر ابراز رضایت نیز کرد.
حضور وی در راس دولت، نیز با تاسیس دفتر مشاوران جوان و انتخاب مهرداد بذرپاش – مشاور جوان وی در شهرداری- بعنوان رئیس گروه مشاوران جوان همراه بود و کم کم این طرح که تمام مدیران عضو هیئت دولت و علی الخصوص وزرا باید مشاور جوان انتخاب کنند نیز مطرح شد و هر چند اصل طرح ارائه شده در هیئت دولت رای نیاورد ولی بالاخره نهادی بنام مشاوران جوان در تمام ارگانها و وزارتخانه های پایتخت کار خود را آغاز کرد.
بدین منظور برخی نکات را درباره این طرح مطرح نمائیم :
الف – مشاور کسی است که از تجربه و پختگی و تخصص و علم کافی در زمینه ای خاص برخوردار است. این امر وقتی به موضوعات مهم و سرنوشت سازی مثل امور کلان وزارت خانه ها یا سازمانها اختصاص داشت که هر تصمیمی در آن سطح می تواند تبعات بسیاری بر زندگی مردم داشته باشد از حساسیت و ظرافت بسیار بیشتری برخوردار می شود و قطعا باید به شایسته ترین گزینه ها از میان متخصصان متعدد موجود رجوع شود.
با این تعاریف و از آنجا که جوان نماد ناپختگی و کم عمقی است می توان گفت که "مشاوران جوان" یک تناقض است و طبعا باید عنوان و تعریفی دیگر برای آن ارائه کرد.
ب – عمده استدلالاتی که این طرف و آن طرف برای اثبات لزوم این مساله آورده می شود سه چیز است : 1- آوردن روحیه نشاط به عرصه مدیریتی کشور -2- کادرسازی برای نظام -3- کانال مطلع ساختن مدیران از خواسته های مردم که تا پایان مقاله به نکاتی درباره آنها اشاره خواهد شد .
ج – فارغ از مباحث دیگر در نحوه اجرای این طرح نیز سوالات بسیاری وجود دارد : چرا این افراد نیز چون سایر انتصابات دولت، عمدتا از میان جریان سیاسی خاص یا نزدیکان ستاد انتخاباتی برگزیده شده اند ؟ آیا اساسا ملاکی برای انتخاب وجود داشته است که اینک بتوان آنرا ارزیابی کرد و یا همه نیروهای شایسته در میان نزدیکان کاری و سیاسی ایشان بوده اند ؟ اگر استدلال ورود روحیات پرنشاط جوانی و روش آنرا پیش فرض بگیریم چرا محدوده سن جوانی در حد و اندازه دانشجویی فرض شده و مثلا یک جوان 30 ساله که چند سالی است دکترا نیز دریافت کرده و از "حداقل" تجربه و علم برای تصدی مشاورت برخوردار است نباید "حد پائین" این انتخاب ها باشد؟ آیا اینها دیگر شور و نشاط ندارند و اساسا آن آرمان خواهی و نشاطی که بر آن تاکید می شود آیا در همه افراد این سنین وجود دارد، حتی در نیروهای محافظه کار و فرصت طلب برخی جریانات سیاسی که اتفاقا حضور چشمگیری در این پست ها داشته اند؟ آیا کشاندن نیروهای فعال برخی از تشکلهای دانشجویی به این سمت ها باعث دولتی شدن این جنبش نمی شود؟ آیا برای پرداخت دستمزد این افراد ملاکی وجود دارد؟ آیا درست است که برخی مشاوران با دریافت حقوق چند صد هزار تومانی در حال گذراندن دوران سربازی شان نیز هستند !؟ آیا در صورت فرض صحت اجرای این طرح بهتر نبود افراد منتخب از تخصص های مرتبط با ارگان مربوطه شان برخوردار باشند یا شاید همان یک ربع سابقه کافی است؟ و ...
