امت اسلامي در ميانه تمدن سازي يا تجزيه مجدد؟!

تجزیه امپراطوری های بزرگ اسلامی
از فتح اندلس توسط اروپائیان و سرکوب مسلمانان که به فرار بخشی از آنان به سایر نقاط جهان منجر شد چند قرن گذشت. مسلمانان بار دیگر خود را بازیافته و در سه امپراطوری بزرگ گورکانی، عثمانی و صفوی سکونت یافتند. اقتدار این امپراطوری ها اجازه دست اندازی مجدد اروپائیان به اراضی مسلمین را نمی داد تا اینکه استعمار جدید آغاز به تحرکی گسترده نمود. این بار، این تحرک فقط در بعد نظامی و بخاطر برتری ناشی از صنعتی شدن نبود و با خباثتی جدید، از ابزارهای علمی و مردم شناسی و مدیریت فرهنگی جوامع در راستای ایجاد زمینه استعمار مستقیم یا غیرمستقیم استفاده می نمود.
متاسفانه نقش آفرینی استعمار انگلیس و فرانسه در اختلاف افکنی میان مذاهب و قومیت ها در شبه قاره هند و نیز بین دو امپراطوری عثمانی و صفوی موثر افتاد و نهایتا در 1857 امپراطوری گورکانی سرنگون گردید!
فعال سازی اقلیت های ناراضی و تضعیف قدرت عثمانی در مبارزه با صفویون و اقدامات دیگر، نهایتاً به سرنگونی این قدرت در جنگ جهانی اول منجر شد و پس از آن، استراتژی «ایجاد کشورهای کوچک» و همچنین «ایجاد رژیم صهیونیستی در قلب منطقه» پیگیری شد تا ابرقدرت شدن مسلمانان تا اطلاع ثانوی به یک خاطره خوش بدل شود!
زمینه بازیابی قدرت و حضور مجدد دشمن
امروز که مردمان مسلمان کشورهای مختلف به پا خاسته و پس از یک قرن، درصددند تا «عزت و قدرت اسلام» را در این «پیچ تاریخی» بازگردانند، دشمنان اسلام، فعال شده و انرژی های آنان را همچون گذشته به این سو و آن سو سوق می دهند چرا که خوب می دانند تمرکز این توان ها به اخراج غربی ها از منطقه منجر خواهد شد که خود یک ضربه مهلک اقتصادی بر آنهاست.
از آن خطرناک تر اینکه چنانچه رهبر انقلاب اشاره کردند (1) ، سیدحسن نصر الله چندی پیش تاکید نمود (2) و مقتدی صدر چند روز پیش این فرض را برای عراق تکرار کرد (3) ، برنامه «تجزیه مجدد» کشورها یا اجرای پروژه «سایس پیکوی دو» مد نظر آنهاست (4). تجزیه سودان و زمزمه تجزیه مصر و عراق و سوریه و سایر کشورها واقعیاتی است موجود! (5) آنها می دانند و در ایران پس از انقلاب نیز دیده اند که کشور بزرگی که در آن ثبات برقرار شود، می تواند «قدرت آفرین» باشد لذا نمی گذارند این اتفاق بدست اسلامگرایان در عراق و مصر و سایر کشورها رخ دهد و از همین روست که از سرکوب و قتل عام مسلمانان در مصر تا بمب گذاری روزانه در عراق و... هیچ ابایی ندارند!
تخریب چهره شیعه و سنی برای یکدیگر
آنچه امروز شاهد آن هستیم بازتاب رسانه ای «رادیکالیزم» برخی جریانات، در میان مسلمانان است که خود به تحریک عواطف مذهبی افراد منجر شده و راه را برای افراط گرایی و بروز تعصبات، مهیا می کند. امروزه وقتی خبر جنایت یک تکفیری از سوریه به گوش می رسد یا همین خبرها از شیعیان برای اهل تسنن نقل می گردد، عده ای مغرض پیدا می شوند که به سرعت، آنها را به پای برادران «اهل سنت» یا «شیعیان» می نویسند و همه می دانیم که ادامه این روند، آینده ای تاریک را به ارمغان خواهد آورد چرا که هر نوع تعایش و زندگی مسالمت آمیز میان شیعه و سنی در سراسر جهان را از بین خواهد برد و نتیجه این نزاع هم که روشن است.

امروز باید بیش از همیشه به هوش بود...

منبع: مجله الكترونيكي اخوت

نكته‌اي براي دوران گذار از دولت‌محوري به مردم‌محوري

گاهي فكرمي‌كنم كه در عرصه‌هاي مختلف دچار بن‌بست‌ شده‌ايم. اين حس زماني بيشتر مي‌شود كه در آن موضوع با متوليان آن روبرو مي‌شوم و فشل بودن‌شان را مي‌بينم. راستي در ميان حرفهايي كه در باب ناكارآمدي سيستم‌هاي ما زده شده است كدام يك دقيق تر است؟ راهكار واقعي براي برون رفت از شرايط فعلي ساختار اداري اجرايي كشور چيست؟ چطور ميشود ادارات را از اين كم‌خاصيتي رهاند؟

حقير معتقدم علاوه بر كاسته شدن از دغدغه‌هاي انقلابي و ديني، ام‌الفساد ساختار ما «نفت» است. نفت هم در پي خودش دولت بزرگ بروكراتيك و عدم توجه به كارايي و پاسخگويي به مردم و جايگزيني پارتي‌بازي و مفت‌خوري و... را در پي آورده و نگرش بولتني و بزن دررويي را حاكم نموده است.

همگان مي‌دانند كه براي برون رفت از اين وضعيت «نگرش اصل 44 ي به همه عرصه‌ها» درمان خوبي است ولي سوال اينجاست كه در شرايط كنوني كه «دوران گذار از دولت‌محوري به مردم محوري» است، آيا خود همين مجريان ناكارا خواهند توانست، كار را به خوبي به بدنه مردمي واگذار كنند و از آن مهمتر بخشي از توانمندسازي، مهارت افزايي، تشكيل تشكل‌هاي مردمي و... كه بعنوان مقدمه كار بدان نياز است آيا به خوبي صورت خواهد پذيرفت؟ اگر اين بخش دچار اشكالات فراوان باشد، اين انتقال نيز به خوبي صورت نمي‌پذيرد و روند تغيير، كند خواهد بود. بعلاوه، ايجاد «شبه دولتي‌ها» نيز چنانچه شاهديم رواج مي‌‌يابد كه كاركردش تفاوت چنداني با قبل ندارد و آفات بسياري نيز دارد چرا كه با رانت ايجاد شده، نظارت سابق را ندارد و رقيبي بزرگ براي بخش خصوصي نيز هست!

در اين سالها چه در عرصه اقتصادي و چه در عرصه فرهنگي، آنها كه با شعار تقويت بخش مردمي انجام شدند، شاهد بوديم كه بدليل تسلط نگرشي كه يا صرفا «اجرايي» بود و يا از خاستگاهي «سازماني» و اداري برآمده بود، «اقتضائات كار مردمي» را درك نكرد و سعي داشت با فرآيندهايي سخت‌افزاري به گسترش اين فضا دست بزند كه امري نشدني است!

قطعاً بخش مهمي از ظرافت و سختي «دوران گذار» بدليل عادات اقتصادي و «فرهنگ كار» حاكم بر كشور ماست. عادت به كارهاي آسان و بدون نظارت و بودجه‌هاي هنفگت بي‌حساب و ساعت مفيد كاري بسيار اندك ادارات، چيزي نيست كه با صرف واگذاري به بخش خصوصي و مردمي بزودي بهبود يابد هر چند ذات بخش خصوصي –اگر واقعا خصوصي باشد- بدليل استقلال مالي و اهميت مساله سود و كارآمدي براي او، آن بدنه خسته را به تحرك وادار مي‌كند.

نهايتا اينكه بنظر مي‌رسد وجود يكسري «ستادهاي مياني» چابك كه مقتضيات بخش خصوصي و مردمي را بشناسند بعنوان واسطه با دولتمردان مي‌تواند بر كارايي دوره گذار و بهبود اين انتقال، موثر باشد و در مديريت دوره گذار، نقشي بسزا ايفا نمايد.

