تبليغاتX
آرمان خواهی
آرمان خواهی
دست نوشته های یک جوان آرمان خواه

از جمله موضوعات محوري همه مجموعه‌هاي اجتماعي و سياسي كه به دنبال مخاطب‌سازي و جذب نيرو مي‌باشند مساله «انگيزه‌ سازي» است. يعني ايجاد حسي در فرد كه اهداف و آرمانهاي مورد نظر آنان را پيگيري نمايد. اينك، چگونگي انگيزش به نحوي كه انگيخته، دچار خسران نشود، محل تامل است.

راههاي غيرمشروع ايجاد انگيزه محل بحث ما نيست ولي راههاي عرفي و رايجي كه ظاهرا مجاز و مشروع مي‌باشند بايد مورد بازخواني قرار بگيرند. مثلا آيا جايز است كه فرد را با نقص‌ها و كمبودها و فقرها و فلاكت‌ها مواجه كنيم و احساس او را برانگيزانيم و به «حركت» وادارش كنيم؟! يا ظلم‌ها و دشمنان و مخالفان را نشانش دهيم و او را وارد كاري بكنيم؟! يا حتي افقي آرماني را نشان فرد دهيم و بدون توجه به جنس و روح حقيقت هستي، وي را مهياي فعاليت و حركت نمائيم؟! آيا اين روشها، عادات مرسوم ما در فعاليت هاي باصطلاح انقلابي و مذهبي نيستند؟!

نگارنده معتقد نيست كه اين روشها، اساسا باطل اند و چه بسا در مديريت‌هاي اجتماعي جواز داشته باشند! اما وقتي ساحت بحث، «تربيت» و «فرهنگ» است و موضوع كار، «انسان»، ديگر نمي‌توان به راحتي آنها را تجويز نمود و به كار برد. بعبارت بهتر، استفاده آنها در صورت دانستن افق ماجرا، از جنس توجيه وسيله با هدف است كه تشكلها و احزاب بعضا گرفتار آن مي‌شوند!

در نگرش ديني، مبناي انگيزش و حركت انسان، خود انسان است. بدين معنا كه وي تا خود و نسبتش با خدا و جايگاهش در هستي را به درستي نيابد مبناي انگيزشي صحيحي نداشته است. آري! مي‌توان سخنان انقلابي بزرگاني چون امام و شريعتي و ديگران را خواند و صادقانه مخاطب را به حركت واداشت و حتي در آينده شاهد باصطلاح چپ كردن او نبود اما آيا اين مخاطب در حال سود بردن بوده يا خسران ديده است؟!

اثر تعميق نگرش توحيدي و شناخت نفس مجرد خويشتن كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هم «شدت» و هم «دوام» انگيزه ها را بيشتر از ديگر روشهاي معمول مي‌نمايد و صرفا با همين مبناست كه سختي‌هاي فراوان و تحول زمان در انگيزه الگوهاي ديني معاصر و پيشين ما اثري نمي‌گذاشته ولي نيروهاي فعلي، بدون شارژهاي مكرر كم‌اثر و حضور جماعت بسيار و وجود فضاهاي مويد، زود به زود، كم‌انگيزه و نتيجتا كم‌تحرك مي‌شوند!

* براي تاملات بيشتر در اين بحث ر.ك به: كتاب «آنگاه كه فعاليت فرهنگي پوچ مي‌شود» از استاد گرانقدر، اصغر طاهرزاده و همچنين «حركت» از مرحوم علي صفائي حائري.

**پ ن: ۱.كتاب ممنوع الانتشار مهار انحراف را خواندم و بر اين باور استوار شدم كه تا آزادانديشي رخ ندهد، جايي براي يافتن دقايق علمي و حقايق معرفتي نيست! كتاب، با استناد به منابع دست اول، همه جريان خلفا، از صدر اسلام تا دم موت را، به يهودي بودن ايشان نسبت مي‌دهد! راستي تا گفتگويي ميان اصحاب تاريخ -چه رسد به ساير رشته‌هاي علوم انساني- رخ ندهد، چگونه ثابت كنيم اينگونه گزينش قطعات و چينش پازل‌ها نيز مي‌تواند مفهومي راست‌نما را بازنمايد؟

۲. اين خبر را بخوانيد تا بدانيد كه چرا "النية هو عمل كله"؟

ارسال در تاريخ 88/08/12 توسط alkomx

برنامه‌ريزي فرهنگي يك جزء مهم‌اش مخاطب شناسي است. آن چيزي كه آن را هوشمندانه و دقيق مي‌كند فقط شناخت مباني نيست. اتفاقا شناخت مخاطب، ابزارها و شرايط گاهي وقت‌ها مهم‌تر است. با اخوي سخن از مخاطب‌شناسي تشكلهاي دانشجويي بود، خصوصا در باب مخاطب عام! مخاطبي كه عمدتا نمي‌شناسيمش و برنامه‌هاي‌مان او را جلب نمي‌كند! اين يافته‌هاي «نسبي»-كه طبعا تشكيكي و اختلاف پذير اند- در حوزه باور و رفتار، به قلم آمد. پس از هر «لذا» هم سعي كردم دم دستي‌ترين نتيجه عملي آن را بنويسم تا بحث عيني‌تر شود، به آنها بيافزاييد يا اصلاح‌شان كنيد:

-          به دليل وجود ساختار سنتي در خانواده‌ها، باور به الگوهاي ديني و حقانيت آنها همچنان وجود دارد لذا مناسبت‌هاي ديني مورد توجه واقع مي‌شوند و فرصت خوبي اند براي كار!

-          به دنبال جمع سالم ميان عقبي و دنيا هستند و فايده‌مندانه با موضوعات مواجه مي‌شوند لذا پرداختن به دغدغه‌هايي كه فايده و ضرورت آنرا حس كنند راحت تر است.اين فايده مي‌تواند مادي نباشد!

-          به برخي مسائل ايدئولوژيك از منظر فطري و انساني مي‌نگرد لذا انجام امور خيريه‌اي و كمك‌رساني مورد توجه‌ است.

-          احساس را مقدم بر عقل مي‌دارد لذا ابزار هنر و احساس و عاطفه كاراتر است.

-          محسوسات را بيشتر از معقولات ‌پذيرفته و درك مي‌كند، لذا رفتار بيشتر از گفتار كارايي دارد.

-          براي ارزشهاي غربي ارزش قائل است اما ارزشهاي ملي و بعضا ديني را ترجيح مي‌دهد لذا گفتمان خودباوري و خوداتكايي جذابيت دارد.

-          مملو از مخاطرات نفساني و شهواني است لذا «تذكر» نياز مداوم اوست.

-          رنگ و فضاي محيط به شدت رفتارش را جهت مي‌دهد لذا ايجاد فضاي مذهبي و حضور در آن مهم است.

-          برخي مفاهيم عرف سنتي هنوز برايش معنادار است مانند اهميت خانواده، ناموس و... لذا محمل سرمايه‌گذاري و ورود اند.

-          شريعت‌گريز اند ولي با طريقت و معرفت كنار مي‌آيند لذا اين خود مي‌تواند محمل اثبات شريعت باشد.

-          خصوصا پس از انتخابات، بي‌اعتمادي‌شان به حاكميت افزايش يافته لذا مواضع سياسي صريح جانبدارانه حساسيت‌زا يا كم‌اثرند.

پ ن:

۱. مدتي است برنامه‌هاي "الحقيقة أين؟" و "حروف" شبكه العالم به زيبايي به نقد نظام فاسد سعودي و فرقه ضاله وهابي پرداخته‌اند. اساتيد روشن و آگاهي را از كشورهاي مختلف عربي و اروپايي مي‌يابند كه هم به جستجوي‌شان احسنت مي‌گويي و هم از وجود اين افراد خوشحال مي‌شوي!... با توجه به اوضاع و تذكر رهبري به سعودي،حج امسال، حجي متفاوت خواهد بود!

۲. جز زوم‌هاي مكرر افراطي بر چهره بازيگر زن لبناني و برخي ديالوگ‌ها مانند جملات پلوراليستيك راننده فلسطيني، مابقي "كتاب قانون" را پسنديدم و آنرا تذكرآميز يافتم. ببينيدش!

ارسال در تاريخ 88/08/07 توسط alkomx

ساختار اجتماعي جامعه شيعي ايران و حتي برادران اهل سنت، از ديرباز، تشكلهاي غيردولتي فعالي را تحت عنوان هيئت هاي مذهبي در خود داشته اند كه بطور مستقيم و غيرمستقيم فضاي فرهنگ عمومي و خانواده ها را تحت تاثير قرار مي داده گرچه كاركرد نيروسازي در آنها كمتر مورد توجه بوده است. در روند شكل گيري مبارزات منجر به پيروزي انقلاب اسلامي، تشكلهايي كه بطور آگاهانه به امر تربيت نيرو همت گماردند نيز با اهداف مقطعي شكل گرفتند هر چند پايداري نداشته و پس از تشكيل حكومت ادامه نيافتند.

اينك نيز شايد به دليل باقي ماندن رسوبات و آثار تاريخي نگرشي كه امكان نگاه حكومتي را نداشته و در اثربخشي اجتماعي، سطح فردي و حداكثر گروهي را مورد توجه قرار داده، همچنان براي دستيابي به آن كاركردها، دست به دامان تشكلها مي شويم حال آنكه در سطحي بسيار گسترده تر، همه امورات نظام اسلامي در اختيار قرار گرفته است. بديهي است كه امروز نيز مي توان براي تشكلها كاركردهايي را متصور بود اما مساله اين است كه انتظارات متصور از خروجي مديريت ارگانهاي كشور، اساسا قابل قياس با آثار محدود تشكلها در شكوفاسازي سرمايه هاي انساني موجود نيست. چنانچه مي دانيم امروز تشكلهاي شهري، دانش آموزي و دانشجويي بسياري، مخاطبان اصلي ارگانهاي نيروساز نظام را تحت پوشش قرار مي دهند اما اين پوشش، بسيار اندك و حداقلي است و اساسا با حجم نيازهاي كشور تناسب ندارد.

شناسايي استعدادها، برنامه ريزي براي پرورش آنها و بكارگيري مناسب شان در كشور، در كنار ايجاد رفتارهاي متناسب با هنجارهاي جامعه مانند قانون پذيري، احترام متقابل، سخت كوشي و...، از جمله اموري اند كه در كشورهاي غربي، از طريق سيستم هاي تربيتي و آموزشي نهادينه شده در ارگانهاي مختلف آنان –بويژه آموزش و پرورش - در آحاد جامعه دروني مي شوند و جامعه سازي در بستر جامعه پذيري كنترل شده و نظام مند، رخ مي دهد حال آنكه حتي همين سطح نيز در كشور ما موفق عمل نمي كند و علاوه بر اينها تربيت و رشد ديني افراد نيز بايد در خلال اين سيستم ها – تا حدود زيادي- جاري شود و موجبات تربيت افراد توانمند مومن مناسب براي نقش آفريني در حكومت اسلامي را فراهم نمايد.

تاكنون، شكوفايي سرمايه هاي انساني و اجتماعي ما، عمدتا در خلال تلاشهاي فردي و يا جمعهاي محدود موجود صورت پذيرفته و از همين رو خلا عناصر مطلوب، محسوس است، اين در حالي است كه رجوع به فلسفه سياسي اسلام در انديشه بنيانگذار انقلاب ايران نيز ما را به اين مساله مهم رهنمون مي سازد كه اساسا تشكيل حكومت اسلامي، براي تربيت انسان و شكوفاسازي استعدادهاي انساني در جهت غايات الهي است كه بدون وجود حكومت، صرفا در سطحي اندك قابل مشاهده است.

از اينها گذشته، در زمان برپايي حكومت اسلامي مي توان كاركردهايي جديد را نيز براي تشكلهاي غيردولتي در نظر گرفت. مثلا نظارت بر حاكمان و مطالبه آرمانها، از لوازم ضروري و عوامل معده سلامت در حكومت اسلامي است كه اين تشكلها مي توانند به خوبي آن را تامين نمايند و از همين طريق با كمك به افزايش كارايي دولت ها، ميزان اثربخشي هرگونه فعاليت دولتي را نيز افزايش دهند و علاوه بر اين به پر كردن شكاف تاريخي دولت- ملت در كشورمان نيز كمك نمايند.

بر اساس آنچه گفته شد، گرچه در كشور ما سيستم هاي نهادينه شده مذكور وجود ندارند و تشكلهاي غيردولتي همچنان در كاركردهاي حداكثري سابق شان تصور مي شوند اما بديهي است كه در صورت شكل گيري اين روندها بايد به دنبال كاركردهاي جديد و تخصصي آنان بعنوان مقوم جايگاه مردم در قبال حاكمان بود.

