تكليف نسل ما با انقلاب بايد در چند مساله معلوم شود. يكي اينكه بدانيم چه عواملي، بيش از همه در پيروزي آن نقش داشتند. بر اين باورم كه در ميان عوامل «اختناق سياسي»، «تبعيض اقتصادي»، «بيبند و باري فرهنگي» و «وابستگي خارجي»، به دليل ريشههاي مستحكم ديني و ملي، دو عامل آخر نقش اساسيتري در «ايجاد نارضايتي» داشتهاند. براي تست، مي توان با نمونههاي پراكندهاي از پدر و مادرها كه آن زمان را به ياد دارند، گفتگو كرد كه چرا به اين «تغيير» راضي شده بوديد؟ بي شك صحنههاي هرزگي زنان و دختران و درباريان و همچنين قوانيني چون كاپيتولاسيون، بيش از همه، مردم كشورمان را رنج داده است و برخلاف تصور طبقه خواص، مسائل سياسي و اقتصادي در اولويتهاي بعدي قرار دارند و اساسا «آزادي» يك مقوله نخبگاني و خواص پسند است! بديهي است كه مديريت انقلابي اين نارضايتي نيز شرط اساسي در تحقق اعتراض تا سرحد نتيجه عملي و پيروزي آن دارد كه بي شك، هر كس جز يك «مرجع ديني» آگاه و داراي مدل ايجابي حكومت داري، عهده دار آن ميشد، احتمال پيروزي آن را كم مينمود و اينجاست كه نقش دين و كاركرد هويت بخشي آن روشن تر مي شود. ناگفته نماند كه نقش حضرت امام در «ايجاد» اين نارضايتي و اعتراض از طريق افشاگري، هم بوده و صرفا به مديريت آن محدود نميشود.
مساله ديگر، بررسي انقلاب در بستر جهاني است. بدين معنا كه هنوز علل «جهاني شدن» انقلاب ايران به درستي معلوم نيست و در خيلي جاها مشخص نيست كه چرا انقلاب، نفوذي آنچناني داشته است. استراتژيك بودن سياسي و جغرافيايي ايران، مخالفتهاي دشمنان كه خود به ضريب دهي انجاميد، زمينههاي موجود در جهان مانند جستجوي مدلي براي پر كردن خلا اخلاق و معنويت و... كدام يك بستر ساز اين جهاني شدن بوده اند؟ فهم اين مهم براي نسلهاي جديد، افقي فراتر از آنكه حتي نسل انقلاب درك كرد را باز مي كند و «پيام انقلاب» را عميقتر از آنچه روايت شده، بدانها خواهد رساند، چرا كه پيام انقلاب در سطح معرفتي خود، ابعادي انساني، فطري و الهي دارد و از اين بستر زبان مفاهمه با همه انواع بشر را دارا بوده و هست.
يكي از راههاي دستيابي به اين دو مهم، فهم و تحليل عميق سخنان امام خميني بعنوان بنيانگذار انقلاب است. اندكي توجه مشخص ميسازد كه تا «انقلاب اسلامي» هست، «نياز به امام» نيز هست و از همين رو شايسته است كه هر كس، فرصت خوبي را براي شناخت دقيق كلام امام اختصاص دهد و بر آنها مسلط شود. در پس اين دو معرفت عميق، بخشي از «هويت انقلابي نسل جديد» شكل خواهد گرفت و آنگاه است كه در هر عرصه، معنا و بروز خاص خود را خواهد يافت. بديهي است اين معرفت تاريخي و ايدئولوژيك، براي «تداوم انقلاب» و فهم «تكليف امروز» جز با بررسي كلام رهبري پس از امام، تكميل نميشود و براي ورود به عرصه عمل، به اين رهنمودها نياز ضروري خواهد داشت.