د – مساله مهم دیگر لزوم نظام مند شدن ساز و کارهایی از قبیل انتقال پیشنهادات و راهکارها، روابط عمومی، نظام گزینش و ... است. نقطه مطلوب آنست که مدیران کشور، ساز و کارهای دریافت نظرات مردم، تهیه آمارها و روابط عمومی ارگانها را اصلاح و بهبود بخشند نه آنکه با این توجیهات، چند جوان تازه کار را مثلا مامور انتقال نظرات مردم به وزیر صنایعی کنند که هر معاونت و سازمان زیردستش به اندازه یک وزارتخانه عرض و طول دارد و اساسا چقدر این انتقال نظرات قابل اتکاء و کار شده اند ؟ اینها همه در حالی است که در همه جای دنیا ساز و کارهای علمی و روشمندی برای این مسائل دیده شده است . همچنین است نظام دریافت پیشنهادت درون و برون سازمانی و از همه اینها مهمتر لزوم ملاک مند شدن گزینش هاست .
ه – گزینش دو طرف دارد. یکی آنکه برمی گزیند و دیگر آنکه برگزیده می شود. آنکه برمی گزیند حق ندارد باعث تاخیر شایستگان و تقدیم نه فقط ناشایست ها و بلکه آنهایی شود که بهتر از ایشان وجود دارد. متاسفانه پس از 27 سال هنوز دولت ها بر اساس نظام انخاب اصلح عمل نمی کنند و نزدیکان کاری و سیاسی خود را برمی گزینند! سازمان ملی جوانان پر می شود از نیروهای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان-چرا که مسوول فعلی آن از مسوولان قبلی آنجا بوده است!- و نیروهای شهرداری و دانشگاه علم و صنعت دولت را پر می کنند و ...
راستی چرا برای پستهای مختلف کشور هیچ گاه آگهی داده نمی شود تا معلوم شود 90 درصد مدیران فعلی حذف خواهند شد؟! چرا ملاکهای عینی و عادلانه ای برای انتخاب مدیران به صورت قانون در نمی آیند و صدها چرای دیگر ...
از طرفی دیگر در تفکر دینی آنکه مسوولیتی را در هر سطحی –چه بتواند 10 تومان را جابجا کند چه 100 میلیارد تومان را- می پذیرد باید ببیند آیا او شایسته ترین فرد بوده است و پس از جستجو-که اساسا وجود خارجی در هیچ طرف ماجرا ندارد!- بفهمد که شخصی را بهتر از خود نیافته است؟ که متاسفانه اعتمادبنفس و خودبینی برخی همواره پاسخ این سوال –اگر طرح شود- را به طور قاطع خواهد داد! در حدیثی آمده است: هر کس عهده دار مسوولیتی از امور مسلمین شود در حالیکه از خود شایسته تر برای آن پست می بیند لعنت خدا و پیامبر و مسلمانان بر اوست .
و – برخی می گویند مسوولان امور، مشاوران دیگری هم دارند و این جوانان را به همان دلایل که ذکر شد انتخاب کرده اند. باید گفت اگر از مجموعه دلایل شرعی و عقلی به این نتیجه برسیم که کاری مضر یا بیهوده است باید به حذف آن اقدام کنیم وگرنه مگر می شود امور در آن سطوح را بدون مشورت با بهترین نخبگان هر رشته انجام داد، البته شاید برخی بتوانند ! چرا نباید از این دوستان جوان در سطوح مدیرتی پائین استفاده شود تا هر شخصی سیر طبیعی تجربه و علم آموزی را طی نماید و با راه میانبر یا رانت های موجود، خود را فردا روزی در حد وزارت یا سایر پستها هم تصور نکند. اینها که عموما در گرداندن تشکلهای دانشجویی شان با حد مطلوب فاصله بسیار داشته اند چگونه امروز عهده دار اموری اینچنین شده اند؟ شاید تصور کرده اند امروز نیز اول انقلاب یا جنگ است که مجبور شویم از فرط کمبود نیروی جامع میان تعهد و تخصص به هر شخصی اعتماد کنیم و یا نکند تصورشان این است آموقع نیز افرادی چون صیاد شیرازی را به جرم سن بالاترش کنار می گذاشته اند تا جوانان بی تجربه و غیرمتخصص به میدان بیایند؟
ز- بدیهی است که دولت باید فضای عمومی مدارس و دانشگاهها و... را به سمتی ببرد که خروجی مجموعه آنها نیروهای توانمند برای آینده کشور باشند نه آنکه به بهانه نیروسازی برای نظام، رانتهایی را بر اساس ضوابط غیرعادلانه و غیرشرعی ایجاد کند و زمینه قالتاق پروری را چون سایر دولتها مهیا سازد. اتفاقا اگر دلیل "محملی برای نیروسازی" را بپذیریم باید با حساسیت بسیار بالایی دست به انتخاب نیروها بزنیم وگرنه چه تفاوتی است میان عدالت خواهان و سایرین اگر رویه ها تغییر نکنند و در روشها تغییری رخ ندهد!