ارسال در تاريخ 87/11/04 توسط alkomx

تامل در چرایی لزوم تجمع مومنان برای نیل به اهداف بلند اسلامی و مبانی آن، از منظرهای متفاوتی صورت پذیرفته است. در این میان آیت الله شاه آبادی، استاد حضرت امام، نگرشی جالب توجه به مقوله تشکیلات داشته اند که بخشی از نظرات معظم له در کتاب شذرات المعارف نمود یافته است. این مقال سعی دارد مبانی تشکل اسلامی را با نگاه به نظریات ایشان ترسیم نماید.

اساسا ضرورت تجمع مومنان بر این سوال بنا شده است که آیا محقق نمودن آموزه های قرآن کریم به انفراد ممکن است؟ آیا می توان انتظار داشت که جامعه ای قرآنی بشود ولی مومنان در آن، جهت تحقق احکام اسلام گرد هم نیامده باشند؟ آیا فقدان وجود ویژگیهای جامعه قرآنی مطلوب را نباید در عدم شناخت آنها و سپس پیروان پیگیر تحقق آنها جستجو کرد؟ از طرفی مشخص است که وجود رابطه مشخص و همکاری نیز در این "جمع" ها شرط است وگرنه تجمع کثیری از مومنان که افراد در آنها همچنان نقش فردی خود را دارا هستند، دردی را از جامعه مسلمین دوا نخواهد نمود.

به تعبیر ایشان، "اخوت" چون نخ تسبیحی است که حلقه مومنان را به هم متصل می نماید و آنگاه است که حرکت یکی به حرکت و جنبش دیگری منجر خواهد شد و وجود این عامل، مبنای "جمعیت" های سازمان یافته اسلامی را شکل می دهد.

تعبیر دیگر این معنا در عبارت "لا عده الا بالاخوه" ذکر شده و بدین معناست که تا رشته و خیط اخوت در میان مومنان وجود نداشته باشد، عده و جمعیتی از آنان، قابل تصور و تحقق نیست. این مفهوم قرآنی به آیه "واذکروا نعمة الله علیکم إذ کنتم أعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا" متکی است که قرار است این رشته برادری، مبنایی برای تحقق حبل الله یا همان قرآن باشد که آیه "واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا" مستند آن است. به تعبیر ایشان، قرآن از عرش الرحمن بر عرش اخوت مومنان نازل شده تا مشخص شود که مستقر قرآن و نوامیس الهیه، عرش اخوت مسلمین است.

حال مساله اینجاست که این رشته اخوت مسلمانان چیست که قرار است عامل اصلی تحقق احکام کتاب الله در جامعه اسلامی باشد و چه مولفه هایی دارد؟ این نخ اتصال مهره های مسلمان به یکدیگر چه ویژگیهایی را داراست و چگونه قابل دستیابی است؟ کدام مبانی باید مورد توجه تشکلهای اسلامی قرار گیرد تا بتوانیم شاهد پیگیری تحقق احکام اسلامی توسط آن جمع ها باشیم؟ بدیهی است شناسایی بهتر این مبانی مهم، می تواند گام اصلی راه تشکیل مجامع مسلمان را نمایان سازد و مومنان را در جهت دستیابی به آن فعال نماید.

بر مبنای روایات، ساختار برادری میان مومنان را چهار عنصر اصلی تشکیل می دهد که هر کدام نیز بر پایه ای مشخص بنا شده اند. "انس" که بر پایه وفاق و یکرویی است، "کمال" که بر پایه اتحاد و یگانگی است، "عزت" که برپایه تواضع و فروتنی است و نهایتا "عون" که بر پایه فتوت و جوانمردی است. توضیح آنکه انس میان مومنان از آن رو به وجود یکرنگی وابسته است که انسان به منافق و دورو نزدیک نمی شود فلذا شرط انس و نزدیکی مسلمانان که ویژگی فطری شان کثیرالانس و شدیدالانس بودن است، صداقت و یکرنگی با یکدیگر است.

 مساله دیگر در روابط میان مسلمانان آن است که مومن اگر خود را با دیگران یگانه و یکی ببیند زشتی و نقص وی را نقص خود می پندارد و از همین رو برای رشد دادن وی و رفع نقایص او تلاش می نماید و اینچنین باعث کمال برادر دینی خود خواهد شد و جامعه اسلامی را جامعه ای به سوی کمال خواهد ساخت.

همچنین آنکه در شرایط گوناگون با برادر مومن خویش یک حالت را داراست و متواضعانه وی را فارغ از ارزشهای مادی و داشته هایش، ارزشمند و شایسته تکریم می شمارد، قطعا عزت وی را حفظ می نماید و چه بسا وی را عزتمند نیز بسازد و این ویژگی مگر با داشتن روحیه تواضع میان مومنان رخ نخواهد نمود.

ویژگی چهارم برادری اسلامی وجود عنصر یاری و عون است که بر اساس نیاز فطری انسانها به یکدیگر وجود داشته و دارد لیکن لازمه تحقق این معنا یعنی رفع حاجت برادر مومن، داشتن روحیه جوانمردی و مردانگی است تا حتی بدون داشتن توقع پاسخ از طرف مقابل، همت رفع حاجات وی را داشته باشد و در آن جهت اقدام نماید.

لذا می توان نتیجه گرفت: برادر تو کسی است که بر اساس یکرنگی با تو انس گیرد، بر اساس یگانگی، به تکمیل نقص و رفع جهل تو پردازد، بر اساس فروتنی، تو را عزیز دارد و برپایه جوانمردی، تو را مساعدت نماید. بر اساس آنچه گفته شد، شکل دهی تشکل های مومنان باید بر مبانی مذکور و ایجاد روحیات فوق الذکر بنا شود تا بتوان انتظار جمعی پویا، در حال رشد و یکدل و هماهنگ را انتظار داشت.

به نظر می رسد توجه به اصول فوق الذکر که مستند به روایات معصومین علیهم السلام در نظرات آیت الله شاه آبادی مورد توجه قرار گرفته اند می تواند گامی نو و نگاهی عمیق را در جهت تشکیل تشکلهای اسلامی موفق بنا سازد و شایسته توجه بیشتر تشکلهای موجود فعال و احزاب و جمعیت های دارای دغدغه دینی است.

ارسال در تاريخ 87/08/27 توسط alkomx

قبلا در پست حوزه یا دانشگاه به اجمال برخی نکات مرتبط با "آینده علمی شغلی" که خصوصا برای دانشجویان و همچنین دانش اموزان واقع در فضاهای ایدئولوژیک بسیار پیش می آید را ذکر کردیم و اینک قدری مفصل تر بدان خواهیم پرداخت. این نکات عمدتا ناظر به آنانی است که مسیر علمی آینده خود را انتخاب نکرده اند ولی بعضا برای دیگران نیز مفید فایده است.

این انتخاب، پیش فرضها، ملاک ها و ابزارهایی را می طلبد که به اجمال مورد اشاره قرار می گیرند:

*تکلیف مداری حقیقی: شرط اول قدم آن است که فرد براستی خود را در عرصه تکلیف ببیند. راستی نمی دانم چرا برای همه ما، تکلیف، نظریه پرداز شدن است و "هوس"هایی اینچنینی در سر داریم!؟ براستی چرا هیچ کدام به این نتیجه نمی رسیم که مثلا تکلیف ما معلم شدن است؟ یا اگر برسیم آیا حاضریم ...؟ این مساله از مهالک و حجب این مسیر است که معمولا بنحوی ضمنی و ناپیدا و موجه نما در اعماق نیت فرد وجود دارد. شاید محکش همان باشد که راه را رها کند و ببیند...

*تعیین هدف غایی و میانی: اگر هدف غایی همان قرب الهی است این باید در برنامه فرد نیز متجلی شود. بدین معنا که حتی برنامه زمانی زندگی او نیز باید مملو از نیازهای این معنا باشد. همچنین فرد باید هدف میانی مسیر را برای خودش تا حد ممکن شفاف سازد چرا که در انتخاب کیفیت مسیر نیز مداخله دارد. یعنی مثلا مبلغ شدن با مجتهد شدن در یک مسیر ولی با کیفیات کاملا متفاوت صورت می گیرند.

*عرصه گسترده خدمت: همه عرصه ها در صورت داشتن نگاه دینی، عرصه بروز تکلیف و خدمت گذاری است. لذا نباید عرصه را محدود به موضوعات علوم انسانی و حوزوی و... کرد. هر موضوع و رشته و کاری ولو کاری جز کار علمی می تواند در صورت وجود نگرش جهادی(اخلاص/بصیرت/تلاش) به دستاوردهای بزرگ دودنیایی! منجر شود.

*مجاهده همیشگی: زمان جهاد محدود به سن و شرایط خاصی نیست و همه جا و همیشه بستر کار جهادی است. وجود این نگرش را در میزان تلاش فرد خصوصا پس از تشکیل زندگی و شغل و... باید دید.

*صحت روش: راه و روشی که متناسب با هدف منتخب خود برمی گزینیم باید صحیح باشد. یعنی مثلا نمی توان برای ایجاد تحول در فقه از بستر دانشکده الهیات اقدام کرد!و...

*خودسازی برای سختی ها: انتخاب برخی مسیرها، ملازم تحمل سختی هایی از قبیل مسائل مالی است که فرد باید خود را برای آن مهیا ساخته باشد وگرنه روزی که کم بیاورد بازگشتی سخت و ذلت بار خواهد داشت! برای این مهم باید برنامه خودسازی را قبل از انتخاب مسیر دید وگرنه معلوم نیست با قرار گرفتن در آن شرایط آمادگی لازم برای صبر وجود داشته باشد. فرد باید بداند که مثلا بیست سال با شرایطی نه چندان آسان مواجه خواهد بود و نه اینکه که شاید آن روز که در میان هنجارهای اجتماعی و اقوام و فشار فرزندان قرار می گیرد باز هم تاب تحمل خواهد داشت. باید برای ان روز برنامه داشت!

*****

*استعداد: توجه به استعداد، عنصر بسیار مهمی است چرا که مثلا فرد علاقمند به ادبیات و هنر معلوم نیست در فلسفه هم موفق باشد و اساسا ظلم به خود خواهد کرد و راهش نیز غلط خواهد بود. جو زدگی بلای توجه به این معناست!

*نیازها: توجه به نیازهای کشور، انقلاب، جهان و... باید باشد لیکن می توان پرسید کجاها نیاز نیست؟ چنانچه می بینیم به دلیل همین خلا برای همه عرصه ها می توان "ضرورت" های فراوانی را برشمرد و اولویت اش را اثبات کرد. پس چه کنیم؟ فرد باید نیم نگاهی به اولویت ها داشته باید ولی اصل مساله جای دیگری است.

*شرایط: اینکه هنجارهای خانوادگی و اجتماعی در قبال هر مسیر متفاوت اند قابل انکار نیست. مثلا تغییر از فنی به انسانی یا دانشگاه به حوزه معمولا تاوان سخت هنجاری دارند. یا اساسا چه بسا شرایط فردی وی اقتضاء این تغییرات را نداشته باشد. پس توجه به شرایط نیز باید مد نظر فرد قرار داشته باشد.

*علایق: از انجا که در اینجا متعلق شناخت، انسان است و این موجود با علایق اش انس بیشتری دارد چه بهتر است که انتخاب فرد در جهت علایق اش نیز باشد. البته برای برخی تنوع علایق هست ولی در مجموع حداقل بعنوان ملاک سلبی می توان گفت به سمت انهایی که کمتر بدانها علاقه دارد نرود هر چند بهتر است شوق و گرایش نیز وجود داشته باشد. این عامل نه اینک که خود را زمانی که کار سخت تر می شود نشان می دهد لذا توجه به آن ضروری است.

ملاک اصلی: با توجه به این نکات، در مجموع به نظر می رسد با رعایت ملاکهای فوق الذکر باید بیشتر به کیفیت اقدام توجه کرد یعنی افزایش سطح آگاهی و تلاش مساله اصلی است که احتمال نتیجه دهی را بالا می برد نه اینکه در چه عرصه ای هستیم. بعبارتی دویدن به خط پایان نزدیکمان می کند نه در هر مسیری قدم زدن! لذا ببینیم چقدر داریم می دویم! برخی خود را در توهمات گیر می اندازند که بلاشک عمده آن ناشی از تنبلی است! (ر.ک: توهم آرمانی شدن!)