هفت نكته ساده در باب ترويج فلسفه در حوزه

اگر رهبري حكيم انقلاب هم تاكيد نمي كردند هر كس كه با شرايط كنوني جهان و منطقه و حتي نسل جديد جامعه آشنا باشد به خوبي اهميت گسترش «فلسفه اسلامي» كه منطبق بر مباني ديني است را درك مي‌كند و بهتر از همه مي‌داند كه چنانچه رهبري تاكيد كردند اين عرصه نبايد به دست غيرحوزويان بيفتد تا سلامت و پويايي آن محفوظ بماند.
در اين ميان از «بنياد عالي حكمت اسلامي صدرا» كه در بسياري موارد مورد خطاب رهبري بوده و نيز «مديريت و شوراي عالي حوزه‌هاي علميه» انتظار مي‌رود كه علاوه بر اقدامات خوبي كه در زمينه‌هاي علمي و تدوين كتب انجام مي‌شود، در جهت گسترش اين علم در ميان طلاب نيز بكوشند ولي چنانچه شاهديم درس‌هاي تخصصي فلسفه از رونق خوبي برخوردار نيستند.
در اينجا قصد داريم به چند فرصت موجود اشاره كنيم و ايجابياتي را در اين جهت مطرح نماييم تا صرفا به گله‌كردن اكتفا نكرده باشيم. طبيعي است كه ترويج يك امر نيازمند تمهيد يك مجموعه اقدامات فرهنگي است و با كار صرفاً علمي تحصيل اين هدف ميسور نيست.
1.       فرصت رسمي بودن دروس «بدايه الحكمه» و «نهايه الحكمه» فرصت خوبي است كه اگر اساتيد اين دروس توجيه شوند، زمينه ايجاد علاقه و گرايش مناسب در طلاب به سوي فلسفه خواني را تقويت نمايند. اين امر نيازمند شناسايي اساتيد اين دروس و توجيه آنها مي‌باشد.
2.       بعلاوه، تغيير روش‌هاي تدريس و سيطره نگرش مفهومي مشاء بر حكمت متعاليه و به سمت هر چه بيشتر حضوري كردن اين دروس كه همانا روح حاكم بر فلسفه صدرايي است، مي‌تواند لذت چشيدن را در كنار درك مفاهيم نصيب طلبه كند و علاوه بر كاستن از ابعاد سخت و انتزاعي بحث، شوق و طلب چشيدن بيشتر را در او ايجاد نمايد.
3.       اساتيد بعضا جوان و خوبي هستند كه در ليست دروس حوزه، در حال تدريس فلسفه مي‌باشند ولي متاسفانه بنياد يا نهادهاي مذكور، ارتباطي با آنها برقرار نكرده و ايشان را مورد حمايت خود قرار نداده‌اند. اگر قرار باشد كه فلسفه علاوه بر تعميق، «ترويج» هم بشود نبايد افرادي كه به اين مراكز رفت و آمد مي‌كنند در بزرگان و نيز افرادي خاص محدود شود و اتفاقاً‌ بايد رويكرد جوان‌گرايي و شناسايي استعدادها و حمايت از آنها مورد توجه ويژه قرار گيرد كه بنظر مي‌رسد كمتر چنين بوده است.
4.       استعداديابي طلاب از همان ابتداي تحصيل و خصوصاً تدريس منطق توسط طلاب مربوطه صورت پذيرد و آنانكه از توان ذهني لازم براي پوييدن اين مسير برخوردار هستند مورد توجه و آموزش خاص و نيز حمايت لازم برخوردار شوند. اين نيز نيازمند توجيه اساتيد منطق در پايه‌هاي ابتدايي است.
5.       جهت تغيير نگرش كلي به فلسفه – كه متاسفانه هنوز نيز به عنوان يك غريبه به آن نگريسته مي‌شود- جلساتي عمومي براي توجيه افكار عامه طلاب برگزار شده و از دستاوردهاي طرح فلسفه اسلامي در سطح منطقه‌اي و جهاني پرده برداشته شود تا جنبه‌هاي كاربردي و ايجابي بحث روشن‌تر گردد.
6.       برگزاري مناظرات علمي خصوصاً‌ با جرياناتي كه از دور، نقدهاي بنياني بر فلسفه و عرفان اسلامي وارد مي‌كنند نيز مي‌تواند شبهات رايج موجود در ميان طلاب را برطرف ساخته و از سلبيات اين موضوع بكاهد.
7.       و نهايتاً هم اينكه علاوه بر نياز  كتب فلسفي رايج به تنقيح و ارگانيك‌سازي فلسفه صدرايي، ساده‌سازي مباحثي كه فوايد عملي جدي ندارند يا خارج كردن برخي مباحث از اغلاقي كه بي‌‌جهت بر آنها سايه انداخته است مي‌تواند زمينه گرايش تعداد بيشتري از طلاب را مهيا نمايد.

بازگشت فراعنه مصر و سكوت باصطلاح تحليلگران ما!

پس از گذشت چند ماه از وقوع کودتای نظامی در مصر، امروز بدترین شرایط از نظر حقوق بشر در مصر حکمفرما شده است و جای بسی تاسف است که شاهد سکوت دولتمردان و دستگاه دیپلماسی نسبت به این اتفاقات هستیم.

سران اخوان المسلمین و نیز بسیاری دیگر از فعالان اسلامگرا یا ملی گرا که حتی از مخالفان اخوان بودند، اعم از دختر و پسر و پیر و جوان، زندانی شده اند و برای آنها احکامی بس عجیب و سنگین بریده شده است! بیدادگاههای مصر، هیچ ابایی ندارند که برای دانشجویان معترض مصری نیز احکامی سنگین ببرند و در این میان نه تنها سکوت محض کشورهای عربی خصوصا عربستان و کویت و امارات و... را نیز شاهد هستیم که با کمال تعجب خبر از کمکهای چندین میلیاردی این کشورها به حاکمان نظامی و کودتاگر مصر می شنویم!

آنچه انگیزه اصلی نگارنده در نوشتن این یادداشت کوتاه شد، گرچه ظلم هایی بود که اینک بر برادران مسلمان و انقلابی ما می رود ولی بیش از آن اعتراضی بود به روند عملکرد برخی «باصطلاح تحلیلگران ایرانی» در قبال مصر و خصوصا اخوان المسلمین! نگارنده قائل است که این نوع عملکرد ناشی از نوعی سیاست زدگی، جزمی گرایی و سکولاریسم آشکار است والا با داشتن شعار «تمدن اسلامی» و حمایت از مسلمانان و مستضعفان جهان نمی توان و نباید چنین مواضعی در قبال اسلامگرایان داشت.

متاسفانه شاهد بودیم که از همان ابتدای آغاز رقابت اسلامگرایان با سکولارها، برخی از ترجیح سکولارها سخن می گفتند و کم نبودند کسانی که جریانات ناصریست را بر اخوانی ترجیح می داند و حتی برخی از روی کار آمدن جریان سکولار غربگرا نیز نگران نبودند!

پس از روی کار آمدن اسلامگرایان همه انرژی معارضان داخل و دشمنان خارجی به فشار بر آنها متمرکز شد. مشکلات اقتصادی مصر و وابستگی این اقتصاد به آمریکا و اتباعش چیزی نبود که اجازه اقدامات انقلابی را در حوزه سیاست خارجی به اخوانی ها بدهد. همین مساله زمینه نوشتن دهها مطلب علیه آنان شد با اینکه دیدیم مرسی با سفر به دول بریکس یعنی برزیل، روسیه، هند و چین قصد جایگزینی تدریجی شرکای اقتصادی خود را داشت و این را آمریکایی ها زودتر از همه فهمیدند! با این همه، اخوانی ها در حمایت از مقاومت فلسطین آنچه در توان داشتند را به میدان آوردند.

در فضای داخلی نیز تیم امنیتی و ارتش و قضایی که سالها با تیمهای آمریکایی و اسرائیلی کار کرده بود، مانع اقدامات انقلابی بود و معارضان نیز با وجود اختلافات شان در مقابل اخوان یک صدا شده و کار کشور را فشل کرده بودند. در اینجا نیز برخی همسو با آنان حرفهای آنها را علیه دولت مرسی تکرار می کردند!

تا اینکه با وجود همه نوع فشار، وقتی سرنگونی این دولت میسور نشد، کودتاچیان سلاح به دست وارد میدان شدند! از همه عجیب تر اینکه در این شرایط هم برخی «باصطلاح تحلیلگران» که متاسفانه هر روز در چند رسانه مصاحبه می کنند یا می نویسند این اقدام را خواست مردم مصر دانستند و اگر نبود اعتراض شدید رهبری به کودتا علیه دولت منتخب مردم در مصر، اینان پای را فراتر نیز می گذاشتند!

پس از سرکوب وحشیانه برادران و خواهران مسلمان ما در رابعه و کشته شدن هزاران نفر هم گرچه فضا چنان بهت آور شد که خیلی ها جرات تایید آن را نداشتند ولی سکوتی معنادار و مرگ بار حاکم شد!

اینک هم همان ها در قبال این بیدادگاهها و احکام ظالمانه شان همان سکوت را پی گرفته اند!

آمریکایی ها و سعودی ها، دشمنان اصلی اسلام سیاسی، اینک خود را پیروز میدان یافته اند و از همین روست که حتی برای حذف اردوغان، که حامی اخوانی ها بود نیز با وجود همه همراهی که با آنان کرد روی آورده اند و به کمک یاران معلوم الحال خود یعنی جریان گولن و... در صدد حذف او هستند!

باز هم سکوتی تلخ و خوشحالی مبطونی در دلهای این «تحلیلگران بی تقوا و سیاست زده» دیده و حس می شود که مایه شرمساری ماست و روسیاهی به زغال مانده است! نمی دانم این حضرات واقعا ترجیح شان همینهاست که امروز روی کار آمده اند و آیا سکولارهای لائیک را فقط بخاطر چند اختلاف سیاسی بر اخوانی ها ترجیح می دهند!؟!

از اینها که دیگر انتظاری نداریم ولی چرا جریانات دانشجویی ما سکوت پیشه کرده و از یاد برده اند که آرمانهای این انقلاب، حمایت فرامرزی از آزادی و عدالت و مبارزه با ظالمان و دشمنان اسلام بوده است!؟!

عودة فراعنة مصر

عندما نسمع أن حکومة العسکر المنبثقة عن الإنقلاب العسکری فی مصر لا تتورع عن اعتقال النساء و الطلاب ...

أیضاً بجریمة التظاهرات المناهضة للإنقلابیین،و عندما نری أنه حتی شباب الثورة الذین کانوا معارضین للأخوان قد حکموا بالسجن لمدة ثلاث سنوات بسبب معارضتهم لانتهاک الدیمقراطیة من قبل العسکر نصل لنتیجة مفادها أن مصر تمر بأسوأ أیامها من حیث حقوق الإنسان و کأن «الفراعنة قد عادوا لمصر».
کان مستبعداً منذ البدایة أن یسمح الجیش و الأجهزة الأمنیة و القضائیة المصریة التی لها تاریخ طویل یمتد لعشرات السنین فی التعاون مع أجهزة الإستخبارات و الأمن الأمریکیة و الإسرائیلیة؛ العودة للسلطة للإسلامیین، لکن علی ما یبدو فإن العمل الذی قام باسم الشعب و الثوار والذی انقلب لصالح العسکر و فلول النظام الدیکتاتوری السابق و أن یعلن بشکل رسمی عن هذا التغییر بواسطة الإنقلاب العسکری و من ثم قتل الآلاف فی ساحة رابعة العدویة هو أمر لا یصدق!
إن هؤلاء العملاء التابعین قد بلغت بهم الوقاحة أن یقوموا الیوم بحبس الشباب و الناس الذین کانوا حتی الأمس القریب معارضین للأخوان و هم الآن ینتقدون العسکر؛ فی الوقت الذی کان تبریرهم للإنقلاب العسکری هو أننا قمنا بهذا العمل بناءاً علی طلب هذا الشعب!!
قام الأمریکیون و السعودیة و قطر و الکویت بالإضافة لضخ ملیارات الدولارات للحکومة الإنقلابیة من أجل کسب رضا الشعب المصری، قاموا بالتزویر و النفاق حیث أظهروا أنفسهم فی البدایة خارج الموضوع ثم قاموا بالدفاع بشکل علنی عن الحکومة الإنقلابیة و اعتبروا الأخوان المسلمین و الآخرین مثیرین للشغب!
کما أظهر الأمریکیین سلوکهم الخبیث فی کافة أنحاء العالم فإنهم مستعدون للقیام بأی عمل یقضی علی معارضیهم ابتداءاً من التفجیرات حتی تخریب الکنائس و المساجد، إلی الإغتیال و القتل و تلفیق التهم!