ح – متاسفانه امروز، این نهاد که قرار بود حداکثر به ادعاهای طراحان آن جامع عمل بپوشاند به جاهایی که نباید می رفت رفته است. منشی و دفتر و دستک و عضویت در هیئت مدیره شرکتها و . . . بگذریم !!!
*
از دوستانی که نقد و نظرهایی در این رابطه دارد تقاضا می شود مقالات خود را ارسال فرمایند
امام خمینی –ره – بعنوان بنیانگذار این انقلاب با احیاء آموزه های اصیل دینی به ترسیم مشخصه های اسلام ناب پرداختند . ایشان با تاکید بر لزوم پیشتازی و حضور فعال علمای راستین دین در صحنه های اجتماعی و سیاسی تاکید می کردند که آگاه کردن مردم و مقابله با ظالم و دفاع از مظلوم وظیفه ای است که دین بر عهده علما گذشته و امروز علما و مراجع تقلید نمی توانند نسبت به این مسائل بی تفاوت بمانند.
در عین حال گروهی از بزرگان دینی کشور بوده و هستند که در عین صفای باطن و جایگاه علمی و همراهی و تایید انقلاب هیچ گاه حضوری فعال در صحنه سیاسی اجتماعی جامعه نداشتند و تحت عناوینی چون "عرفان" به رتق و فتق امور خود مشغول شدند .
موضوع این مقاله نه آن انجمن حجتیه هایی است که نافی حکومت اند که این دسته از عالمان و عارفان دینی است که هر چند در نظر حکومت دینی را پذیرفته اند و آنرا تایید می کنند اما در عمل دچار سکولاریزمی شده اند که تعجب برانگیز است! این مقاله کوتاه هرگز قصد رد این دسته از بزرگان را ندارد بلکه صرفا می خواهد به مخاطب این تذکر را بدهد که در مواجهه با مدلهای ناقص باید آگاهانه برخورد کرد .
*
در آموزه های اصیل دینی آنچه همواره مورد تاکید قرار داشته ارائه مدلی جامعه بوده و اتفاقا مشکل تاریخی برخی از رهبران دینی جامعه نیز این بوده است که با ارائه الگوهایی ناقص و بزرگنمایی و کوچکنمایی برخی ابعاد و موضوعات دینی ، از خط اصیل خارج می شده اند .