*****

*مشورت: از آنجا که مسائل سطوح متفاوت دارند مشاورین نیز باید سطوح متفاوت داشته باشند. مثلا فهم جزئیات طلبگی، نکات آموزشی، اشکالهای اساسی حوزه، مسائل فقه و اصول و... هر کدام شخصی را برای مشورت می خواهند تا نگاهی نسبتا جامع را به فرد بدهند. افرادی که هر مسیر را رفته اند شاید بتوانند یکی از منابع مشورتی باشند.

همچنین بد نیست متذکر شویم، مشاور خوب کسی است که صرفا فضا را برای فرد باز کند و ابعاد نهفته را بگشاید وگرنه تجویز و توصیه و جهت دهی، خارج از توان وی و غلط است!

* مطالعه: برای برخی، دانستن مفاهیمی ضروری است. مثلا انکه دغدغه تولید علم دینی دارد باید با این معنا و مفاهیم مرتبط با آن و نحله های موجود و نظریه پردازانش و روشهای رسیدن به ان و ... تا حدودی آشنا شود وگرنه انتخاب صحیحی نخواهد داشت که مطالعه بمعنی الاعم، بر او فرض است.

*علم اجمالی به لوازم ایجاد تحول: متاسفانه در این زمینه نگاههای سطحی بسیار اند(ر.ک:وضعیت نامطلوب پایان نامه ها) عده ای تصور می کنند که داشتن ریش و چادر برای ایجاد دانشگاه و تمدن اسلامی کافی است! بایسته است که فرد در حد محدود خودش، هم مسائل آن علم و هم شرایط فعلی و آسیب های آن را بشناسد و از بیرون و تا حدی درون نگاهی به آنها بیافکند تا بداند برای ایجاد تحول چه مسیر و لوازمی نیاز است. مثلا نگاهی همچون فلسفه فقه(یا فقه شناسی) به فقه بیافکند و از طرف دیگر مسائل و نواقص و شرایط فقیهان و طلاب را نیز اجمالا بشناسد!

متاسفانه نسل جدید، عمیقا آمیخته با نفسانیت است و علاقه به گفتن و نظریه دادن سریع! دارد نه شنیدن و نمی فهمد که فعلا وظیفه او در بعد علمی، سکوت است و روزی، شاید 20 سال بعد، زمان گفتن او نیز برسد، البته اگر به سن گوینده ها بنگرد می فهمد ولی نفس مجال نمی دهد!

ارسال در تاريخ 87/04/21 توسط alkomx

وسط میدان انقلاب!

اگر قرار باشد بسیجی «فضیلت‌های اصلی انقلاب» را زنده بدارد، باید بداند آن‌ها چیستند و «وسط میدان» انقلاب کجا است تا در آن نقطه حضور یابد و به این مهم نايل گردد. نه آن «میدان انقلاب»ی که در راه‌پیمایی‌ها و تجمع‌ها گرد آن حلقه می‌زنند، بل‌که میدان‌هایی که شاید شناسایی آن‌ها کمی دشوارتر باشد و تا کنون کم‌تر مورد توجه بوده‌اند.

هنوز هم نمی‌فهمم چرا قافیه را به این‌ها واگذار کرده‌ایم تا بلندگوها و ایدئولوگ‌های انقلاب برای بسیجیان نسل جدید باشند؟! منظورام برخی «هادیان سیاسی» و مدرسان روحانی و غیرروحانی «دوره‌های معرفت» و سایر کلاس‌های آموزشی بسیجیان پای‌گاه‌های محلات و مساجد و... است که وام‌گیری و مراجعه و دل‌بسته‌گی‌شان به «بولتن‌های محرمانه» و روزنامه‌های متبوع‌شان خیلی بیش‌تر از سخنان نورانی و آگاهی‌بخش و البته غیرمحرمانه و غریب امام است! به هم‌این دليل است که مي‌بينيم دغدغه‌ي «افشا»ی خطوط نفاق و «جریان‌شناسی» احزاب سیاسی جیره‌خوار وابسته و بازشناسی علمی(!) آراي سروش و کدیور و امثالهم حتا از شناساندن حقیقی هویت بسیجیانی که اینک نه از امام می‌شنوند و نه با مبانی انقلاب پیوندی دارند، پیشی می‌گیرد و متوليان به خیال خود مي‌خواهند مخاطبان‌شان‌ را به ضرب نقل قول‌های یک‌سویه و آتشین مخالف جدی دشمنان خود نیز بنماید! زهی خیال باطل! و باز به هم‌این دلیل است که میراث امروز اینان کثیر پای‌گاه‌های پُر از خالی و در به‌ترین حالت درمانده با کاسه‌ای پر از سئوال بی‌جواب «چه کنم؟» است که اندک بسیجیان مظلوم و مخلص باقی‌مانده را در تنگنای سئوالات‌شان



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/02/13 توسط alkomx

به نظر می رسد دو رسالت همه ما در برهه کنونی انقلاب، یکی تلاش شخصی بلندمدت در زمینه ای خاص مانند علم و فن و... و دیگری نیروسازی انقلابی به روشهای گوناگون است چرا که هم بتوانیم در حد توان به مساله ای پرداخته و باری را برداریم و هم افرادی را برای ادامه مسیر آماده نمائیم. با این هدفگذاری، می توان تشکلهای اجتماعی موثر بر بدنه شهرهای کشور را مهم و سرنوشت ساز دانست.

اهمیت این تشکلها آنگاه مشخص تر می شود که کارکردشان در بلندمدت تا تغییر فرهنگ سیاسی شهر و تربیت نیروهای توانمند برای نظام و تاثیرگذاری بر فضای مدیریت شهری و استانی و... به پیش می رود و شاهدیم که تلاشی هرچند اندک، اثری موج گونه بر جای گذاشته است.

در این میان، فارغ التحصیلان دانشگاهها هر چند با مسائلی چون کار و ازدواج یا ادامه تحصیل و... مواجه اند اما از آنجا که بنحوی از فضای خاص دانشجویی فاصله می گیرند و به طور ملموس تر وارد عرصه اجتماع می شوند فرصت آن را دارند تا در کنار دانشجویان، بعنوان نیروهای اجرایی یا مخاطبان و بازوهای کار، حرکتی حساب شده را سامان بخشند.

در این دوره هر چند ویژگیهای خاص دوران فارغ التحصیلی چون وقت محدودتر، محافظه کاری، کاهش عمل گرایی و... بروز می کند اما افزایش پختگی و انباشت نسبی تجربه و اندیشه می تواند ایشان را به نیروهایی تبدیل کند که امکان انتقال فکر و تجربیات – اگر مثبت باشند- را به نیروهای جدید داشته باشند.

در این میان این افراد باید اصولی را برای حرکت خویش در نظر بگیرند که مهمترین آنها فاصله گرفتن از نتیجه گرایی، سیاست زدگی و از دست دادن خلوص حرکت است که با حفظ رویه فرهنگی، که همانا نیرو محور است، وصول می یابد.

همچنین بدیهی است که از دیگر لوازم اثرگذاری، طی کردن صحیح گامهای تشکیل این تشکل هاست.

از آنجمله: ایجاد حلقه اولیه سالم، در حال رشد مداوم و اهل فکر و تامل و رفتار خوش، ارتباط گیری با افراد حقیقی و حقوقی شهر خصوصا نیروها و مراکز فکری و فرهنگی، شناسایی نیروهای دارای زمینه خصوصا در میان دانشجویان و طلاب فعال، شناسایی جریانات سیاسی شهر و متنفذین آنها، اعلام حضور اجتماعی با حرکتی آرام ولی دقیق خصوصا از طریق توزیع محصولات فرهنگی،نشریه، جزوه، بیانیه، تراکت و... در میان بدنه مذهبی و مردم، ایجاد پاتوق هفتگی برای امکان ملاقات نیروهای ارتباط گرفته شده، ایجاد پاتوق هایی برای عرضه محصولات جبهه فرهنگی انقلاب، ورود به مرحله بروز عمومی از طریق پیگیری مطالبات مردمی و عدالت برای ظهور سیاسی و توجه به مسائل فرهنگی انقلاب برای ظهور فکری فرهنگی، ورود دقیق همراه با حساسیت در عرصه انتخابات و ایجاد ادبیات و گفتمان جدید در هر انتخابات، ارتباط گیری با اساتید قابل استفاده حوزه و دانشگاه و... همه و همه از موارد مهمی اند که باید مورد توجه حلقه های اولیه ایجاد این تشکلها باشند.

در باب اخلاق مراوده با بدنه گسترده حزب اللهی های ناآگاه شهر و سایر فرصتهای موجود نیز سخن بسیار است و همین بس که اینان را دیروز خود بدانند نه دشمنان شان آنگاه است که از حالت تهدید به فرصت تبدیل خواهند شد و مخاطب اصلی و اساسی همه فعالیت ها قرار خواهند گرفت. ان شاء الله 

همچنین ببینید:  لوازم آرمانخواهی فارغ التحصیلان و تحلیلی کوتاه از انتخابات مشهد و این کلیپها

ارسال در تاريخ 87/01/22 توسط alkomx

بخواهیم یا نخواهیم، خرده گفتمانهای غیربومی و عمدتا لیبرال در کشور ما، طرفدار، نخبه، فعالیت، پایگاه و تولیدات فکری فرهنگی دارند و خواهند داشت و از همین منظر جفرافیای فکری فرهنگی حال و آینده کشور را باید متکثر دید و تحلیل کرد و البته بدیهی است که به خاطر دینی بودن فرهنگ ما، همچنان گفتمان غالب و پرطرفدار، گفتمان مبتنی بر آموزه های اسلامی است که انقلاب اسلامی نیز بر آن مبتنی است.

امروز بار دیگر شاهدیم که عده ای از دلسوزان، خصوصا در دانشگاهها، از گسترش انواع و اقسام نحله های فکری کمونیستی، لیبرال، ملی گرا، بهائی، عرفانهای پست مدرن، مسیحی، زرتشتی، وهابی و... نگران اند و وجهه همت خویش را نقد مجدد این جریانات گذارده اند که عمدتا با وقوع انقلاب اسلامی به حاشیه رفتند و در عین زنده ماندن، حضوری بسیار حداقلی داشته اند.

تجربه تاریخی شکل گیری انقلاب اسلامی و غلبه جریانات اسلامگرا، حامل این پیام مهم است که برای نفی سایر جریانات فکری رقیب آنقدر که حرکت ایجابی جوابگوست، کار سلبی موثر نیست. این بدان معنی نیست که نباید جمع های کوچکی مامور رفع شبهات و پاسخ به سوالات مطرح شوند بلکه بیانگر این نکته است که عمل صادقانه شجاعانه بسیار بیشتر از بحث های نظری و رد و اثبات های شفاهی در جامعه اثر دارد.

یادمان نرفته است که تسخیر شجاعانه و جسورانه سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) چگونه همه جریانات چپ گرا و راست گرا را به انزوا کشاند و اقتدار جریانات انقلابی مسلمان را به نمایش گذارد و بر جذابیت آنان افزود.

نمی خواهیم وجود آن جریانات را هر چند معتقدیم بسیار ضعیف اند نفی کنیم اما بلاشک شکل گیری جریان عدالتخواهی اسلامی مدافع حقوق مردم در چارچوب آرمانهای انقلاب اسلامی، خیلی بیشتر از پاسخ دادن به شبهات از گوربرآمده کمونیست های باصطلاح مدافع طبقه پرولتاریا و نئومارکسیست ها و غربگراها و... می تواند همه جریانات غیربومی را به حاشیه براند و علم ارزشهای انسانی مطلوب مردم و جوانان را بر دوش صاحبان دغدغه های دینی و انقلابی نگاه دارد.

راستی اگر جریانات دانشجویی عدالت طلب موجود به جای پرداختن به اولویت عدالت و مطالبه آن از مسوولان در سالهای اخیر و توجه دادن به جنگ اصلی میان فقر و غنا، مشغول پاسخ گفتن به شبهات و سوالات جریانات روشنفکری غربگرا می شدند یا به دعوای ساختگی چپ و راست دامن می زدند، امروز جریان عدالتخواهی انقلابی وجود خارجی داشت؟!