الیوم نری أن الذین کان لدیهم ذرة ثقة و تفاؤل بالأمریکیین و الغرب یرون بشکل واضح أن هذا «الشیطان الأکبر» غیر جدیر بالثقة کما أنه لا یفی لأحد. کما أن أردوغان الیوم یبتلع عصا هذه الثقة و حسن الظن نراه الیوم یشاهد بأم عینیه الإعتراض علی سیاساته فی مصر و بقیة الأماکن الأخری؛ و أن هؤلاء الغربیین لا یتورعون عن أی عمل لإسقاطه! ألم یحن الوقت لیأخذ الإسلامیون و طلاب الحریة فی الدول الإسلامیة فی المنطقة العبرة من هذه الأیام؟
أما زلنا نرید تضعیف بعضنا البعض من خلال الخلافات الجزئیة ونسعد بدعم هذا و ذاک؟ لقد حان زمن الصحوة. إن المستقبل مشرق إذا صحینا... وعلی الله فلیتوکل المتوکلون.
المصدر: قدس أونلاین

مقدمه ای بر تحقق زندگی اخلاقی

1.      وقتی قرار است جهت گیری سبک زندگی جدید به سوی دین باشد و در رقابت سخت خود با تمدن غربی که امروزه دارد سبک زندگی جهانیان را تغییر می دهد، سبک جدیدی از زندگی را مبتنی بر دین و نگرش انقلابی مان بنا کند طبعا نقش کسانی که بنحوی مفاهیمی چون انقلاب و دین را نمایندگی می کنند خیلی سنگین تر از سایرین است.

2.      از همین روست که شاید بتوان ادعا کرد تا دین داران و انقلابیون در سبک زندگی شان تغییراتی قابل توجه ایجاد نکنند سبک زندگی جامعه نیز بعید است به همین راحتی به سویی دیگر تغییر جهت دهد. با این مبناست که آسیب شناسی سبک زندگی دینداران و حزب اللهی ها اهمیت دوچندان می یابد.

3.      «دین دانی» تفاوت بسیاری با «دین داری» دارد و اگر در رفتارهای دین داران، اشکالاتی می بینیم نباید همگی را فرافکنی کنیم و نباید هاله تقدسی در میانه خود بکشیم که «مراقبه فردی یا جمعی» را از ما دور سازد. 

4.      با توجه به نقش مهم این بدنه پیشتاز در تحقق «سبک زندگی اسلامی»، پوییدن «خودانتقادی دائمی» باعث میشود که با نظارت دائمی و بهبود نقایص موجود، رشد و تعالی رفتارهای این بخش مهم جامعه میسور گردد. در این باب باید تامل بیشتر نمود و تمهیداتی را اندیشید.

5.      از طرفی می دانیم که آموزه های دینی بیشترین تطابق را با عقل و فطرت و واقعیت زندگی انسان دارند و همگی تابع مصالح و مفاسد واقعی هستند لذا اگر خللی در تحقق این آموزه ها در واقعیت زندگی خود دیدیم مشکل را باید ناشی از ضعف خودمان ببینیم. واضح است که وقتی دشمن نیز بر ما غلبه می کند بخاطر کاستی های ماست.

6.      این «ضعف درونی» ناشی از دو جهت است. یکی تبیینی و نظری و دیگری عملی. کسی نمی تواند نافی بخش تبیینی بشود و طبعا نیازمند تلاش برای تبیین بهتر نظر دین در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی هستیم اما مساله اینجاست که آن بخش از نظرات دین که واضح گشته و درباره آنها شک و تردیدی وجود ندارد تا چه حد مورد مراعات و توجه عملی دین داران قرار دارند؟

7.      از جمله مسائلی که شاید بخاطر رویکرد حوزه ها در بدنه مذهبی و حزب اللهی جامعه نیز بروز یافته است کم توجهی به آموزه های اخلاقی و سیره اخلاقی بزرگان دین است. گرچه توجه به اعتقادات و احکام نیز در خور شایستگی آن انجام نشده لکن بنظر می رسد که کم توجهی در این حوزه بیش از سایر حوزه هاست.

8.      «اخلاق» از شئون «عقل عملی» است و در حیطه رفتارهای اجتماعی ما نقشی اساسی بازی می کند و از همین روست که سهم مهمی را نیز در سبک زندگی اسلامی بعهده خواهد داشت. اتفاقا می بینیم که اخلاق نقش موثرتری در ایجاد حب و نفرت عامه نسبت به دین و دین داران بازی می کند و از همین رو سیره بزرگان دین نیز برخورد اخلاقی با جامعه بوده است. از همین روست که گذشتگان در گوش مان زمزمه می کردند که :«مداراه الناس نصف الدین»

9.      می دانیم که تا یک مساله به «گفتمان غالب جامعه» بدل نشود قابلیت گسترش نخواهد داشت و برای تبدیل شدن یک موضوع به گفتمان غالب باید بتوان اکثریت جامعه را نسبت به آن متمایل و قانع نمود و چیزی که عموماً جامعه را اقناع می نماید، فعل است نه قول! نوع انسانها انچه را حس می کنند و می بینند بر آنچه می شنوند ترجیح می دهند. حتی در شرایطی که بوق های تبلیغی غلبه دارند نیز نهایتا رفتارهای فردی دینداران طعم و اثری عمیق تر از آن هجمه ها داشته و در بزنگاه، موثرتر عمل می کنند.

10.  برای ترمیم این نقیصه باید توجه به این حوزه را هم در ساحت نظری و هم عملی بیشتر نمود تا در نتیجه آن رویکرد اخلاقی در جامعه دین داران تقویت گردد. حضرت امام رحمه الله علیه با تدوین چند جلد کتاب در حوزه اخلاق عملی در این صدد بودند که بخشی از کاستی های این حوزه را پر کنند. شایسته است که آن رویکرد در حوزه های دینی ما تداوم و رواج یابد. در آن صورت است که بتدریج این تلاشها به رفتارهای ما سرریز خواهد نمود و ملاک ما برای توزین دینداری نیز میزان تطابق رفتارهای ما با آموزه های دینی خواهد شد.

11.  از آنجا که عمده موضوع «سبک زندگی» مساله «رفتار» است و بخش مهمی از این موضوع در نگرش اسلامی را «اخلاق» به دوش می کشد، تلاش برای رشد اخلاقی جامعه و گفت و شنود بیشتر از این موضوعات در جامعه مذهبی که پیشتاز اجرای سبک زندگی اسلامی در زندگی خویش است خواهد توانست زمینه تحقق نهایی و کامل سبک زندگی اسلامی را به خوبی مهیا نماید ان شاء الله

وقتي جان مردم عادي براي حضرات بي‌ارزش است!

روز گذشته خبر پيدا شدن جسد راننده مظلوم ايراني رضا سميعي فرد را از دوستم شنيدم. پيش‌تر همو از من خواسته بود تا اگر مي‌توانم كاري انجام دهم و من به او توصيه كرده بودم كه سعي كن مساله را خبري كني شايد حضرات تكاني بخورند وگرنه جان يك راننده براي‌شان اهميتي ندارد!

متاسفانه همين هم شد! به هر ارگاني كه شد خبر در خطر بودن جان اين راننده چهل و اندي ساله مشهدي را رسانده بود ولي همگي گفته بودند به ما مربوط نيست و بايد وزارت خارجه پيگيري كند!

همسر اين مرحوم، پاشنه نمايندگي وزارت خارجه در مشهد را كه فردي بنام ارباب مسووليت آن را بر عهده دارد را كنده بود ولي دريغ از تحركي جدي! وقتي مي‌گويم جدي يعني مثل اينكه يك روحاني يا يك استاد دانشگاه را بگيرند و حضرات مي‌روند و دو روزه پيدايش مي‌كنند! حتي در برخي مراجعات با اصرار براي تماس با افغانستان گفته بودند كه موبايلت را بده تا تماس بگيريم!!

مسوول نمايندگي وزارت خارجه در اين مدت حاضر به مصاحبه در اين موضوع نشد و مساله را لاپوشاني كرد. حال كه خون اين بيگناه ريخته شده، آيا كسي هست كه حق خانواده اين راننده مظلوم را از اين حضرات بستاند و قاتلان او را مورد پيگيري قرار دهد؟ آيا تكرار اين مساله براي ديگر رانندگان نيز همين سرنوشت را به دنبال خواهد داشت؟!

چرا مرز ايران به روي رانندگاني كه از هرات و كابل به ايران مي‌آيند و در سيستان زياد رويت مي‌شوند بسته نمي‌شود؟ چرا هيچ اقدام جدي و اثربخشي انجام نشده است؟‌چه كسي پاسخگوست؟

جالب است بدانيد كه قبل از او نيز چند راننده ديگر همين اتفاق براي‌شان افتاده و ربوده شده بودند كه يكي مبلغ ششصد ميليون تومان را به ربايندگان پرداخت كرده بود و جان سالم به در برده بود و برخي كشته شده بودند كه خانواده سميعي فرد هم بخاطر نداشتن مبلغ هفتصد ميليون، جسد همسرش را تحويل گرفت!!

آيا كسي هست كه جلوي تكرار اين حوادث را بگيرد؟ آيا كسي قاتلان را رصد مي‌كند؟ آيا... آيا ...

جا دارد كه مردم مسلمان از غصه دغ كند و بميرد؟!؟

اين گزارش خبر دستگيري وي و اعلام در خطر بودن جان اوست! و اينجا و اينجا نيز!