عالم اسلامی باید تجسم و مدلی از اهل بیت –ع- در مقیاسی کوچکتر باشد نه مدلی کاریکاتوری و با ضریب گرفتن برخی ابعاد و…
نکته مهمی که جا دارد در ابتدا در مورد این دسته از دین شناسان ذکر شود آنکه بی شک حفظ شان این عزیزان بر همه واجب و اساسا نمی توان منکر بعد معنوی یا توان علمی ایشان شد اما مساله اصلی آنستکه آیا می توان ایشان را بعنوان الگوهایی در سطح جامعه مطرح ساخت و تبلیغ کرد ؟ آیا با وجود مدلهایی چون حضرت امام –ره- که همزمان در قله های علم وعرفان و سیاست قرار داشتند تبلیغ چنین مدلهایی رواست ؟ از طرف دیگر باید اذعان داشت که این بزرگان به خاطر صفای باطن و حسن نیت شان عموما در جهت تقویت نظام اسلامی حرکت می کنند و حتی شاگردانی مفید برای انقلاب پرورش داده اند اما متاسفانه شاهد بوده ایم که الگوشدن مشی و منش ایشان برای جمع های مذهبی و حتی حرکتهای حزب اللهی آفت دوری از جریانات سیاسی و اجتماعی را ایجاد کرده و خطر گسترش سکولاریزم که همانا نافی روح انقلاب اسلامی – بعنوان احیاءگر اسلام سیاسی اجتماعی – می باشد را افزایش داده است .
گاهی برای برخی رفتارها و بی تفاوتی ها از سوی طرفداران ایشان دلایل و توجیهاتی نیز مطرح می شوند مثلا اینکه ایشان در مسائل سیاسی تبحر دارند لذا مردم را به دیگران ارجاع می دهند یا فضای سیاسی کشور به اندازه ای خراب است که نمی شود وارد آن شد و احتمال تخریب می رود یا ایشان به نیروسازی و تربیت شاگرد مشغول اند و از این طریق در حال خدمت هستند یا ایشان تحلیلهای نابی دارند که در جلسات خصوصی مطرح می کنند و مصلحت نمی بینند در اجتماع بگویند یا ایشان تذکراتی را در خفا به مسوولان داده اند که لزومی به موضع گیری علنی نیست و …
در توضیح باید گفت اولا اینکه اگر یک آدم عادی بگوید من نمی خواهم یا نمی توانم تحلیل سیاسی داشته باشم هم سوال برانگیز است چه رسد به عالمی که مسوول است آگاه باشد تا بتواند مردم را آگاه کند یا به موقع وارد صحنه ای شود و اقدام نماید . ثانیا این مشخصه برای عالم اسلامی نه یک توصیه اخلاقی و فضیلت که یک تکلیف شرعی است درست مثل همان نمازی که می خواند و مردم به او اقتدا می کنند .
ثانیا اگر امروز دوران جهاد ومبارزه نظامی بود نیز توقع داشتیم تا علمای دین همچون اسلاف صالح خویش پا به عرصه نبرد بگذارند و تا پای جان مقاومت نمایند چه رسد به فضای آرامش حکومت اسلامی که تنها گفتن حرف حق و آگاه کردن مردم و شاید خرج آبرو در راه اسلام به انجام وظیفه منجر می گردد و دریغ اینها قطعا جایز نیست .
نهایتا اینکه مردم ، عالم اسلامی را ادامه دهنده روش معصومین – علیهم السلام – می دانند نه چون یک مدرس دانشگاه یا سخنران و … لذاست که جامعیت ایشان در قول و فعل نقش الگوسازی خود را به خوبی ایفا می کند .
در این میان مردم عزیز کشورمان باید بدانند که در سکوت بی توجیه برخی بزرگان در رزوهایی که سکوت جایز نیست نباید سکوت کنند و جبهه حق را تنها بگذارند .
شاید اگر حمایت همه علمای کشور از مبارزه با مفاسد اقتصادی – حتی قبل از رهبری - بروز علنی و پیگیری جدی می یافت امروز شاهد دستاوردهای عظیمی در این مبارزه مقدس بودیم .
ناگفته نماند که حضور بموقع ، فعال و گسترده بسیاری از نخبگان دینی و مراجع تقلید در عرصه های سیاسی و اجتماعی جامعه نباید نادیده گرفته شود که همانا نشانگر زنده بودن خط اصیل روحانیت علوی است .
امروز بسیاری از بزرگان دینی و مراجع تقلید زودتر از هر قشری به بیان تهدیدها و دردهای اجتماع می پردازند و این ویژگی در نسلهای جوان تر حوزه بروز واضح تر و قدرتمندتری دارد .