باید بر باور خویش محکم ماند. نباید مبهوت شد. باید با عمل مردم را به دین دعوت کرد. نباید فقط حرف زد!
ارسال در تاريخ 86/12/01 توسط alkomx

تا آنجا پيش رفتيم كه گفتيم يك تشكل، مقدم بر اينكه عدالتخواه يا آزاديخواه يا عالم دهر و . . . تربيت كند بايد (توامان) آدمي تربيت كند كه بشنود ! . ليك براي عيني تر شدن اين مسئله، باز هم بشنويم :

هر چه باشد ما تربيت شدگان همين تشكل هاي خودمان هستيم ! بياييد اين ويژگي"شنيدن" را يك بار محك بزنيم. به راستي زماني كه كسي سخن مي گويد در ذهن ما چه مي گذرد ؟ واقعا چقدر در درون سكوت كرده ايم و گوش مي كنيم ؟

چرا ذهنمان دچار اين بيماري است كه مي گرديم و مي گرديم و يك گوشه غلطي از سخن فرد را مي يابيم و همان برايمان جلوه مي كند ولي اصل مراد او از بيان سخن نه !!؟ چرا ذهن ما حرفهاي فرد را بلافاصله با حرفهاي مشابه ديگر افراد مقايسه مي كند و همان حكمي را مي دهد كه براي ديگران داده ، درست يا غلط؟ له يا عليه ؟!! و از همه شايع تر كه در برخي تشكلها، ملاك توانمندي در حاضر جوابي ! هم به حساب مي آيد !! اينكه : هنوز حرف از دهان فرد بيرون نيامده جوابها و ان قلت هاي ما آماده است !!

اينها همه، هنگامي كه شناخت ما از فرد زياد باشد يا آن فرد، خداي ناكرده! در حيطه اي اظهار نظر كند كه ما خود را صاحب فضل، تامل يا تجربه مي دانيم ! بسيار اسف بارتر است . . .

كداميك از اين نشانه ها در ما نيست ؟!! بگذريم . . .

آنچه كه با تقويت اين ويژگي(شنيدن) مي خواهيم بدست بياوريم نه تربيت انسانهايي خنثي (كه از هيچ چيز دفاع نمي كنند) بلكه تربيت انسانهايي حق پذير و حُر است كه آنچه باور دارند را انتها و تمام حقيقت نمي دانند . گوششان بدهكار حرف حق است.  محكم و استوار از آنچه پذيرفته اند دفاع مي كنند ولي چون مي شنوند، اگر خللي در باورهايشان ايجاد شود اين امكان را دارند كه باز هم بگردند. كه يا محكم تر بر همان باورها خواهند ماند و يا مسير درست را مي يابند . حتي در تشكل هايي كه به مسائل بدون اولويت پرداخته مي شود، اگر فرد اين ويژگي حق پذيري و حُريت (شنيدن) را داشت، اميد هدايت و راهيابي او هست. ولي در تشكلي كه امروز بر مبناي اولويت نياز زمان خود عمل مي كند اگر افراد اين ويژگي را نداشته باشند، محكوم به سكون و انحراف خواهند بود . روش ايجاد اين ويژگي چيست ؟ موضوعي است كه در قسمت بعد بدان مي رسيم. ان شاء الله ...

ارسال در تاريخ 86/11/06 توسط

پيش آغاز : از طرفي انتخابات نزديك است و ذهنم مشغول پديده هاي زشتي است كه هميشه اينگونه مواقع شكل مي گيرند و چه بسيار آلودگيهايي كه از اين موج ها و پديده ها، ما و فضاي جامعه ما را در بر مي گيرند  و چه بسا ما نيز عامل ايجاد و پخش اين آلودگيها بوده ايم و . . . و از طرفي "غزه" - به تعبير درست اين پيامك ها- "چه به كربلا نزديك شده است و ما چه به كوفه ! " . . . .

و من همچنان حرفهاي خوم را مي زنم !!! اين هم حكما از ابتلائات ماست . . . نستجير بالله

تشكل ها به دنبال چه بگردند ؟(قسمت دوم)

تا آنجا پيش رفتيم كه گفتيم همه تشكل ها به هر حال براي خود رسالت و ماموريتي را تعريف نموده اند. و پرسيديم كه آيا مي توان مسائل ريشه اي و بنياديي را يافت كه اساسا بسته به نقش كلي "هدايتگري" همه تشكل ها مرتبط باشد ؟ آيا وجه اشتراك مهمي بين رسالت تشكل ها وجود دارد كه با نگاه بلندمدت براي همه افراد مفيدتر و اثرگذار تر و به صواب هم نزديك تر باشد ؟ آيا مي توان با نگاهي كلان به وضع جامعه، مسائلي را يافت كه ناظر به ريشه هاي مشكلات جامعه در سطوح و حوزه هاي مختلف باشد ؟

تذكر دو نكته ضروري است : 1. ادعاي من ابدا اين نيست كه پاسخم با بررسي كاملي از اين مسائل و سوالات ارائه شده است لكن اين جمع بندي فعلا بر اساس تاملات ، تجربيات و مشاهداتم مي باشد . 2. ارائه اين پاسخ ابدا به معني نفي پاسخهاي فوق الذكر نيست و صرفا به منزله اهميت بيشتر اين مسئله در كنار ديگر مسائل است .

و اما پاسخ اينكه : به نظر مي رسد آنچه كه تشكل ها بايد در درجه اول اولويت و اهميت به دنبال آن باشند اساسا نه موضوع فعاليت آنها كه ايجاد و تقويت يك ويژگي در افراد مرتبط و مخاطبين تشكل است . و آن ويژگي كه در ظاهر بسيار ساده است، "شنيدن" است. دقت كنيد يعني اينكه تشكلها رسالت خود را تربيت انسانهايي متشرع، عدالتخواه و يا انسانهايي با اطلاعات گسترده علمي و ديني قرار دهند را در درجه دوم اهميت مي دانيم .

ممكن است در ابتدا مسئله قدري ساده به نظر بيايد: "شنيدن !!!"  لكن با اندكي تامل و شكافتن موضوع - كه در ادامه مي آيد – متوجه مي شويم كه از بلاهاي خانمانسوز زندگي، جامعه و تشكل هاي ما يكي همين است . فلذاست كه اساسا تحول ها بسيار دير اتفاق مي افتند و البته آنقدر همه گرفتار اين مشكل شده ايم كه اگر ابتداي كار نگفته بودم اين نوشتارها نقل و حديث امثال خودم است بلاشك دستم به تايپ اين مطالب نمي رفت . و ظريف اينكه : خود اين متن و اين نتيجه گيري هم البته مشمول همين درد است . . .

از خومان بپرسيم راستي چرا به سختي مي شود از كسي انتقاد كرد ؟ چرا اگر كسي از ما انتقاد كند كافي است قدري تند باشد تا ديگر حرف او را كه نشنيده مي گيريم هيچ، برچسبي هم مادام العمر ! بر او مي زنيم . . . ؟! چرا اگر كسي خلاف داشته ها و باورهاي ما حرفي بزند محكوم است به حذف؟ نمي بينيد تشكلهاي خودي! در دانشگاهها چه بر سر هم مي آورند ؟ و ما چه بر سر ديگران آورده ايم ؟!! راستي چرا بسياري از آدمهاي دور و بر يك شخص -كه خيلي شخص! باشد- كمتر مي شنوند ؟ چرا  آدمها در يك فضا، گروه، تيم، راحت بگوييم تشكل و يا يك مقطع زماني خاص، گوششان كمتر مي شنود تا اينكه از آن برهه و جمع فاصله مي گيرند؟ اين بت تشكل كه خود ساخته ايم را از چه رو مي پرستيم !؟ چرا يك حرف را از هم تشكلي خودمان مي پذيريم و از ديگران نه ؟!!! چرا تا حرفي به گوشمان مي رسد زود به دنبال آنيم تا آن را به حرفهاي مشابه نسبت دهيم و واقعا چرا نمي توانيم راحت و بدون پيش داوري حرفها را گوش كنيم ؟ و . . .

اينكه دقيقا منظور از بحث چيست نياز به صبر بيشتري دارد (ادامه دارد)

ارسال در تاريخ 86/11/03 توسط

بسم الله الرحمن الرحيم

   پيش آغاز : در زبان اجنبي ، وب (web) مجموعه به هم بافته هاست(شبكه) و لوگ (log) ثبت گزارش است . ان شاء الله من هم بخشي از يافته ها و بافته هايم را از اين پس در اين خانه اينترنتي ثبت مي كنم. البته چون اين خانه دري ندارد و نمي توان ورودي را محدود كرد لذا به ناچار مطالب را محدود مي كنم به مسائل مربوط به موجوداتي امثال خودم (با جهت گيري بچه هاي تشكلي و ...)                 يا حق

تشكل ها به دنبال چه بگردند ؟(قسمت اول)

از سوالات اساسي اي كه در فضاي فعاليتهاي اجتماعي و به طور اخص فعاليتهاي تشكلي – فرقي نمي كند دانشجويي يا محلي يا دانش آموزي باشد يا هيئت و . . . – مطرح است همين عنواني است كه انتخاب شده است . يعني دانستن رسالت و ماموريت اصلي تشكل . و يعني شناخت آن مسئله اصلي و محوري اي كه اگر تشكل در يك جمله بخواهد بگويد ما داريم چه مي كنيم همان را به زبان مي آورد . كه حقا و انصافا شهادت مي دهيد بسياري از تشكل ها، پاسخ روشني به اين سوال ندارند و ممكن است حتي يك مرتبه هم به اين فكر نيفتاده اند ! فلذا نمي دانند كه دنبال چه چيزي هستند . . .

البته پاسخ هاي بسيار متعددي مي توان به اين سوال داد كه هر كدام نيز در حد و اندازه خود مقبول و قابل دفاع هستند و گاه،  بسيار بنيادي و مبنايي . لذا وقتي چنين سوالي به طور عام و فراتر از نوع تشكل مطرح مي شود طبيعتا پاسخ هم بايد به قدر كافي، مبنايي و ريشه اي باشد كه بتواند همه نوع تشكلي را  شامل بشود و هم البته چه بهتر كه متناسب با شناخت ما از آسيب ها و ضعف هاي وضع موجود در جامعه باشد .

يك بار اين سوال را از خودتان بپرسيد و پاسخ دهيد : ..............................................................

سعي كنيد تا مي توانيد برويد سراغ ريشه ها و آن عوامل اصلي اي كه زمينه ساز و عامل ايجاد بقيه معلولها هستند را بيابيد . . .

نمي دانم شايد پاسخ داده باشيد، "خود آگاهي" شايد "متدين شدن" شايد "احساس مسووليت" شايد "مصون سازي" و ...؟

با خودتان حساب كرديد و ديديد كه مثلا ما عدالتخواهي مي كنيم تا در افراد احساس مسووليت تقويت شود يا مثلا افراد را  با قرآن آشنا مي كنيم تا خود و خدا و جهان را بهتر بشناسند و به تعبيري خودآگاه شوند يا زمينه هاي معنوي را در هيئآت ايجاد مي كنيم تا افراد را در برابر زمينه هاي گناه مصون كنيم و موارد متعدد ديگري از اين سنخ (شما مثال بزنيد). . . (ادامه دارد)

ارسال در تاريخ 86/10/17 توسط

قیام نیم روزه عاشورا الهام بخش ترین و بزرگترین الگوی آزادگان جهان است و اگر نبود محرم و هیئت ها و همین عزاداری هایی که سال 57 به روح قیام ابی عبدالله نزدیک شده بود، انقلاب اسلامی هم بوقوع نمی پیوست و چه نیکو گفت آن پیر فهیم که "محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است". با این وجود پس چرا جریانات و جنبش های عدالت طلبانه امکان گسترده سازی بیشتر مخاطبان و فعالان خود را از دست داده اند؟

علاوه بر اینکه مساله ظلمه بودن حکام منحل شده و طبعا انگیزه قیام و اعتراض نیز در فضای حکومت اسلامی ضعیف تر می گردد، اما شاید یک دلیل اصلی که ما و گفتمان بازگشت به انقلاب مان، برخلاف انجمن حجتیه ای ها و ... کند پیش می رود و جمع های گسترده تر را  پوشش نمی دهد همین فاصله گرفتن از ادبیات اصیل عاشورایی باشد. درست است که امام و رهبری انقلاب را دوستداران فراوانی است و اندیشمندان منتسب به این تفکر نیز از مقبولیت نسبی برخوردارند لیکن استناد و مرجعیت صرف این منابع، برای ایجاد انگیزه حرکت و هزینه، علی الخصوص در مخاطبانی بیشتر از جمع های نخبه گرا و محدود ما، و خصوصا در نسل های جدید، کافی نیستند!

این در حالی است که تنها پاسخ صحیح به سوال از علت قیام خونین ابی عبدالله و یارانش مساله "ظلم ستیزی و عدالت خواهی" است. "الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتنهی عنه لیرغب المومن لقاء الله محقا"

تجلی "هیهات منا الذله" و ترجمان صحیح "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" چنانچه خمینی کبیر آن را می فهمید و بیان می کرد قابلیت آن را دارد که جنبشی با افق های جهانی و در جهت محو کلی ظلم و ستم در عالم به پا کند و شیعیان خفته و بی تفاوت را دغدغه مند و بار دیگر "مسلمان" نماید! چه: من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین ولم یجبه فلیس بمسلم/ من بات شبعان و جاره المسلم الجائع فلیس بمسلم!