نكاتي درباره «زندگي اهل سنت در ايران»

لزوم تقدم رويكرد اجتماعي بر رويكرد سياسي

اصل اولي كه در قبال موضوع «اهل سنت ايران» بايد بدان اذعان كرد پذيرش اين «واقعيت موجود» و تبعات مترتب بر آن است كه از جمله آنها ايجاد فضايي سالم و بدون تحريك و توهين براي اين برادران در عرصه‌هاي عمومي و خصوصا رسانه‌اي است. چيزي كه برخي جريانات تندرو بدان اذعان نمي‌كنند.

ديگر دوره آن زمان كه اقليت اهل سنت در شهرهاي مرزي زندگي كنند گذشته است و اين اقليت كشور براي رشد علمي و عملي به شهرهاي بزرگ مهاجرت نموده و همراه با ساير مردم در حال فعاليت براي رشد و توسعه كشور هستند. بعلاوه امروز رسانه‌ها، فاصله‌ها را كوتاه نموده و اتفاقات را براحتي منتقل مي‌كنند. خصوصا كه دشمناني مترصدند تا چنانچه ديده‌ايم از سخنراني يك روحاني ناآگاه يا مغرض در يك جلسه خصوصي موجي از تنفر و تعصب بيافرينند و آن را به همه شيعيان تعميم دهند.

در آن سوي سكه مي‌دانيم كه اهل سنت ايران همواره جرياني معقول، محب اهل بيت عليهم السلام و به دور از افراط و تفريط بوده‌اند و در كنار شيعيان زندگي خوبي را داشته‌اند. در انقلاب و جنگ تحميلي شهدايي را تقديم كشور نموده‌ و مهمتر از همه بر دينداري و دين‌مداري در زندگي خويشتن تاكيد دارند.

حال مي‌بينيم، عده‌اي كه شايد برخي اهداف سياسي را دنبال مي‌كنند تاكيد دارند كه بايد اهل سنت وزير يا استاندار داشته باشند تا حقوق‌شان تامين گردد، حال آنكه مطلعان به واقع مي‌دانند كه مهمتر از اين مساله ايجاد فضايي مناسب در سطح زندگي اجتماعي است كه در آن هيچ گونه «تبعيض» و «تحريك» نباشد.

اگر اين شرايط مهيا شود عقلاي اهل سنت نيز اذعان دارند كه انتخاب شايستگان – از هر مذهب و قومي كه باشند- بيشتر براي مردم مفيد است. چه بسيار مسوولان سني مذهبي كه شايستگي نداشته‌اند و چه بسيار شيعياني كه اينگونه بوده‌اند. لذا گرچه انتخاب مسوولان بومي هر منطقه نوعاً مفيد و مناسب است ولي مهمتر از بعد سياسي، اصلاح بعد اجتماعي زندگي اهل سنت در ايران است.

-          وقتي هيچ شبكه‌اي را بنحوي طراحي نكرده‌ايم كه يكي سني با خانواده‌اش به راحتي پاي آن بنشيند چطور انتظار داريم كه به شبكه‌هاي تندي مثل كلمه و نور و امثالهم روي نياورند و معتدل باقي بمانند؟ متاسفانه شاهديم كه حتي شبكه يك نيز دست به توليد برنامه‌هايي با رنگ و بوي منتقدانه نسبت به عقايد اهل سنت مي‌‌زند. آيا واقعا اين به صلاح كشور است كه اهل سنت را با وجود نياز طبيعي‌شان به رسانه و برنامه‌هاي متنوع به خارج از كشور سوق دهيم؟

-          وقتي حرم‌هاي زيارتي ما نيز بعضا دچار افراط مي‌شوند چطور انتظار داريم اهل سنت پايبند به زيارت و توسل باقي بمانند و گرفتار وهابيت يا جريانات تندرو نشوند؟ چرا برخي منبري‌هاي غيرتوجيه بايد در اين مراكز سخنراني كنند حال آنكه مي‌دانيم بخش زيادي از اهل سنت شرق و غرب كشور به زيارت اين اماكن خصوصا زيارت امام علي بن موسي‌الرضا عليه السلام مقيد هستند؟ نگارنده شاهد بوده كه همزمان با حضور برخي اهل سنت در حرم حضرت معصومه سلام الله عليها، الفاظي ناپسند درباره مقدسات ايشان بيان شده است.

-          وقتي ناآگاهان و برخي مداحان، به عقايد اهل سنت توهين مي‌كنند يا عمداً سعي مي‌كنند اهل سنت را وهابي نشان دهند و در جامعه شيعي از ايشان هراس مي‌افكنند چطور انتظار داريم كه يك «زندگي عادي» و بدون دغدغه و هراس شكل بگيرد و «ديگري پنداري مذهبي» نگاهها را به سوي افراطيون نكشاند؟

-          وقتي اعتماد به برادران اهل سنت خصوصا در مسائل امنيتي يك فرآيند سخت تصور مي‌شود و امثال شهيد شوشتري نيز در اين راه كشته مي‌شوند، چطور انتظار داريم كه با سرباز و نظارت و كنترل بتوانيم يك امنيت پايدار ايجاد كنيم؟ آيا اگر ديوارهاي بي‌اعتمادي را كوتاه مي‌كرديم اينك خود اهل سنت ايران محافظان مساجد و حسينيه‌ها در مقابل افراطيون نبودند و رسواگر شعارهاي ادعايي ايشان نمي‌شدند؟

مثال و نكته در اين باب بسيار است كه به همين موارد بسنده مي‌كنيم. بنظر مي‌رسد كه بايد تمهيداتي در سطح كلان براي بازگرداندن نگرش صحيح و مناسب به اهل سنت در ايران ايجاد گردد تا جايي كه هيچ سني ايراني حس نكند غريبه يا متفاوت است. ان شا‌ء الله. اين گام اصلي و نياز حقيقي اهل سنت ماست.

اي جوانان مرگ را باور كنيد

اين روزها بيش از گذشته واقعيت رازگونه «مرگ» را چشيدم. وقتي يك دوست نزديكت را از دست مي‌دهي بيشتر از هميشه مي‌فهمي كه «كل نفس ذائقة الموت» و تو نيز شامل اين كل مي‌شوي!

طلبه تيزهوش و نخبه، رضا داودي كه نمونه يك آدم مؤدب و معنوي بود به يكباره از ميان ما رفت و ما را در شوك فقدان خودش فرود برد. ولي رفتن «بغتة» او براي من درس‌هاي فراواني بر جاي گذاشت ... اين كه مرگ بيش از آنكه تصور كني نزديك توست و اين كه باور آن با شعار و حرف ميسور نمي‌شود. خانواده‌اش هم درسي ديگر بودند براي من و همه! اعتمادشان به خدا و آرامشي كه در مقابل قضاي الهي داشتند چيزي بود كه من فكر مي‌كردم از دوره جنگ به اين طرف ديگر پيدا نمي‌شود ولي ديدم هنوز هم آدمهاي اينگونه پيدا مي‌شوند كه چنين تسليم درگاه او باشند و باور قلبي داشته باشند به «انا لله و انا اليه راجعون».

يادم هست نوجوان كه بودم عشقم نوارهاي مداحي حاج منصور بود. پيش‌تر، فضاي مناجاتي بر روضه و سينه زني غلبه داشت و دلها بيشتر تكان مي‌خورد و ياد شهدا بيشتر بود. يكي از شعرهايي كه او مي‌خواند و من كمتر حس مي‌كردم اين بود: «اي جوانان مرگ را باور كنيد ...»

حالا كه سن‌ام بالا مي‌رود و كساني كه در اطرافم مي‌روند زياد مي‌شوند، مي‌دانم كه هر لحظه بايد مهياي مرگ باشم. معلوم هم نيست كه در كجا و چه زماني «لاتدري نفس باي ارض تموت» وقتي بيايد بي هيچ دليل علمي و پزشكي بايد بروي «إذا جاء أجلهم لايستقدمون ساعة و لايستأخرون»

راستي كه چه زيبا گفت مولاي‌مان كه:«كفي بالموت واعظاً»

نثار روح آن سفر كرده كه مصداق آيه «و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجرع علي الله و كان الله غفورا رحيما» بود فاتحه‌اي بخوانيم.

تو حزب اللهی نیستی!

نگاهی به آنچه بر حزب‌اللهی های غیرایرانی رفت!

”حزب اللهی“ –حداقل در منظومه فکری ایرانی‌ها - تقریب مصداقی بسیار زیادی با “انقلابی” دارد. هر دوی اینها هم بر کسانی اطلاق می شود که دلبسته نظام انقلاب اسلامی ایران می باشند و حاضرند برای آن هزینه داده و تلاش کنند. بر اساس تعاریف سابق(!) همه کسانی که بنحوی در به ثمر نشستن انقلاب و پیروزی در جنگ نقش داشتند هم مصادیقی از این مفاهیم محسوب می شدند. در یک نگرش کلان نیز، همه کسانی که در سراسر جهان با رویکرد نفی سلطه استکبار و روی کار آمدن حاکمیت الهی مردم یعنی همان روح هویت انقلاب اسلامی همسو بودند نیز شامل این مفهوم می‌شدند!

متاسفانه اما بتدریج وضعیت تغییر کرد و اینک‏، همانگونه که در داخل کشور، مصادیق حزب اللهی به تیپ و رفتاری خاص اطلاق می شود و با ظهور خودعمارپندارها هر روز این دایره تنگ‌تر و تنگ‌تر نیز شده است، این تعریف با مشکل انحصار در ایران یا وابستگی تام به ایران نیز مواجه بوده و به مصادیق بیرونی منطبق نمی شود!

وابستگی تام که می‌گویم منظورم مصادیقی چون حزب الله لبنان است که از نظر ما چون دلبسته کامل امام و رهبری و انقلاب ایران هستند و خصوصا این دلبستگی در ظاهر آنان نیز نمود جدی دارد، مصداقی از مصادیق حزب اللهی محسوب می شوند. اگر هم اندکی از این اعلام دلبستگی کم شود یا اختلافاتی جزئی بروز کند، همچون تحلیلهایی که این روزها درباره حماس می‌شنویم، او را از گردونه این مفهوم خارج کرده و مصداقی  استحاله شده یا انحرافی بحساب می‌آوریم!

یک دوست انقلابی اهل ترکیه که در کنار ایرانی ها در بوسنی جنگیده بود می‌گفت شما ایرانی‌ها جز خودتان کسی را انقلابی نمی دانید! و متاسفانه راست می‌گفت! با یکی از دوستان دست اندرکار در یکی از همایش های پر سر و صدای بین‌المللی همکلام بودیم. قرار بود در آن همایش اندیشمندانی از سراسر جهان حضور یابند. وی صریحاَ می‌گفت که ما باید برای اینها حرف بزنیم و آنها باید گوش بدهند. فکر و تجربه انقلاب ایران را باید به آنها منتقل کنیم. کسی جز ما حرفی برای گفتن ندارد! -جسارتاَ فکر می‌کنم بسیاری از ما نیز ته دلمان با این جملات همنواست!-

جالب اینجاست که هر چه به اوایل انقلاب برمی‌گردیم وضعیت بهتر است. بدین معنا که دایره‌های انقلابی و حزب اللهی‏، از وسعت بیشتری برخوردارند و در نگرشهای جهانی انقلابیون نیز سعه صدری قابل توجه مشاهده می‌شود.

حزب‌اللهی‌های قبل از انقلاب از آنجا که با افکار انقلابیون جهان اهل سنت و چپ‌ها آشنا بوده و از آثار بزرگان اخوان المسلمین بهره برده بودند و از آن مهمتر از ارتباطات فرهنگی با غیرایرانی‌ها و انقلابیون سایر کشورها چه از طریق لبنان و الجزایر و چه اتحادیه‌های دانشجویی اروپا و... بهره‌مند می‌شدند‏‏، هرگز به خود اجازه نمی‌دادند که همچون آن نسل جدید انقلابیون،‏ تنها و تنها خود را ببینند و برای دیگران محلی از اعراب قائل نباشند!

شاید این از آفات نظام سازی و دوران ثبات و استقرار باشد که در آن دیگر خبری از روحیات جهادی و خصلت های نیکوی دور از تشریفات و عناوین و سازمان زدگی نیست و تا بخواهی انحصارات و مصلحتهای دست و پا گیر جای آنها را پر کرده است! شاید اگر دولت‌سازی در فرآیند انقلاب روند درستی داشت و دولت اینقدر فربه نمی‌شد و مردم‏ و نهادهای مردمی، نقش آفرینی خود در عرصه‌های مختلف داخلی و خارجی را همچنان بر عهده داشتند، به اقتضای تعاملات ساده‌تر و ذات ارتباطات فرهنگی و اجتماعی – ونه سیاسی و دیپلماتیک- که این بدنه‌ها مهیا می‌کنند، سعه و ضیق آن مفاهیم نیز در وضع متفاوتی می‌بود و مصادیق آن نیز چون امروز‏، صرفاَ بر معدودی خاص منطبق نمی‌شد! متاسفانه هر چه هم بر قدرت ظاهری و نظامی و... مان افزوده شده حس استغنا و غرور بیشتری یافته‌ایم و از دیپلماسی عمومی فاصله بیشتری گرفته‌ایم!

همانقدر که این انحصار به کاهش سرمایه اجتماعی نظام در داخل انجامیده، در خارج نیز عمق استراتژیک نظام که بخاطر رویکرد انقلاب، با آن همدلی داشت و در اصول و جهت‌گیری‌ها با آن همنوا بود، را بتدریج فروریخت تا جایی که تصاویر بزرگان انقلاب پیش‌شرطی بر اثبات برادری شد و نمادی بر صدور انقلاب به خارج! و اینها همه از گستره مخاطبان ما کاست!

بدین ترتیب‏، حمایت از فلسطین با نماد راهپیمایی روز قدس، احیاء روح حج ابراهیمی با مراسم برائت از مشرکین، ضدیت با آمریکا با آتش زدن پرچم آن و دهها اقدام نمادین دیگر، همه و همه بتدریج در محاق فرهنگ دولتی حاکم بر ارگانهای بین‌المللی نظام رفته و به اقداماتی مملو از نمادهای ایرانی بدل شدند و متاسفانه حتی بتدریج، رنگ و بوی شیعی نیز گرفتند!

اینها همه ناشی از غلبه نگرش دولتی بر فرآیند ”اعتمادسازی“ توسط دیگرانی بود که براحتی می‌توانستند مصادیقی عام از ”جبهه جهانی حزب الله“ باشند و به تعبیر امام، سنگرهای مقاومت را در سراسر جهان شکل دهند. بی‌شک اگر نگرش ابتدای انقلاب به مفهوم ”حزب‌اللهی” باقی می‌ماند، امروزه اخوانی‌هایی که می‌شود آنها را یکی از منشأهای ایجاد انقلاب اسلامی دانست نیز جزئی از این مفهوم بودند و میلیونها حزب اللهی سنی مذهب یا غیرمسلمان، مخاطب و همکار ما در مبارزه جهانی با برنامه‌های استکبار در منطقه و جهان محسوب می‌شدند، ولی متاسفانه شاهدیم که امروزه اخوانی‌ها، به مهره‌های دست‌نشانده آمریکا نیز توصیف می‌شوند!!

هر چند متاسفانه برخی ترجیح می دهند با جریانات سکولار و قومی عربی کار کنند ولی ساختن تمدن اسلامی نیازمند اصلاح جدی نگرشهای جهانی ما و خصوصا در مساله وحدت است و الا کم نیستند فرصتهایی چون یاران کلیم صدیقی، جماعت اسلامی و... که قابلیت همکاری جدی دارند و طبعاَ بیش از اکتیویست‌های اروپایی و چپهای آمریکای لاتین و سکولارهای عرب قابل اعتمادند.

چنانچه اشاره شد، غلبه نگرشهای محدودنگر، تبعات مضری برای ارتباطات نهضتی داشت که روزگاری مأمن همه جنبش‌های آزادی‌خواه جهان بود. انقلابی که در دل مردمان و مستضعفان جهان چراغ امید را روشن کرده و در دل حکام منطقه هراس انداخته بود، اینک در ساز و کارهای دیپلماتیکی محدود شده بود که امکان ارتباط‌گیری با آن مردمان را نداشت و طبعاَ مجبور به مداهنه و مدارا با حکام فاسدی شد که نفاق از سر و روی‌شان می‌بارید و همزمان به سرکوب دوست‌داران انقلاب در کشور خود نیز مشغول بودند!

گرچه شکستن حصارهای سختی که اطراف ما وجود دارند براحتی میسور نیست ولی بنظر می‌رسد شرایط ”واقعیت موجود“ در تضییق و تحدید “مفهوم حزب‌اللهی“ نقش محوری را بازی کرده است و تا ساختارهای واقعی کنونی موجود باشند بعید است که در عمل ما نیز تفاوتی چشمگیر حاصل شود! والسلام

ضرورت پيوست تربيتي براي همه تشكلها

يك شوخي در ميان دانشجوهاي زاهداني بود كه اينجا همه اول مهندسي مواد مي‌گيرند بعد در گرايش برق يا عمران يا مكانيك! اين امر را به طور جدي بايد در همه تشكلهايي كه با هر موضوعي كار مي‌كنند نيز لحاظ كرد كه اول همگي بايد مهندسي كار تربيتي بگيرند بعد به موضوع تشكل‌شان بپردازند.

چيزي كه عمده تشكلهاي ما از آن رنج مي‌برند آن است كه بيشتر يك مؤسسه‌اند تا تشكل. بدين معنا كه جمع محدودي از افراد در حال يك عده فعاليت و اجراي يك سري برنامه هستند و عمدتا «جريان نيرويي» يعني آمد و شد نيرو و جذب و رشد و خروجي انساني در آن تشكل وجود ندارد.

وقتي اندكي نزديك‌تر مي‌شوي مي‌يابي كه همه يا عمده اعضاي آن تشكل عمدتا نگاه خروجي‌محور و برنامه مدار دارند و اتفاقاً همگي هم از كمبود نيروي انساني توانمند ناله سر مي‌دهند. در آن سو البته در هيئتها بدليل جو احساسي حاكم رفت و آمد نيرو هست ولي كارايي نيروها عمدتا پايين است و فرآيند رشد براي آنها طراحي نشده است.

حجم كارهاي بر زمين مانده انقلاب آنقدر زياد است كه اگر تشكلهاي تخصصي در موضوعات مختلف خانواده، بين‌الملل، اقتصادي، هنري و.. همگي در انديشه گسترش بدنه نيرويي خود و اساساً تكثير اين نوع تشكلها نباشند نمي‌توان از عهده آنها بر آمد. نگارنده مخالف كار در قالب مؤسسه و شركت نيست ولي حتي در آنجا نيز نوعي پيوست تربيتي براي بقاء و گسترش مجموعه‌ها نياز است.

پ ن:

* آيا تا به حال به توليد وهابي با ريشه نارضايتي سياسي اجتماعي توجه كرده‌ايد؟ يكي از موجدهاي راديكاليزم سركوب بوده و هست. رقيق‌تر همين مساله برخوردهاي امنيتي، تبعيض‌هاي اجتماعي و نارضايتي سياسي است كه حتي در يك سكولار كرد مي‌تواند زمينه تنفر از شيعه و سپس افتادن به دام وهابيت را مهيا سازد. راستي چرا نبايد ما به اهل سنت اعتماد كنيم و مسؤوليتهاي جدي‌تري به آنها بدهيم؟

* چه خوبست تحقيقي در باب تبعات تصويب بند 12 قانون اساسي بشود. رسمي بودن مذهب شيعه بر اساس متن مذاكرات قانون اساسي اختلافي بوده است. متاسفانه بعد از آن بود كه مفتي زاده در كردستان و عبدالعزيز در بلوچستان با نظام زاويه يافتند و تبعاتي منفي براي‌مان داشت. فلنتامل!

مردمي كه جلوي جنگ را گرفتند!