اصلاح طلبی حسینی جنسی عدالت خواهانه دارد و جز بر پایه احیاء سنت های اصیل دینی و رفع ظلم و بی عدالتی بنا نشده است و از این منظر می تواند پیوندی عمیق و البته حقیقی و نه ادبی و شعاری با حرکتهای امروزین داشته باشد.

بازگشت به ادبیات عاشورا نه ابزاری و کارکردی که اصیل است و از منظر بیان قرائت صحیح دینی از قیامی است که هنوز به گروه بسیاری از مردم، الهام بخشی می کند و به جرات می توان گفت موثرترین عامل بقاء و گسترش انقلاب است و باید نیز باشد چرا که علت موبقه بوده پس علت مبقیه نیز هست. ان شاء الله

برخی کتاب های مفید: قیام جاودانه و عاشورا مظلومیتی مضاعف، محمدرضا حکیمی/ بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی/ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، محمد تقی مصباح یزدی/ کربلا مبارزه با پوچی ها، اصغر طاهرزاده/ فتح خون، مرتضی آوینی/ حماسه حسینی، مرتضی مطهری/ پس از پنجاه سال، سید جعفر شهیدی/ حسین عقل سرخ، حسن رحیم پور ازغدی/ مدرسه حسینی، دلشاد تهرانی/ شهادت، علی شریعتی/ سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، صادق نجمی/ مقتل لهوف، ابن طاووس/ گسترش نهضت حسینی، محمد جواد باهنر/ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی/ آئین عزاداری، ابراهیم ابراهیمی/ گنجشک و جبرئیل، سید حسن حسینی/ عطش آب، محمد رضا سنگری/ من می گویم شما بگریید، علیرضا قزوه و....

ارسال در تاريخ 86/09/14 توسط alkomx

مخاطب تشکلهای دانشجویی انقلابی همه دانشجویان اند اما به خاطر امکان اثربخشی بیشتر و وجود زبان مفاهمه و مبانی مشترک باید انرژی ویژه ای را برای جذب مخاطبان مذهبی دانشگاه گذاشت. در این رابطه و برای فهم رویکردهای آغاز حرکت چند نکته قابل تامل اند.

* ترسیم نقشه کلی حرکت: در هر کاری، دانستن نقشه حرکت و اینکه از کجا حرکت خواهیم کرد و از چه مسیری به کجا خواهیم رفت، آرامش دهنده است و انسان را از گیجی دور می سازد. دانشجوی تازه وارد نیز اگر بتواند ترسیمی نسبی از آینده درسی، شغلی، فکری و حتی اخلاقی خود داشته باشد با اطمینان و برنامه بهتری حرکتش را آغاز خواهد کرد.

* اعتمادسازی با ارائه مدل جامع: در مقام چگونگی و اینکه چطور می توان به اهداف مدنظر یک دانشجوی مطلوب رسید آنچه برای جدیدی ها جذاب و مفید است ارائه راهکارها و مدلی است که میان همه نیازهای ایشان بطور متناسب جمع کند و رسیدن به همه آنها را عملی نشان دهد.(ر.ک یادداشت تشکیلاتی قبل).

* استناد به منابع مورد قبول:در مقام تبیین، بهتر است از زمینه های مشترک موجود مانند استنادات قرآنی و روایی و سایر مقبولات نزد دانشجویان مذهبی جدید شروع کرد تا اطمینان مخاطب جلب شود. کما اینکه خود این ابتنا از جهت صحت سخنان و پیام تشکل، موضوعیت هم دارد.

* تاکید بر دغدغه های ملموس: تاکید بر دغدغه های ملموس برای دانشجو و نشان دادن مصادیق عینی بهتر از کلی گویی های نظری می تواند فرد را وارد فضای فکری مجموعه ما کند و بهتر آنکه کاستی ها و فرصتها و... را از این جنس موضوعات انتخاب کنیم. باید توجه کرد که تغییر نگرش فرد نسبت به آنچه دغدغه اوست اما بدون اولویت است نباید بنحوی انقلابی و همراه با نفی و تحقیر صورت پذیرد و بهتر است در محیط گفتگو، خود فرد بدان برسد.

* فضاسازی و زمینه سازی : برای رساندن یک فرد که او را با موضوعات جدیدی مواجه کرده ایم به حد فهم آنها و حرکت عملی نباید نقطه ای عمل کرد و به روندی از برنامه ها نیازمندیم. چه بسا خواندن یک کتاب خاطرات، یک جزوه، یک برنامه کوه، نمایش یک فیلم و... از سخنرانی های ما موثرتر باشند و همه و همه به جذب آگاهانه نیرو منجر شوند.

* دعوت با رفتار: دعوتهای ما گاهی اوقات بیشتر جنبه فکری می یابند تا اخلاقی، در حالی که بخش مهمی از جذب در رفتار ما نهفته است و تاکید صحیح بر لزوم ورود و انتخاب آگاهانه فرد نباید ما را از این جنبه غافل نماید. به قول معروف "ادل الدلیل علی وجود الشی وقوعه" بهترین دلیل برای امکان یک دانشجوی کامل شدن می توانیم خود ما باشیم.
ارسال در تاريخ 86/07/17 توسط alkomx

در میان فعالان تشکلهای دانشجویی، بسیار اند افرادی که در مدلی غیرجامع در ابعادی خاص به سطح آرمانی آن نزدیک شده اند لیکن اینکه بتوان به نوعی رفتار در عرصه فردی و جمعی کار دانشجویی رسید که از جامعیت لازم برخوردار باشد و همه ابعاد درس و کار علمی، فکر و معرفت، ایمان و خودسازی، فعالیت اجتماعی تشکلی، بصیرت سیاسی، نیازهای شخصی و... را در یک فرد تامین نماید با توجه به توان محدود و خلاها و نقایص طبیعی عنصری بنام دانشجو و گستره و پیچیدگی کاری تحت عنوان تربیت نیرو و فرهنگسازی، نیاز به برنامه ریزی و تامل دارد.

قطعا پیش نیاز و پایه اصلی تحقق این مدل، وجود روحیه آرمان خواهی و انگیزه کافی برای حرکت در نیرو است که در صورت وجود آن، برای نزدیک شدن به چنین الگویی، راهبردهای زیر نیز قابل توجه اند:  

*تغییر مدل زندگی دانشجویی:

متاسفانه عمده محیطهای دانشجویی با اتلاف وقت بسیار همراه اند و تبعا رسیدن به همه ابعاد مذکور بدون تغییر در نحوه این زندگی شدنی نیست و به کاستن اجباری از یک بعد منجر خواهد شد، علاوه اینکه افراد نیز عمدتا به زندگی پرتلاش و فشرده عادت ندارند.

*تشکیلات نیرو محور:

لازمه اثربخشی کافی فعالیت دانشجویی وجود تعداد مناسبی نیروی توجیه و فعال است که اگر اینگونه نباشد نمی توان با حفظ مدل جامع به فعالیت گسترده پرداخت و اساسا بهتر است این اصل مورد توجه تشکلها باشد که نه فعالیت و عمل زدگی که نیروها را محور تشکل قرار دهند تا در شرایط خاص به تعداد اندکی نیرو فشار بیش از اندازه وارد نشود و ...

*مشورت محوری:

لازمه گستردگی و عمق کافی لازم برای فعالیت فرهنگی موثر در دانشگاه، با ناپختگی دانشجو نمی سازد و از طرفی اگر خود بخواهد به سطح مطلوب فکری و تحلیلی برسد انرژی بسیاری را خواهد گرفت که به سایر ابعاد ضربه می زند، پس استاد محوری و وجود روحیه مشورت خواهی مداوم باید عنصر ثابت یک تشکل دانشجویی و دانشجوی فعال باشد.

نگارنده معتقد است در سطح آرمانی اساسا نباید دانشجوی انقلابی دغدغه هایی چون سیر مطالعاتی، روش کار، نیازهای آموزشی و... داشته باشد لیکن کوتاهی ارگانها و نخبگان ذیربط ، ایشان را در میان توصیه های پراکنده صاحبنظران مختلف و موضوعات و رویدادهای متعدد گیج تر و پرابهام تر رها می سازد و روش آزمون و خطا را مبنا قرار می دهد!
ارسال در تاريخ 86/06/17 توسط alkomx

درباره تشكلهاي دانشجويي سخن بسيار گفته ايم و گفته اند ليكن اينك به چند اصل اساسي در اين مجموعه ها اشاره مي كنيم كه احتمالا توجه به آنها مي تواند تشكل را به نقطه مطلوب آن نزديك نمايد.

الف- نيرو محوري بجاي كارمحوري:

فضاي اصلي عمده تشكلها را فعاليت و محوريت كار پوشش مي دهد چرا كه فعالان آنها دغدغه اصلي شان را اثرگذاري بر مخاطب قرار داده اند. حال آنكه با توجه به همين هدف مي توان پرسيد آيا نبايد به فرآيند اثرگذاري بيشتر توجه شود؟ چنانچه ديده ايم و مي دانيم عرصه مخاطب عمومي و فعاليتهاي عام المنفعه در عين ضرورتي كه در جايگاه خود دارند از اثرگذاري اندكي بخاطر تنوع سلايق و زبان مفاهمه با مخاطبان برخوردارند و البته از همين رو كاري بس دشوراتر نيز محسوب مي شوند.

اما اگر تشكلها كه رسالت خود را تغيير و گسترش ارزشهاي جامعه مي دانند انرژي خود را بر روي مخاطبان خاص كه امكان ارتباط بيشتر دارند متمركز كنند و از فعاليتهاي صوري و عمومي بكاهند اثربخشي پردوام و عميق را نصيب خود خواهند كرد و توفيق تربيت نيروهايي كه يك عمر را با انتخاب آگاهانه خويش در جهت نيازهاي انقلاب تلاش كنند، خواهند يافت.

از طرفي اين نگاه طبعا آفت كمبود نيرو در تشكلها كه عمده علت آن عمل زدگي فعالان آنها مي باشد را برطرف خواهد كرد و تشكلها ديگر با حركتي سينوسي در سطح فعاليتها مواجه نخواهند شد. چنانچه موضوع فرهنگ، انسان مي باشد بايد موضوع تشكلهاي فرهنگي نيز نيروهايش باشند و نه صرفا فعاليتهايي كه توهمي از جريان سازي و اثربخشي را با خود به يدك مي كشند.

توجه به اين نكته ساده تحول جدي اي را در نوع نگرش ها و دغدغه هاي فعالان ايجاد خواهد كرد و البته آنگاه سوالات بسياري در مورد فرآيندهاي نيروسازي در پيش رو هستند.

ب- آگاهي محوري در همه شئون:

بسياري از تشكلها را ديده ايم كه اگر كمي از سطح روابط دوستانه افراد يا علايق احساسي و... آنها كاسته شود با مشكل اساسي انگيزشي و ادامه حضور نيروهاي خود مواجه مي شوند. هر چند وجود رابطه دوستانه خالي از اشكال است اما از آنجا كه اين حركت، حركتي ايدئولوژيك و آغاز انتخابي آگاهانه در تمام زندگي و نه مقطعي خاص از آن مي باشد در صورتيكه اين بعد مهم را تحت تاثير قرار دهد محل خدشه حواهد بود.

از طرفي در برخي تشكلها با ابزارهايي نظير تقويت چهره كاريزمايتك يا لزوم تبعيت از مسوول مافوق و... نيروها به تبعيت خالي از شناخت كافي دعوت مي شوند كه باز نوعي دوري از روح خودآگاهي فردي و جمعي است.

از اين رو همه مباني، تصميمات، مواضع، رويكردها، شعارها، برنامه ها و حتي قالبها و روشهاي كاري بايد بتوانند مورد خدشه و سوال قرار بگيرند و براي آنها پاسخي درخور وجود داشته باشد تا نيرو با شناخت كافي دست به كاري ولو كوچك بزند كه تبعات وجود چنين فضايي تسلط گردانندگان تشكل بر خود، تفكرات و روشهاي انتخابي و... خواهد بود و رسالت ايشان را بسيار سنگين مي نمايد.

تبلور اين اصل در تشكل اگرچه گاهي اوقات به وسواس بازخواني و كندي تحركات و... بيانجامد اما آنقدر منافع ايجابي خواهد داشت كه بتوان اين مسائل را ناديده گرفت و اساسا خود گردانندگان تشكل بايد فضا را به سمت ايجاد پرسش و انتخاب اگاهانه سوق دهند و از شكل گيري انگيزه هاي ديگر جلوگيري نمايند.