اينكه چرا جنگ عليه سوريه به تعويق افتاد دلايل متعددي دارد كه برخي از آنها به خوبي مورد توجه قرار گرفتند ولي يكي از علل اين مساله كه كمتر بدان توجه گرديد، اقدامات تشكلهاي غيردولتي و فعالان اجتماعي خصوصا در اروپا و آمريكا بود.

با اين توضيح كه گرچه جامعه ايراني بدليل فقدان وجود تشكلهاي مردمي بين المللي قوي و نيز فعالان حقوق بشر و خيريه در عرصه جهاني از ابعاد جنگ افغانستان و خصوصا عراق بي خبر است ولي نسخه هاي غيرايراني اين فعالان در سراسر جهان چنان اقدامات «حقوق بشري» و «ضد جنگ» گسترده اي را سامان دادند كه فضا بر مستكبران تا حدودي تنگ شد.

دهها تجمع، اقدام نمادين، تحقيق علمي پزشكي، نمايشگاههاي عكس، كمپين‌هاي رسانه‌اي، اقدامات خيريه‌اي و بشردوستانه، فعاليتهاي هنري متنوع، مستندسازي، تئاتر، همايش و پنل علمي و حقوقي در كشورهاي مختلف و نيز مقر حقوق بشر سازمان ملل در ژنو و... برگزار شد كه همگي توانست موجي از فشار افكار عمومي را در غرب ايجاد كند تا جايي كه توني بلر، نخست وزير وقت انگلستان بخاطر همراهي در جنگ عليه عراق و افغانستان با آمريكا محاكمه و به دادگاه كشيده شد و به يك چهره منفور كه دائما بايد به رسانه‌ها پاسخگو مي‌بود بدل شد!

همين فضاي سنگين، وقتي خبر حمله آمريكا به سوريه مطرح شد توانست به عدم تصويب رسمي همراهي غربي‌ها با آمريكا در اين حمله بيانجامد و طبعا در جلوگيري از حمله آمريكا در حد خودش موثر بود. اين جريانات بار ديگر فعال شده اند و اگر به صفحات فيس بوك شان بروي علامت خطي بر روي بمب را بعنوان آواتارشان خواهي ديد.

قدرت «ديپلماسي مردمي» كه توسط تشكلهاي غيردولتي دنيا به خوبي انجام مي‌شود چيزي است كه متاسفانه در كشور ما به آن باور وجود ندارد يا حداقل از ان استفاده نمي‌شود.

پ ن:

* بزودي مستندي قوي كه درباره آثار وحشتناك بكارگيري اورانيوم غني شده در عراق است وتوسط برادرم وحيد فرجي تهيه شده عرضه خواهد گرديد.

عرضه ثبات در عصر کثرت

  1. از پدیده هایی که این روزها بر همه دست اندرکاران عرصه فرهنگ واضح گشته کیفیت عرضه دین به نسل جدید است. اینکه چرا ما به این مساله دچار شده ایم که در ارتباط میان نسل جدید با دین دچار اختلالیم خود جای تامل و بررسی فراوان دارد و ما را در برنامه ریزی آینده کمک خواهد نمود ولی همانطور که می دانیم خدایابی و گرایش به ارزشهای انسانی، اموری فطری اند فلذا دین عنصری همیشگی در زندگی بشر بوده و خواهد بود. بنظر میرسد که همگی متفقیم که دین کاستی ندارد و آسیبهایی که بعضا در نسل جدید مشاهده می کنیم ناشی از ناتوانی ما در عرضه صحیح دین به اوست.
  2. پس باید به دنبال تغییراتی که در مخاطب ایجاد شده بگردیم تا بتوانیم نقایص روش کار خود را بیابیم. در یک نگرش ساده می بینیم که در نسلهای پس از انقلاب اسلامی، سه نسل مختلف که ما آنها را به ترتیب متعبد، پرسشگر و شکاک نامیده ایم قابل مشاهده اند. نسل اول در فضای انقلاب و جنگ زیسته و شیفته آموزه های دینی شده بود و شاید بدلیل فضایی که در آن می زیست چون و چرای زیادی در برابر مبلغان دین نداشت. نسل دوم در فضای پس از جنگ بزرگ شده و از غلبه فضای معنوی در جامعه تا حدودی خارج شده بود و برای اقناع عقلی خویش به پرسشگری دست می زد که البته اقدامات ما با این مخاطب هم بی نقص نبود! نسل کنونی اما بدلیل زیست رسانه ای و کثرت زده ای که دارد، مواجه با نوعی عدم ثبات و تاثر از عالم خیال است و از همین رو شکاک و بعضا بدبین است.
  3. اموزه های دینی در نسبت با این سه نسل که شاید بتوان گفت به تعبیری در سه ساحت قلب، عقل و خیال به سر برده و می برند، جلوه های گوناگونی دارد ولی طبعا از تلائم بیشتری با نسل اول برخوردار بوده چرا که مساله دین، جان و روح مجرد آدمی است که به ثبات و وحدت نزدیک است و نه شکاکیت و کثرت زدگی!
  4. با این حساب، عرضه دین به نسل جدید کاری سخت است و بهتر است بگوییم با روشهای سابقا آزموده شده بعید است که موفق از کار درآید. خصوصاً که این نسل بدلیل تاثر بیش از حد از ابزارهای مختلف رسانه ای و بمبارانی که از طرف غرب می شود متاثر از یک برنامه و قابل کنترل نیست و قطعاً برنامه فرهنگی امروز باید با توجه به این واقعیتها و صعوبتهای خاص آن دیده شود.
  5. اگر برای نسل اول شنیدن قران و حدیث به اقدام منجر می شد و اگر نسل دوم پس از استماع استدلال ها و ادله مختلف، بر آستان آموزه های دینی زانوی ادب می زد، نسل جدید بدلیل شنیدن ها و دیدن های متعدد، دچار نوعی «حس کاذب اشباع» شده و بعبارت بهتر بخاطر زیست در ساحت خیال به مشکل «عدم امکان تمرکز» و «عدم آرامش» گرفتار است. با این حساب باید سلسله ای از اقدامات برای انتقال دین به او رخ دهد.
  6. در سطح عام و ابتدای راه باید روشهایی مناسب برای ایجاد فضای شنیدن و دیدن او مهیا نمود. گرچه باید از راههای مختلف بهره برد ولی بنظر می رسد زبان تصویر زبانی مناسب برای ارتباط با این نسل باشد. استفاده از هنر دینی از راهبردهای اثرگذاری بر این مخاطب است.
  7. اما بدلیل فضایی که توصیف شد بهتر است با ایجاد حلقه هایی که چیزی مشابه خلأ را در هوای مسموم موجود ایجاد کنند محیطی را جهت باز کردن گوش جان و عقل او مهیا نمود و سپس دین را عرضه کرد. تشکلهای فرهنگی تربیتی بهترین مثال برای اینگونه فضاها هستند. بعلاوه باید شکستن بت بزرگ غرب در ذهن این نسل از اولویات کاری مجموعه های فرهنگی باشد چرا که تا الهام بخشی آن بت هست، ایجاد تغییر اساسی در مخاطب کار ساده ای نیست.

فقط فحاشي، تحريك مذهبي نيست!

يكي از اقداماتي كه متاسفانه حتي در صدا و سيماي ايران نيز رخ مي دهد دعوت از متشعين است و ضريب دادن به آنها فقط بخاطر شيعه شدن! براي اينكه بدانيم چرا اين اقدام تحريك كننده است لحظه اي تصور كنيم در كشوري با اقليت شيعه هستيم و دولت مدام از شيعياني كه مذهب شان عوض شده و مثلا مسيحي يا سني شده اند دعوت رسانه‌اي مي‌كند! آيا اين اقدام تحريك كننده تر از توهين نيست و آيا بمعناي نفي رسمي و علني يك مذهب نمي‌باشد و ما را منزجر نخواهد كرد؟

اگر نقد اعتقادي مؤدبانه و علمي در كتابها – كه مخاطب خاص دارد- يا مجامع علمي باشد مشكلي ندارد ولي به رسانه كشاندن اين مباحث خلاف «اصل تعايش» و همزيستي مسالمت آميز است و به مرور حس خطرناك تبعيض و تهديد مذهبي را در اقليت ها زنده مي‌كند كه نتايجي بس زيان‌بار خواهد داشت.

شيعه سنتي كه عمدتا «نگرش تاريخي» دارد، دوست و دشمن خود را در تاريخ جستجو مي كند و لذاست كه دشمنان امروز اسلام و حتي شيعه را بدرستي نمي شناسد. اين آن چيزي است كه در زيست سنتي همه ما وجود داشته و هنوز نيز هست و از همين روست كه نگرش ما به اهل سنت اصلا واقعي نيست و تصور دشمن اهل بيت از انها داريم و شايد به همين خاطر باشد كه از متشعين چنين استقبال مي‌كنيم!

اينها در حالي است كه شاهديم در شرايط كنوني كوچكترين جلسات و حرفها به سرعت در آن سوي دنيا نيز بازتاب خبري مي‌يابند. چندي پيش جلسه‌اي محدود با حضور استاد اسد قصير برگزار شده بود كه به نقد جريانات تند شيعي اختصاص داشت. بخشي از آن جلسه كه درباره ياسر الخبيث بود توسط دوستي به يوتيوب راه يافت و دهها هزار بار بازديد يافت تا جايي كه خود او نيز وادار به پاسخ شد!

حال آيا مي‌توان با توجيه كشور شيعي بودن يا منطقه شيعي بودن در يك رسانه ملي و همه گير چنين اقداماتي كرد و انتظار داشت برادران اهل سنت هم ناراحت نشوند!؟ آيا اگر عكس اين اقدام صورت بپذيرد براي ما خوشايند خواهد بود... چه نيكوست كه به رفتار اهل بيت عليهم السلام اقتدا شود و از اجتهادهاي مقابل نص در اين زمينه ها خودداري كنيم. اگر اهل بيت عليهم السلام مدام توصيه بر رفق و مدارا و محبت داشته اند ما نيز نبايد مسيري ديگر را بپوييم.

فیلبند‏، ییلاقی فراتر از ابرها

فیلبند ییلاقی فراتر از ابرها 

فیلبند‏ روستایی ییلاقی است که شش ماه از سال بخاطر برف سنگین‏ خالی از سکنه میشود. لذا اهالی این روستا فصل سرما را در روستای قشلاقی شان یعنی دیوا واقع در حوالی بابل به سر می برند. پیش تر‏، مسیر رفت و آمد از جنگل بوده و مردم با چهارپایان رفت و آمد می‌کرده اند ولی حالا که جاده آسفالتی کشیده شده باید از سمت آمل به این روستا رفت. از پل چیلاو و چندین روستا عبور می‌کنی و آنگاه که روستای سرسبز سنگچال را گذراندی‏، به پیچ و خمهای کوهستانی سرسبز و جنگلی می رسی و آنگاه فیلبند خود را می نمایاند.

ادامه نوشته

آغازی برای سبک زندگی و یک تذکر

سبک زندگی چنانچه نوشتم، علاوه بر تبیین ایجابی و نفی گفتمان رقیب نیاز به الگوسازی عملی هم دارد. بنظرم از موضوعاتی که برای مردم حیاتی است بهتر می شود این بعد را شروع کرد. از این عرصه ها سلامت، تغذیه و کودکان اند. تجربه اندکی تبلیغات علیه نوشابه و بیان مضراتش که به کاهش مصرفش و جایگزینی  با نوشیدنیهای دیگر انجامید و نیز گسترش طب موسوم به سنتی در میان بسیاری از مردم نشان از این امر دارد که مردم در مسائلی که انرا حیاتی می پندارند زودتر حاضر به تغییر وضع موجود هستند. از همین رو اگر بدانند که سبک زندگی موجود – حال ناشی از هر چه باشد چه گفتمان رقیب غرب چه سنتهای غلط گذشته – مضراتی برای شان دارد و یا راههای بهتر و کم ضررتری هست بدان روی خواهند کرد.

از نکاتی که در همین راستا باید توجه شود انست که باید از استناد هر نکته ای که در احادیث ضعیف السند اورده شده به دین پرهیز کنیم. حال که بخاطر توجه به این مساله، توجه به احادیث مرتبط هم فزونی یافته است این خوف وجود دارد که در این امر گشاده دستی کنیم چنانچه برخی اینک توصیه هایی را بعنوان توصیه های پزشکی یا خوراکی دینی منتشر می کنند! خطری که در این کار هست انستکه مردم را از اثربخشی این دستورات – در صورت اجرا و عدم اثر- ناامید کرده و به دین بدبین نماید. لذا چه نیکوست که اگر احادیث ضعیفی وجود دارند که ظاهرا تضادی با علم یا عقل ندارند باز هم به دین مستند نشوند و بعنوان توصیه های غیرقطعی مورد استفاده قرار گیرند.

خطر استنادهای اینگونه در عرصه های سیاسی و اجتماعی به خوبی ضررهای چنین رویکردی را نشان داده است. انتساب مواضع برخی جریانات سیاسی و یا اقدامات به دین یا انقلاب – حال انکه خالی از اشکالات نبوده اند- اثرات منفی خود را بروز داده و نباید در عرصه های دیگر نیز تکرار شود.

* پ ن :

1. از این خانوم درخشنده بخاطر ثبات و تداوم اش در اعتقادش خوشم می آید. سالهاست دارد فیلمهای متعددی را با محوریت دو مفهوم در ایران تولید می کند: ناعادلانه بودن قوانین کشور درباره زنان! و عرفهای غلط سنتی درباره زنان!

این بار هم در قالب یک فیلم تاثیرگذار و بسیار تلخ بنام < هیس! دخترها فریاد نمی کشند!> - با اینکه براحتی می توانست چنین پایان ناامیدکننده ای را نداشته باشد و در عین حال موثر باشد- حرف خودش را تکرار کرده است و در آن باز هم طعنه های تصویری اش نیز مشهود است: مثلا وقتی به سوی حکم اعدام در دادگاه نهایی می رود کادر بنحوی است که عکس امام و آقا نشان داده می شود یا جنایتکاری که به 27 دختر بچه تعرض کرده چهره ای کاملا مذهبی دارد و امثالهم ... !

کاش ما هم به اندازه ای که اینها در باطل مخلوط به حق شان پای کارند، ثبات قدم و البته هنر داشتیم!

2. استاد روح ماه رمضان هر شب درباره جوع سخن می گفتند. برای پرخورهایی چون من تکان دهنده بود! بنظرم در سایت ایشان خلاصه مباحث و صوتش هست.

3. یکی می گفت نمی توانم درک کنم چطور یک مرد راضی می شود همسرش با این تیپها بیرون بیاید. گفتمش باید ببینی خواهر و مادرش چطور می پوشیده اند وگرنه این مساله به راحتی عادی سازی نمی شود!

مردم مصر بازنده اصلی اند!

ارتش مصر آن روزها که همه روزه در خیابانها درگیری بود و دفاتر اخوان المسلمین به آتش کشیده می شد حتی یک کلمه سخن از مداخله و برهم زدن نظم جامعه نگفت ولی حالا اعلام کرده که اخوانی ها باید تجمع مسالمت آمیزشان در رابعه العدویه را پایان دهند و الا یکی از مصادیق بر هم زدن نظم عمومی جامعه محسوب می شود و سرکوب خواهد شد!

جالب اینجاست که تازه این مساله پس از کشتار بیش از 120 مسلمان مصری اتفاق افتاد. تلخ تر اینکه ارتش برای مشروعیت بخشی به اقدام خشن و خونریزانه خود از مخالفان مرسی نیز خواسته بود که به خیابانها بریزند! و این یک امتحان سخت و تعیین کننده بود که نشان داد بخشی از معارضین مصری نه دموکراسی که به قدرت رسیدن ولو به زور سرنیزه ارتشیان را خواستارند!

السیسی که دست پرورده آمریکایی ها و دوست اسرائیلی هاست همچنین سعی دارد تا با کمک غربیها و در طی یک عملیات روانی فضا را برای فلسطینی ها و خصوصا حماس که نزدیک به اخوان المسلمین بودند نیز سنگین کند و خیال نگرانی اسراییلی ها را مقداری راحت نماید!

مساله مهمی که اینک درباره آینده مصر مطرح است آن است که آیا مصری ها می خواهند این بار به دیکتاتوری جدیدی بنام دیکتاتوری ارتش تن دهند یا قرار است که دموکراسی نوپای مصری گام های خود را به درستی بردارد؟!

آیا اگر در انتخابات اتی اکثریت مردم بار دیگر به جریان اسلامگرا و اخوان المسلمین رای دهند باز هم تظاهرات خیابانی تکرار خواهد شد و روشنفکرنمایانی که بعضا با حاکمیت دین در کشور مخالف هستند حتی به شعارهای روشنفکری خویش پایبند نمی مانند و انارشیسم را ادامه خواهند داد؟!

بدیهی است که تنها راه برون رفت از وضع موجود تن دادن به ادب زندگی جمعی و رای اکثریت است. هیچ جریانی نباید به خود اجازه دهد تا مردم را طبقه بندی کرده و برخی را بالاتر از بقیه مردم بپندارند!

تداوم وضع موجود بازنده ای ندارد جز مردم مصر! نگاهی به وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی مصر در شرایط کنونی نشان می دهد که هر چه زودتر باید برای ساختن مصر و رفع مشکلات آن به وحدت رسید و با احترام به رای اکثریت. منافع مشترک مصر را مدنظر قرار داده و به هر کس منتخب مردم بود کمک کرد تا این مشکلات را به سرعت برطرف سازد. ان شاء الله

عربی این یادداشت در اینجا

عبور از دین‌داری حداقلی با رویکرد به گفتمان سبک زندگی

شاید بیراه نباشد اگر ادعا کنیم که یکی از دلایل دین‌گریزی نسل جدید – در کنار همه مواردی که پیش‌تر نوشته‌ام- رواج نوعی از دین داری در میان نسل پدران و مادران و هم‌نسلان آنان است که می‌توان آنرا دین‌داری عوامانه نامید. کشش فطری به دین در همگان هست و بعلاوه، نگرش کلی به دین در نسل جوان ما مثبت است اما متاسفانه آن نوع دین داری، بدلیل خصایصی که دارد تاب پاسخگویی به نیازهای آنان را نداشته و بتدریج ایشان را فاصله‌دار نموده است.

در یک سو می‌بینیم که نسل جدید نه مثل نسل اول متعبد است و نه حتی مثل نسل دوم‏، پرسشگر، بلکه نسلی بعضا شکاک است که در گیر و دار خیال فربه خویش – ناشی از رسانه محوری- بین حس و عاطفه و بعضا عقل پرسشگرش در رفت و آمد است. نسلی که عمدتا دارای تحصیلات است و فهم او از مسائل بسیط نیست.

در آن سو نیز آن نوع دین‌داری، بیشتر برای بحران‌های زندگی و شفابخشی و گره‌گشایی از مشکلات کارکرد داشت و از ظاهرگرایی و مناسک‌زدگی نیز رنج می‌برد. این دین حداقلی در حقیقت متولی زندگی افراد نبود و بیشتر در نقاط بحرانی خودنمایی می‌کرد.چیزی که برای نسل فعلی کمتر می‌تواند قانع کننده باشد.

گفتمان سبک زندگی در واقع رجوع به نوعی دین‌داری حداکثری است. این گفتمان می‌خواهد تا متولی همه رفتارهای مکلف به باشد و نه تنها در حوزه مناسک که در همه ارکان حیات او نقش بازی کند. بعلاوه نه فقط برای روزهای بحرانی که برای همه روزهای تلخ و شیرین زندگی او حاوی پیام باشد. بنظر می‌رسد این گفتمان از ظرفیت جذب نسل جدید برخوردار است. البته شرایط و زمینه‌هایی لازم است که در بسط آن باید بدانها توجه نمود.