ج- مشاركت در همه سطوح :

 آنان كه پس از مدتي صاحب تجربه مي شوند و روحيه مطلوب گرايي نيز دارند عمدتا در سپردن كار به نيروهاي جديد و كم تجربه و خام تعلل مي كنند و بيشتر مي پسندند كه بجاي انجام يك كار توسط يك جمع تازه وارد، كل آن كار را به تنهايي و البته شايد حتي با كيفيت بهتر انجام دهند در حاليكه نيروسازي ملازم با نزول نسبي از كيفيت ها و پرداختن هزينه زماني آموزش و توجيه نيروهاي جديد است.

بعضا ديده شده كه اين مساله در برخي سطوح مثلا سپردن سطوح اجرايي صرف بروز مي كند و مقام تصميم گيري همچنان در حيطه نيروهاي باسابقه مي ماند در حاليكه اين افراد جديد الورود در آينده از توان مديريتي لازم و تسلط بر دقايق حوزه تصميم نيز بي بهره خواهند بود و دوباره معضل نيروي توانمند و مديران اصلي در تشكل وجود خواهد داشت، پس افزودن بر سعه صدر و ورود نيروها از شوراهاي تصميم گيري تا تيمهاي اجرايي براي رشد و باروري ايشان ضرورت دارد.

بديهي است نكات فوق ، مسائلي به هم پيوسته اند چرا كه نيرومحوري ملازم بازي دادن و توجه به نيرو و بكارگيري آنها ملازم توان پاسخ به سوالات مختلف ايشان و ايجاد بستر حركت آگاهانه خواهد بود.

ارسال در تاريخ 86/03/13 توسط alkomx

دغدغه بسیاری فعالان تشکلی این است که چه بخوانیم و ... از این رو در حد تامل برخی کتب مفید را پیشنهاد می نمائیم و امیدواریم با کمک سایر دوستان تکمیل یا اصلاح گردد. البته هدف اصلی این پیشنهاد تهیه لیستی حداقلی برای یک فعال تشکلی است که البته شاید در رشته های فنی و... تحصیل می کند و قرار نیست متبحردر مساله فرهنگ باشدو...

اخلاقي و اعتقادي:

عدل الهي، استاد مطهري / جامعه سازي قرآني، استاد حكيمي/ گزارش الحياه / سه كتاب حسن رحيم پور/ سي دي هاي اخلاق اجتماعي و ابعاد اجتماعي اسلام، استاد روح/ اربعين حديث، امام/ جزوه مفسر اسلام ناب/ حركت، علي صفايي/ جزوه حیات حقیقی


تحليلي و تاريخي:

جزوه جريان شناسي، علي شكوهي / خاطرات احمد احمد يا عزت شاهي/ هفت موج اصلاحات، پارسانيا/ شيعه حزب تمام، شريعتي/ توسعه و تضاد، رفيع پور/تطورات گفتمانهای هویتی ایران، کچوئیان


انقلاب اسلامي و امام:

جزوه اسلام ناب امام و جزوات پيامهاي امام/ عصر امام خميني، حاجتي/ آغازي بر يك پايان، آويني/ تيرگي درخشان، طاهايي/

هنر و ادبيات انقلاب:

اشعار كاظمي، قزوه، طهماسبي/ جنگ پابرهنه، مخدومي/ كتب قصه فرماندهان/ نه آبي نه خاكي، موذني/ دفتر آبي، مرحوم سپهر/ لحظه هاي انقلاب، گلابدره اي/


كاربردي و متفرقه:

جزوه شما خواصيد/ جزوه تشكيلات اسلامي/ كتاب بايد هلو باشد، رهبري/ از علم سكولار تا علم ديني، دكتر گلشني/ كتاب روايت دلواپسي/ جزوه جبهه فرهنگي انقلاب/ كتاب نشت نشا، اميرخاني/ روش برداشت از قرآن، علي صفايي/


. . . . و بسياري كتب، مجلات، جزوات و سي دي هاي ديگر كه به تناسب علايق و نيازها قابل رجوع اند.ان شاء ا...
ارسال در تاريخ 85/10/08 توسط alkomx
بررسی وضعیت "مسجد و مسجدیها" در فضایی انتزاعی و مستقل ، میسر و مطلوب نیست چرا که افراد این نهاد نیز چون سایر بدنه جامعه تحت تأثیر جریانات فکری فرهنگی و سیاسی روز، دچار تغییرات و تأثیر و تأثرات فراوان می شوند. ناگفته نماند این مقاله قصد ندارد نگاهی علمی و نظام مند به وضعیت مساجد و راهبردهای اصلاح آن داشته باشد و صرفاً به بیان خلاصه ای از تجربیات و یافته های عینی یک نیروی مسجدی اختصاص دارد.
شاید برای آسیب شناسی دقیق مسجد و مسجدیها بهتر باشد از سالهای 67 و68 یعنی پایان جنگ و آغاز روند گسترش فرهنگ غرب و تضعیف ارزشهای انقلابی شروع کنیم . در این دوره هرچند دنیازدگی گریبان بسیاری از مردم و حتی برخی مذهبی ها و حزب اللهی ها را گرفته بود، اما به برکت شهدا و خانواده ایشان و ذکر و یادی که در طول سال و به بهانه سالگرد شهادتها انجام می گرفت هنوز مساجد را رونق و مسجدیها را شور وحالی بود. اما از دوم خرداد 76 و رخداد آن پدیده سیاسی ـ اجتماعی ، بخش عظیمی از بدنه مذهبی و حزب اللهی کشور از امکان اصلاح حکومت و احیاء آرمانهای انقلاب – درست یا نادرست- تا حدود زیادی نا امید شدند. لذا حذف نگاه حکومتی و سیاسی،ایشان را به سکولاریسمی تدریجی دچار ساخت و مشغول حرکتهای محدود و شخصی شدند. کم کم حضور رزمندگان جبهه ها در مساجد کمرنگ شد و دنیا زدگی یا بی تفاوتی و ناامیدی باعث شد تا ایشان نیز دیگر برای آرمانهای خویش وقت نگذارند و بدین ترتیب روند آرمان زدایی که پس از جنگ شروع شده بود کامل شد .
از این پس آنچه این نیروها را دور هم جمع می کرد ، در بهترین حالت ، دغدغه حفظ دین خویش و بعبارتی "حفظ کلاه خویشتن" بود و نه اصلاح جامعه و حکومتی که خونهای بسیاری به پای آن ریخته شده بود! بدین ترتیب مسجد و مسجدیها نیز بتدریج از فضای اصیل خویش فاصله می گرفتند و دچار آفت می شدند. کناره گیری همرزمان شهدا، روند نیرو سازی در مساجد را نیز با اختلال جدی مواجه ساخت. همزمان هیئت های عزاداری بعنوان بستری برای جذب جوانان ، حفظ مذهبی ها و ارضاء حس ادای دین به اعتقادات دینی در حزب اللهی ها ،گسترش یافت و دیگر نسل های بعدی مسجدی ها با جملات امام و خاطرات شهدا ومناجاتهای پر سوز همرزمان شهدا تربیت نمی شدند؛ بلکه این مداحان و گردانندگان سیاست گریز و حتی بعضاً بدور از معنویت هیئت ها بودند که حرف می زدند ونه حتی سخنرانان و روحانیونی که از جامعیت فکر وعمل برخوردار باشند. هر چند پیوند دیرینه میان بسیجی ها ورهبری، عامل بسیار مهم و اساسی در حفظ حداقل هایی بود که این قشر را از غفلتهای جدی موجود در گروههای مشابه مصون می نمود اما دوری از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که عامل اصلی کار آمدی ایشان بود مشکل ساز می نمود.
روند تحولات جامعه خیلی سریع اتفاق می افتاد و از آنجا که مساجد، خود را با این روند مطابق نمی کردند، دیگر توان جذب نوجوانان و جوانان نسل امروز را نداشتند چرا که با خالی شدن ایشان از توان فکری لازم و ادبیات پاسخگوی نسل جدید ، دیگر حتی آنها را که به سمت مسجد می آمدند نگه نمی داشت و دیگر کاپهای فوتبال و گشت های شب و مورد گیریها هم توان تثبیت آنها را نداشت و صرفاً عده ای خاص آن هم برای ارضاء احساسهای خاص این سنین می ماندند و پس از مدتی بدون تغییر جدی جدا می شدند !
با اوج گرفتن بازی هیئت ها ، پایگاهها ومساجد باقی مانده نیز"کاسه چه کنم ؟" را بر زمین نهادند و از برنامه هیئت استقبال کردند و از این پس هیئت که تا دیروز در قالب جلسه مذهبی و در کنار سایر فعالیتهای پایگاهها و عموماً با محوریت "مناجات با خدا" معنی می شد .به محور اصلی و تنها برنامه آنها مبدل شد و رنگ وبوی عزاداری و رقابت در سبکهای مداحی وسینه زنی بالا گرفت.
در این میان ارگانهای مرتبط با مسجد و مسجدی ها نیز حداکثر، توان تغییرات ظاهری و مثلاً تجهیز همه مساجد به رایانه و ... را داشتند و با حاکمیت ساختار اداری بوروکراتیک، به ارائه گزارش کارهای کیلویی و کمی دل خوش کرده بودند و نیروهای مسجدی نیز که به صورت دوره ای و پس از خستگی ناشی از کارهای متعدد بی فایده یا کم فایده ، عوض می شدند، فقط و فقط، ابزار باز نگه داشتن درب پایگاهها بودند و حتی رشد خود آن نیروها دیگر مد نظر هیچ کس نبود !
طر حهای تابستانی مساجد هم که تا دیروز محل پر شور حضور نو جوانان و جوانان بودند اینک با همان قالبهای کلیشه ای و موضوعات تکراری از جمله کلاس عقاید ، احکام ، شنا، اردو، و ... جذابیتی نداشت و کمبود مخاطب غوغا می کرد. راه اندازی بانک های سی دی و کلاسهای کامپیوتر هم در مرور زمان بی اثر شد و نهایتاً به وضعیت قرمز مساجد نزدیک تر شدیم. این بار بر خلاف انتظار، مصوبه مجلسیان به مدد پایگاههای مساجد آمده بود تا به خیال خود از ابزار کاهش خدمت سربازی برای افزایش رونق مساجد بهره بگیرد که تکلیف آن از پیش مشخص بود و جز آفت و ناخالصی چیزی نیفزود!.
مساجد از دانشجویان خالی شده بودند و جای آنها را بازاری ها گرفتند و اگر هم مسجدی فعال و مؤفق خوانده می شد ب مدد حضور دانشجو یا طلبه ای خوشفکر و پر شور بود........... بگذریم!.
اگر در ترسیم سیر تحول وضعیت مساجد تا کنون بی انصافی نکرده باشیم بنظر می رسد با وجود تأکید مبانی دینی و انقلابی ما بر لزوم محوریت یافتن مساجد در همه امور فرهنگی، علمی، سیاسی و.... .با وجود ادعاهای فراوان مسئولان مربوط، نمایندگان مجلس و ..... هیچ نهاد یا جمعی به فکر تغییر این اوضاع و احوال نبوده یا توان این مهم را نداشته است. لذا بنظر می رسد همچون همه عرصه هایی که مسجدی ها ،خود، پیش گام و دست به کار شدند، از انقلاب تا جنگ و .... این بار نیز"احیاء مساجد" به حرکت جمع هایی توانمند از میان مسجدیها وابسته باشد.
باید اذعان کنیم که تنها راه پیروزی انقلاب، احیاء فرهنگ انقلاب در قالب روحیه بسیجی است که مساجد تنها محمل تربیت و رشد افراد آن اند فلذا قدرت فکری و کارآیی ابزار ارائه آن فکر را باید از بستر همین فرهنگ جستجو کرد.
باتوجه به آنچه گفته شد، راهبردهای زیر برای اصلاح وضعیت "مسجد ومسجدی ها" قابل توجه خواهند بود:
الف- باز شناسی پدیده"انقلاب اسلامی" و نقش اساسی آن در تحولات چند دهه اخیر جهان؛ که باعث می شود مسجدیها به ارزش واقعی آنچه داشته اند و باید برای آن تلاش کنند پی ببرندو هویت انقلابی خویش را بازیابند.
ب- طرح مجدد اندیشه اسلام ناب حضرت امام خمینی (ره) ، که با ارائه مبنای فکری "جامع" و"اصیل" و تعریف مجدد آرمانهای جهانی ایشان،اندیشه و انگیزه ای نیرومند شکل خواهد گرفت.
ج- پیوند جدی با مسأله هنر و ابزارهای هنری، که با توجه به تغییرات فرهنگی و سلایق مخاطبان، تأثیر گذاری فعالیت ها به وجود این عامل وابسته است.
د- ارتباط با جبهه فرهنگ وهنر انقلاب: که با اتصال به نویسندگان، هنرمندان و اندیشمندان انقلاب و آثار ایشان از تغذیه دائم فکری و فرهنگی برخوردار ی شوند.
ناگفته نماند، روی کار آمدن دولت جدید، موج امید فزاینده ای را در بدنه مذهبی کشور پدید آورده است که هر چند آفت"توهم حل شدن همه مسائل" باعث شده است تا آنطور که باید این"جریان" به "حرکت" و"تلاش"در بدنه حزب الله کشور منجر نشود؛ اما بر روشنفکران انقلابی کشور و علی الخصوص دانشجویان و طلاب فرض است تا از این فرصت استثنایی در جهت احیاء آرمانهای انقلاب و روحیه بسیجی در مساجد بهره جویند وانشاءالله مساجد را به معنای اصیل خود یعنی "سنگراسلام و انقلاب" نزدیک نمایند

* متن منتشره در شماره ششم نشريه مسجدي ها

ارسال در تاريخ 85/03/18 توسط alkomx
شاید بزرگترین و مهمترین نقطه اشتراک "فرد" و "تشکل" عدالتخواه و بعبارتی ملاک تعیین جهت گیری هر دوی آنها آرمان باشد . از آنجا که این آرمان فرهنگ ملازم خود را داراست توان آنرا خواهد داشت تا برای ارکان مختلف زندگی فردی و اجتماعی تعاریف و حدود خاص خود را ارائه دهد .
در این فضای آرمانی که انقلاب اسلامی ، بعنوان ناب ترین تفسیر از اسلام ، اساس و شالوده آنرا تشکیل می دهد نقش الگوهایی که در شرایط مشابه تنفس نموده اند – مانند دوران دفاع مقدس – برای تعیین دقیق تر ویژگیهای این سلوک فردی و اجتماعی بسزا خواهد بود .
اینک با نگاهی دقیق تر به ترسیم مختصات این فضا در تشکلهای عدالتخواه – خصوصا دانشجویی – می پردازیم :
*
الف ) فرد در ارتباط با خودش :
این فرد باید بداند که حضور در این تشکل در مقطع زمانی خاصی صورت خواهد پذیرفت و او قرار است در ذیل برنامه بلندمدتی که بر اساس اهداف او تعیین شده اند به نیرویی کارآمد – در حوزه ای خاص – برای انقلاب تبدیل شود لذا توجه به این برنامه ریزی و لوازم آن ضروری هر فرد عدالتخواه است . بدیهی است مسائلی چون سازندگی اخلاقی و رشد معنوی ، ارتباط مداوم با متون دینی و قرآن ، تحکیم باورها و عقاید ، توجه به خانواده ، انتخاب شغل و منبع درآمد ، تمرین سختی و ساده زیستی و ... از جمله نیازهای طبیعی و ارزشی این فضا می باشند . در فضای دانشجویی یک دانشجو باید با توجه به سه نیاز اصلی علم ، ایمان و آگاهی و پس از تعریف درون تشکلی با وظیفه مضاعف آگاهی بخشی برنامه خود را شکل دهد . با توجه به آنچه گفته شد هر فرد باید بتواند به این سوالات پاسخ دهد :
1. آیا برنامه او از جامعیت لازم برخوردار است و با توجه به نیاز کشور و شرایط و توانمندی ها و علایق او تنظیم شده است ؟
2. آیا مساله حرکت فردی در کنار دغدغه های اجتماعی برای او به خوبی حل شده است و برای جمع این دو برنامه متعادلی را مدنظر قرار داده است؟
3. آیا جهت شناخت کافی نسبت به مختصات آرمان مورد نظر و تاثیر آن بر زندگی خود اقدامات لازم را انجام داده است ؟
و . . .
*
ب ) تشکل در ارتباط با خودش :
حفظ جامعیت حرکت تشکل جز با تعریف جنس کار و تعیین اهداف آن ممکن نیست . اگر هدف تشکل را ، بطور عام ، آگاهی بخشی به مخاطبان و جامعه در نظر بگیریم حرکت فرهنگی سیاسی جنس فعالیتهای تشکل را رقم خواهد زد . نباید از این نکات غافل شد که اولا بعد فرهنگی حرکت ، که مخاطب محور است ، نباید فدای جریان سازی های سیاسی ، که حکومت محور است ، گردد و ثانیا از آنجا که حفظ تداوم حرکت ضروری است لذا تشکلها باید در کنار فعالیتهای خود به مساله جذب و تربیت نیرو نیز توجه داشته باشند .
لذا انجام فعالیتهای فرهنگی و سیاسی ، جذب نیرو از میان مخاطبان و توجه به رشد نیروهای جذب شده سه رسالت اصلی تشکلها را تشکیل می دهند که فقدان هر کدام می تواند جامعیت حرکت را مخدوش سازد . بدیهی است بازخوانی حرکت و مراقبه درون تشکیلاتی برای اصلاح نواقص جزئی یا روندها نیز ضروری یک تشکیلات سالم می باشد .
سه رسالت مذکور تشکلها لوازمی را به همراه دارند . مثلا در جذب نیرو ، شناخت عوامل موثر و روشها ، شرایط مخاطبان و ... ، در رشد نیرو ، تعیین عرصه های رشد ، سیر رشد فکری ، نقطه شروع و... و در فعالیت ، راهکارهای بروز ، ابزراهای قابل استفاده و ... باید مورد بررسی واقع شوند که جذب را در بخش "تشکیلات در ارتباط با مخاطب" و رشد را در بخش "تشکیلات در ارتیاط با فرد" بطور دقیق تر مورد بررسی قرار خواهیم داد .
و اما فعالیت . مدیران تشکل باید با توجه به اهداف و اولویتهایی که برای تشکل در نظر گرفته اند محتوای فعالیتها را تعیین نمایند ، سپس با توجه به مخاطب فعالیت که از میان دانشجویان ، جامعه ، مسوولان و ارگانها می باشند نحوه و سطح بیان آن را مشخص نمایند و پس از آن قالب بروز آنرا با توجه به پتانسیل و میزان تاثیرگذاری هر قالب مشخص نمایند . اینجاست که بحث استفاده ار هنر برای افزایش تاثیر بر مخاطب به میان می آید . مراحل مذکور نیازمند تعاریف دقیقی اند که فعلا از آنها عبور می کنیم . بر اسا آنچا ذکر شد مدیران تشکلها باید بتوانند به سوالات زیر پاسخ دهند :
1. آیا موضوعات و زیرموضوعات محوری کار به خوبی برای ایشان تبیین شده اند تا توان بازتاب مناسب آنرا داشته باشند ؟
2. آیا موضوعات برای مخاطبان مختلف بر اساس سیری منطقی تعیین شده اند تا طی یک فرآیند بلندمدت به نتیجه مطلوب برسند ؟
3. آیا ظرفیتها و حد تاثیر هر قالب و نحوه افزایش تاثیرگذاری را آموخته و به کار برده اند ؟
4. آیا اولویتها در موضوعات به خوبی مشخص شده اند تا در شرایط انتخاب دچار اشتباه نشوند ؟
و . . .
*
ج ) تشکل در ارتباط با فرد :
نیرویی که جذب یک تشکل شده است قبل از آنکه به فعالیت جدی – ونه جزئی – مشغول شود باید به حداقل هایی دست یابد تا توان بروز جدی برای او مهیا گردد . به نظر می رسد یک تشکل باید برای رشد فکری ، توانمندسازی ابزاری و تعریف و سپردن کار به نیرو برنامه داشته باشد . تعیین نقطه شروع چالشهای ذهنی و مطالعات نیرو تا رسیدن به حد مطلوب و آموزش نیروها در کارگاهها و دوره های آموزشی مختلف امکان بروز موثرتر ایشان را مهیا می سازد . تعریف فعالیتهای تشکل بر اساس دو عامل نیاز تشکل و توانمندی ها و علایق نیروها مرحله بعدی کار مدیران تشکلها در ارتباط با نیروهاست . بر این اساس مدیران تشکل باید بتوانند به سوالات زیر پاسخ دهند :
1. آیا فرآیند تثبیت فکری نیروها و رفع نیازهای مختلف فکری ایشان به درستی شناخته شده است ؟
2. آیا کتابها ، جزوات و سایر منابع مورد نیاز مشخص شده اند تا بر اساس سیری منطقی به نیرو معرفی شوند ؟
3. با توجه به شرایط و محدودیتهای نیروها آیا حدی برای مطالعه و بررسی هر موضوع تعیین شده است؟
4. چه نوع توانمندی های نه چندان تخصصی می توانند از طریق آموزش در نیروها ایجاد شوند تا حضور ایشان در تشکیلات را موثرتر نماید؟ (مثل دوره های آموزش تهیه خبر، گزارش، مصاحبه ، نویسندگی و... )
5. چه فعالیتهایی برای یک تشکل قابل تعریف اند و چه الگوهای مثبتی در این زمینه وجود دارد ؟
و . . .
*
د ) تشکل در ارتباط با مخاطب :
هر تشکیلات برای بقاء نیاز به جذب و پرورش نیرو دارد . این جذب از میان مخاطباتن تشکل صورت می پذیرد . مخاطبان تشکل همه افرادی هستند که به نحوی از فعالیتهای تشکل تاثیر می پذیرند . شناخت دقیق ویژگیها ، سوالات ذهنی و دغدغه های ایشان و روشهای تاثیرگذاری برآنها در موفقیت فعالیتهای تشکل و جذب مخاطب موثر خواهد بود .
مخاطبان تشکلهای دانشجویی عموما به مذهبی وعام قابل تفکیک اند که هر کدام به تغذیه متناسب با شرایط خود محتاج اند . بی شک ویژگیهای فردی و اخلاقی مدیران تشکل ، نوع فعالیتها و محتوای آنها در جذب مخاطبان موثر می باشند . رعایت شرایط مخاطب برای یک تشکیلات که به دنبال گسترش حرف خود می باشد به حدی جدی است که در برخی تشکلها که به جذب مخاطب عام می اندیشند با بروز فعالیتهایی سطحی و بعضا سخیف همراه می گردد . به نظر می رسد این مشکل گریبان اکثر ارگانهایی که در فضای فرهنگ عمومی فعالیت می نمایند را گرفته است . صدا و سیما و مجلات مختلف موجود مثالهای خوبی برای این معضل اند .
به نظر می رسد شناخت دقیق جذابیت در محتوا و موضوعات جذاب و مشترکی مثل عدالت ، آزادی ، نوعدوستی ، صداقت و ... و نحوه استفاده از هنر برای ارائه جذاب آنها برای فرار از این آفات ضروری باشند . بدیهی است جذب مخاطب مذهبی به خاطر وجود نقاط مشترک بیشتر و زبان مفاهمه آسان تر می باشد و چه بسا به دلیل تاثیرگذاری غیرمستقیم ایشان بر فضای عمومی مهتر نیز باشد . با توجه به موارد مذکور مدیران تشکلها باید بتوانند به سوالات زیر پاسخ دهند :
1. موانع عملی یا سوالات ذهنی مخاطبان مختلف (مذهبی و عام) که مانع پیوستن ایشان به تشکل و جریان فکری آن می شوند کدام اند ؟
2. رفع موانع مذکور از چه روشهایی ممکن خواهد بود ؟
3. چگونه از هنر برای ارائه جذاب پیامهای خود استفاده نمائیم ؟
4. عوامل و ابزارهای جذب مخاطب کدام اند و کدام یک از بقیه موثرتر می باشند ؟
5. ملاک انتخاب موضوع فعالیتها چیست ؟ علایق مخاطب یا باورهای تشکل ؟
و . . .
*
ه ) تشکل در ارتباط با سایر تشکلها :
مدیران تشکل اگر به فکر گسترش توان جمعی خود در پیگیری آرمانها هستند باید به دنبال شناسایی تشکلها و نهادهای همفکر و هم جهت و ارتباط با آنها باشند. ایجاد زمینه های همفکرسازی تشکلها و همکاریهای مشترک در میان آنها از آنجا که به یکباره نیروها و امکانات موجود را مضاعف می سازد فرصتی غیرقابل چشم پوشی است . بدیهی است در صورتی که ارزشهای اخلاقی بر روابط میان تشکلها حاکم باشد ایجاد اختلافات روشی و سلیقه ای با استدلال منطقی قابل رفع است . استفاده از پتانسیلهای این نگاه جبهه های و حرکت جمعی می تواند به پیشبرد اهداف تشکلها کمک نماید . مثلا در ایجاد فشار سیاسی بر ارگان یا مسوولی خاص یا در گسترش امکان توزیع محصولات و تقویت فعالیتهای یکدیگر و . . . که همگی نمونه هایی از این فرصت گرانمایه اند . در این رابطه مدیران تشکلها باید به سوالات زیر پاسخ دهند:
1. ویژگی تشکلهای همسو چیست و راه برقراری ارتباط کدام است ؟
2. سوالات و موانع پیش روی تشکلها در عدم برقراری ارتباط و همکاری چیست ؟
3. نحوه و حد همکاری تشکلها و رابطه آن با استقلال آنها چگونه است ؟
و . . .
*
آنچه از "فرد" و "تشکل" عدالتخواه آوردیم تنها چهارچوبی کلی از بسیاری موارد مجهول و بی پاسخ اند که ان شاء الله با کمک همه دوستان تکمیل خواهند شد . ناگفته نماند که مسائل نظری دیگری چون جایگاه تشکلهای دانشجویی در فرآیند تحقق عدالت و فرهنگسازی ، حد ورود تشکلها به فعالیتهای سیاسی ، حد وابستگی تشکلها به ارگانهای دولتی و... نیز در رابطه با فعالیت تشکلها قابل طرح و پیگیری اند .
ارسال در تاريخ 84/06/07 توسط alkomx
جنبش دانشجویی با ویژگیهای آرمان خواهی و استقلال طلبی خود گزینه مناسبی برای پیگیری آرمان عدالت است . اما تعیین نقش این جنبش در این عرصه به تبیین مساله تحقق عدالت و عوامل موثر در آن است تا در آن مجموعه به تناسب حوزه تاثیرگذاری جنبش دانشجویی نقشی برای آن تصور گردد .
اگر تحقق عدالت را به چهار عامل ساختارهای عادلانه، برنامه های عادلانه، مجریان عادل و مردمان عدالتخواه وابسته بدانیم با توضیحات زیر نقش جنبش دانشجویی معین خواهد شد .
الف – سخت افزارعدالت: ساختارهای مناسب بنحوی که بستر لازم برای اجرای برنامه ها در جهت تحقق عدالت میسر گردد بعهده دولیت است و بعبارت دیگر سخت اقزارسازی بعهده حاکمیت است .
ب – نرم افزار عدالت : فکر و برنامه های مناسب و کارآ که اجرای آنها به تحقق عدالت بیانجامد نه فقط بعهده نهادهای موظف حکومتی که بعهده حوزه و دانشگاه است . اینجاست که مساله جنبش نرم افزاری و تولید علم در جهت تولید نرم افزار دینی مناسب مطرح می گردد و نقش اساسی نخبگان مشخص می گردد .
ج – عدالت حاکمان : انتخاب مجریان عادل ومدیران کارآمد نیز بعهده عموم مردم و حاکمان است که چه از نظر مدیریت در حوزه کاری خود و چه رفتارهای فردی باید عادلانه عمل نمایند .
د – مردم عدالتخواه : اگر مردم عدالتخواه باشند خواهند توانست از طریق مطالبه عدالت از مسوولان در همه حوزه های مذکور موثر واقع شوند . در این میان جنبش دانشجویی نقشی ویژه و اساسی در این حرکت سیاسی خواهد داشت و از طرفی تلاش برای تبدیل عدالت به مطالبه افکار عمومی حرکت فرهنگی بلندمدتی را از طرف ایشان طلب می نماید .
*
جنبش عدالتخواهی امروز بیش از همه چیز معطوف به بند سوم یعنی عدالت حاکمان گشته است . بعبارتی نقد رفتارهای فردی حاکمان و بعضا نحوه مدیریت ایشان عمده هدفی است که دانشجویان عدالتخواه آنرا پیگیری می نمایند البته فعالیتهای فرهنگی انجام شده در جهت تبدیل عدالت به مطالبه افکار عمومی را نیز نباید نادیده گرفت .
با فرض عادلانه بودن ساختارهای موجود پیش بینی شده توسط قانون و حاکمیت ، کارکرد آنها و روابط بین ایشان بنظر می رسد آنچه باید بیش از گذشته در جهت کمک به استقرار عدالت در جامعه مدنظر جنبش دانشجویی قرار گیرد توجه به برنامه هایی است که بنحوی ظلم را در جامعه نهادینه می نمایند و حتی با تغییر مدیران و حاکمان مربوطه نیز اصلاح نمی شوند . بدیهی است ورود به این عرصه نیازمند فعالیت تخصصی و بررسی های عمقی تر است که لوازم خاص خود را می طلبد .
*
در عرصه فعالیتهای فرهنگی نیز آنچه بیش از پیش باید مورد توجه قرار گیرد توجه به استفاده از ابزارهای هنری در جهت گسترش این جریان است
ارسال در تاريخ 83/09/13 توسط alkomx
یکی از مسائل مهم و مبتلابه فعالین تشکلهای انقلابی دانشگاهها چگونگی جمع میان آرمان خواهی و زندگی روزمره یا بعبارتی جایگاه آرمان در عرصه های مختلف زندگی است . عدم تبیین صحیح و بموقع این موضوع برای کسانی که ضریب جدی ای به آرمان خواهی داده اند می تواند با بروز مشکلات زندگی مساله ساز گردد و اساسا این خطر وجود دارد که آرمانخواهی و عدالت طلبی محدود به محیط ، رشته ، زمان یا افراد خاصی گردد و از این طریق قابلیت حذف پیدا نماید .
دانشجویی را تصور کنید که علاوه بر فعالیت معمول علمی خود به فعالیتهای فرهنگی سیاسی و . . . نیز اشتغال دارد حال اگر عدالتخواهی و پیگیری آرمانها برای وی فقط در فعالیتهای فرهنگی یا سیاسی معنا یابد کم کم حیثیت علمی به فراموشی سپرده می شود و مرحله مشکل ساز که معمولا با دوری از فضای فوق و با حضور در عرصه های واقعی تر و ملموس تر زندگی مستقل رخ می نمایانند شروع می گردد . متاسفانه گاهی اوقات این مقطع به دوران تکذیب آرمانهای گذشته ، نا امیدی از آینده یا دلسردی در فعالیتهای جاری زندگی تبدیل می گردد .
*****
رهبر انقلاب در سخنانی ویژگیهای حرکتهای دانشجویی انقلاب را سه مشخصه علم ، آگاهی و ایمان برشمردند و با ذکر مثالهایی به تبیین جایگاه مهم هر پارامتر پرداختند . اگر در شخصی علم و ایمان باشد و آگاهی نباشد جریانات مختلف خواهند توانست وی را بازیچه مطامع و منافع خویش سازند . اگر ایمان و آگاهی باشد و علم نباشد ، کارآمدی و اثربخشی از بین خواهد رفت و نهایتا اگر علم و آگاهی باشد و ایمان نباشد فردی خطرناک و با قدرت ضربه بالا ایجاد خواهد شد .
*****
از آنجا که کسب آگاهی های سیاسی و معارف دینی و انجام فعالیتهای فرهنگی و سیاسی در کنار کسب علم از وظائف مورد تاکید دانشجویان قرار دارند اولا باید چگونگی امکان جمع بین این فعالیتها و سپس چیستی فضای آرمانی در این مقوله مورد بررسی قرار گیرد :
الف - تجربه فعالیتهای تشکلی نشان می دهد که برخی دانشجویان رشته هایی که ارتباط مستقیمی با فعالیتهای فرهنگی و سیاسی ندارند پس از مدتی تصمیم به تغییر رشته می گیرند و متقاضی ورود به رشته های علوم انسانی و . . . می گردند . از آنجا که مبنای هر عمل و انتخابی باید آگاهی باشد در صورتی که این انتخاب جدید مزین به این ویژگی باشد امری قابل خدشه نمی باشد هر چند که نمی تواند بعنوان نسخه ای عام برای همه دانشجویان فعال تشکلها تجویز گردد .
ب – یک تشکل دانشجویی نمی تواند همه فعالیتهایش را به مسائل علمی محدود نماید و وظائف فرهنگی و سیاسی خود را فراموش کند . او برای تحقق این مساله نیازمند کسب شناخت و تحلیلی جامع از فضای فرهنگی سیاسی موجود خواهد بود . با توجه به گستردگی و پیچیدگی فضاهای مذکور اگر روش رسیدن به تحلیل فوق فقط تلاش شخصی یا مطالعات جنبی خود دانشجو باشد امکان آن در دوران کوتاه دانشجویی میسر نخواهد بود لذاست که نقش پارامتر مهمی چون "استاد" آشکار می گردد که کسب فیض از محضر ایشان نیل به تحلیل مذکور و برنامه ریزی دقیق تر فعالیتها بر آن اساس را میسر می سازد .
ج – با توجه به فضای واقعی بنظر می رسد دانشجویان فعال تشکلهای انقلابی که در رشته های علمی مشکل تر – مانند برخی رشته های فنی و . . . – به تحصیل مشغولند بعنوان یک راهکار پیشنهادی می توانند برای امکان جمع میان همه فعالیتها و جلوگیری از افت تحصیلی ، از ابتدای تحصیل مبنا را بر اتمام دروس در تعداد سالهای بیش از معمول – مثلا پنج سال - قرار دهند و از این طریق به هر دو مقصود مهم خویش دست یابند .
*****
بنظر می رسد آنچه می تواند بنای فعالیتها ، انتخابها و تصمیمات افراد در عرصه های مختلف علمی ، فرهنگی ، سیاسی و . . . قرار گیرد تعیین رابطه فرد با انقلاب است . کسی که مبنای تصمیماتش چنین باشد به لوازم آن نیز متعهد خواهد بود . پیگیری سیره زندگی جهادی بعنوان تلاش شبانه روزی ، در مقابل دشمن و در جهت رضای خدا در همه عرصه ها قابل تصور و ویژگی نیروی آرمان خواهی خواهد بود که قصد دارد نیازی از انقلاب را رفع نماید و باری را سبک گرداند . با این مبنا دیگر نمی توان فعالیتهای عدالتخواهانه و منطبق با نیازهای امروز انقلاب را در حرکتهای هنری ، فرهنگی یا سیاسی محدود نمود و اینگونه است که مثلا رفع نیاز علمی انقلاب در زمینه انرژی هسته ای چه بسا بیشتر از دهها طرح فرهنگی هویت بخشی نماید و بیش از دهها حرکت سیاسی بازدارندگی ایجاد نماید .
نکته قابل توجه این است که در این حالت نباید هر انسان پرتلاش و کوشا در عرصه های مختلف علمی ، فرهنگی و . . . را جهادگر عرصه های انقلاب نامید که چه بسا غم نان و درد نام عامل آن تلاشها باشد . نیروی انقلابی اگر لازم باشد عرصه فعالیت خود را ادامه می دهد ، تغییر جهت می دهد ، رها می سازد و . . .
*****
لذا هدف فعالیتها ایجاد کارآمدی در سطوح و عرصه های مختلف می باشد و نیروی عدالتخواه در هر عرصه ای که باشد با حفظ مبانی ارزشی ، شجاعت ، اخلاص و روحیه جهادی خویش عدالتخواه خواهد ماند و دیگر نمی توان آرمان خواهی او را در دوران پرالتهاب دانشجویی و در بازه زمانی خاصی محدود نمود و در این فضا دوران پس از دانشجویی نیز چه به اشتغال بگذرد و چه به ادامه تحصیل و . . . بستری دیگر برای پیگیری آرمانهای انقلاب خواهد بود .
از آنجا که در این دوره دغدغه مسائل مالی موضوعیت پیدا می کند توجه به این نکته که اولا زندگی منطبق بر ارزشهای انقلابی چنان بی تکلف است که در اکثر موارد دغدغه نان بعنوان دغدغه اصلی فرد قرار نمی گیرد و دیگر اینکه رشد کیفی فرد کارآمدی او را نیز افزایش خواهد داد و طبعا بستر حضور در عرصه های جدی تر و پرثمرتر را ممکن می سازد که علاوه بر تامین معیشت ، میزان اثربخشی او را نیز افزایش خواهد داد که نیل به این مساله شاید به تحمل دوره ای چند ساله تا رسیدن به حد مطلوبی از کارآمدی نیاز داشته باشد لذا حتی المقدور نباید به مشکلات مالی اجازه داد که مانع رشد کیفی فرد گردد .
در همه این عرصه ها حفظ خلوص انقلابی و معنویت دوشادوش عدالت لازمه اصلی حرکت خواهد بود .
ارسال در تاريخ 83/07/13 توسط alkomx
قالب وبلاگ