دیگری‌سازی از گفتمان رقیب یعنی گفتمان غربی و ایجاد حس مثبت نسبت به گفتمان اسلامی مهمترین کاری است که در سطح عمومی باید صورت پذیرد. نسل فعلی، تشنه پکیجی است که به او اثبات کند، می‌توان بین لذایذ دنیا و آخرت جمع کرد و نیز، گرایش پایان‌ناپذیر او را با عرضه عرفانی و عقلانی دین سیراب نماید.

× پ ن: هر چه بیشتر به میان نسل جدید می‌روم بیشتر حسرت می‌خورم که چرا کتابخوانی به یک سنت در میان ما بدل نشده است. این نسل اگر اهل خواندن بود تا این حد درگیر رسانه نمی‌شد و تبعات تلخ ناشی از آن گریبان ما را نمی‌گرفت. هنوز دیر نشده ... اما کو خلاقیت و اقدامی درخور در این باب؟! (بنظرم باید با رمانهای خوب شروع کرد و به سمت رمانهای فکری و معنوی و فلسفی رفت. للاسف تولیدات اینگونه‌مان کم است!)

تحولات منطقه از منظری دیگر!

در دوران منحوس پهلوی سه نقطه از کشور عزیزمان بیش از بقیه محمل تمرکز عیاشی های حضرات بود و حالا می بینیم که هنوز که هنوز است شیراز و شمال و تهران وضع حجاب شان به طور نسبی بدتر از نقاط دیگر است. حالا تصور کنید اگر ان روند ادامه می یافت و با انقلاب اسلامی حرکتش کند نمی شد و امروز و در این شرایط جهانی قرار بود انقلابی رخ دهد. ایا واقعا کار بهمان روال که رفت می رفت؟

 اگر پاسخ منفی است چرا موانع فرهنگی و اجتماعی روی کار امدن اسلامگرایان در ترکیه و مصر و تونس مورد توجه ما نیست؟ ایا نمی دانیم که امروزه دهها شبکه پورنو و فیلم و موسیقی و حداقل چند کمپانی بزرگ مثل ام بی سی و روتانا و ای دی و ... در حال کارند؟ ایا نمی دانیم سالهاست که مفتضح ترین فیلمهای عربی از مصر تولید شده و در خانه همه جهان عرب دیده شده است؟ ایا دیسکوها و بارها و سالنهای موسیقی و سواحل انچنانی همچنان در کشورهای عربی و اسلامی رو به رشد نیستند؟

 و اما بعد 

با این اوصاف بهتر میشود صعوبتهای تحقق اسلامگرایی در کشورهای ظاهرا اسلامی را درک کرد و چند دهه کار فرهنگی اجتماعی غرب بر کشورهای منطقه و ایجاد بدنه ای معارض از نظر هویتی و گفتمانی را مشاهده نمود. اینگونه حتی بهتر میتوان ریشه شکل گیری برخی جریانات رادیکال را در مقابل این هجمات فرهنگی دید. انان که از برخی رفتارهای غلط اسلامگرایان گله دارند یا سختی های کار انان و مصالحی که در مقابل شان هست را نمی دانند یا غیرمنصفانه نمی خواهند ببینند

تحولات منطقه، در ميانه دو نگاه

مساله سوريه كفايت مي‌كرد چرا كه تبعات منفي آن از شماره گذشته است ولي متاسفانه اتفاقات اخير مصر و تركيه و تونس و... نيز هويدا شد. برخي مواضع خودي‌ها در اين رابطه واقعا عجيب است كه نقل خواهم كرد!

گفته شده بوده‌اند عده‌اي از شيعيان انقلابي كه وقتي امام حسن عليه السلام با آمريكاي زمان خويش يا نماد نفاق، صلح كرد با زشتي به او گفتند: يا مذل المؤمنين! اساساً هميشه بوده و هستند كساني كه تك بعدي نگر يا احساساتي‌اند و از همين رو در فهم مواضع «مصلحت» كه مستلزم داشتن نگاهي چندبعدي و نگرشي منطقي است كم مي‌آورند! در ماجراهاي داخلي كشور خودمان نيز مصاديق اين مساله كم نيست!

و اما بعد...

آنچه در مصر رخ داد بي‌شك تركيبي از «ضعفهايي از طرف اخوان»، «خيانتهايي از طرف مخالفان» و «چالشهاي واقعي باقيمانده از زمان مبارك» بود. حقير نقش عامل دوم و سوم را خيلي جدي مي‌بينم. از آنجا كه قبلاً «مصائب مرسي» را نگاشته‌ام اينك به تفصيل نياز ندارد و عامل اول و دوم را مورد توجه قرار مي‌دهم.

مخالفان، دقيقاً شبيه انتخابات 88 ايران، از همان ابتدا، مرسي را نماينده مردم نخواندند و با وجود اينكه گرايشات سكولار و غربگرا دارند، بازي دموكراسي را نپذيرفته و مدام به خيابان ريخته و روند رشد كشور را مختل نمودند!! بواقع، اين خيابان كشي، نماد ديكتاتوري روشنفكري است.

با اينكه كابينه مرسي از گروههاي مختلف تشكيل شده بود و با اينكه در انتخابات مختلف از مجلس تا رياست جمهوري و قانون اساسي و... اكثريت توسط اسلامگرايان كسب شده بود ولي براحتي، همه اينها زير سوال رفت و همگي دست به دست هم داد تا نماينده اسلامگرايان ناكارآمد و ديكتاتور جلوه كند!

از آن سو البته اخوان بايد بيش از پيش به چند مساله توجه مي‌داشت هر چند بخاطر مصالح و مصائب موجود، راه مدارا را در پيش گرفت و با عربستان و آمريكا سخت نگرفت و در مقابل اسرائيلي‌ها نيز فعلا سكوت كرد! چه بسا اگر محكم، مبتني بر عقايد خود، جلو مي‌رفتند و بدنه مردم را به پشتيباني خود مي‌خواندند و به خط مقاومت مي‌پيوستند، اينك در عين وجود فشار فراوان بر مسند بودند.

بهر حال، خيلي جالب است كه برخي در داخل انگار كه اينك از روي كارآمدن سكولارها خوشحال‌اند و حتي اين وضع را براي تركيه نيز آرزو مي‌كنند تا كساني كه با شيشه‌هاي ويسكي به ميدان آمده بودند به مسند قدرت برسند و اسلامگراياني كه ما در سياست خارجي منتقد جدي آنها هستيم  را كنار بزنند!

جالب است كه رهبري سال گذشته كه اردوغان در مشهد، نامه اوباما را به ايشان رساند، هم از گسترش اسلام در تركيه و هم از حجاب زن او تقدير كردند و اين يعني نبايد بگذاريم جريان اسلامگرايي در اين كشورها ضربه بخورد هر چند اين جريانات، نمايندگان خوبي براي آن نباشند.

همه اينها در حالي است كه معتقد به ايجاد تمدن اسلامي باشيم و در واقع هم بدانيم كه جايگزيني معتدلتر و بهتر از جريان اخواني وجود ندارد، والا مي‌توانيم با ناصريست ها ...

سه تکلیف ما در دوره جدید

بنظر می رسد آن رویکردهای اصلی که در شرایط جدیدباید مورد توجه ما باشد تا بتوانیم با توجه به ظرفیتهای متعددمان بار دیگر گفتمان انقلابی را به بدنه رسمی کشور بازگردانیم از این قرار است:

1.      تعمیق برای تاسیس

گرچه رویکرد دو دولت سازندگی و اصلاحات با انقلاب تطابق کامل نداشت اما بدلیل تجاهر و تظاهر اصلاحیون به این تمایزات، احساس خطر بدنه انقلابی جامعه بیشتر از زمان دولت سازندگی بود. اگر تحت تاثیر آن دوره، ما با اندیشه های دیگر، نقد غرب و رد نگرشهای روشنفکری آشنا شدیم، دوره کنونی دوره تاسیس و رویکرد ایجابی است و این یعنی باید در بدنه انقلابی شاهد عمق بیشتری باشیم چرا که پیگیری گفتمان سبک زندگی در جهت ایجاد تمدن اسلامی چیزی نیست که با نگرشهای صرفا سلبی قابل تحقق باشد.

هم گفتمان عدالتخواهی که در دوره اصلاحات توسط رهبری مطرح و با همت انقلابیون به گفتمان غالب جامعه بدل شد گفتمانی واقعی و مبتنی بر نیاز جامعه بود و هم گفتمان سبک زندگی یک گفتمان واقعی است با این تفاوت که اینک به پیچیدگی، عمق و دقت بیشتری نیاز داریم که متاسفانه این امر در بدنه مذهبی و برخی نخبگان ما نیست! لذا باید در شرایط کنونی به سمت تشکیل حلقه های فکری عمیق و استفاده از منابع اصیل دینی رفت و از سطحی نگری و نگرشهای سلبی فاصله گرفت و به نگرش اصیل دینی در موضوعات مختلف دست یافت.

2.      رویکرد اجتماعی

مشکل دیگر حزب الله در سالهای قبل، فاصله گرفتن از بدنه جامعه بوده است. همین که می بینیم سالهاست رهبر انقلاب شعارهای اقتصادی و اجتماعی را مطرح می کنند ولی هیچ تجاوبی از طرف بدنه انقلابی دیده نمیشود! -تو گویی همه را رسالت دولت می دانند- خود نشاندهنده محدود شدن ما در میان خود و عدم توجه به بدنه جامعه است.

این بدان معنا نیست که اقدامات فرهنگی مساجد و تشکلهای مذهبی نباید ادامه یابد ولی بنظر میرسد باید یک رویکرد جدید نیز به کارهای ما اضافه شود و آن ورود به موضوعاتی است که بدنه جامعه بیشتر با آنها درگیر است. این امر نیازمند تغییر ادبیات و زبان مفاهمه نیز هست. البته تغییر فاز به موضوعات اقتصادی و اجتماعی خود به خود ما را با عامه مردم مواجه می سازد.

تشکیل تعاونی های صنفی و اقتصادی، تشکلهای حمایت و پیگیری مطالبات اصناف، کشاورزان، صنعتگران و... موسسات مرتبط با مساله ازدواج و خانواده، کانونهای کارآفرینی و کاریابی و دهها اقدام دیگر، از اقداماتی است که باید بدنه انقلابی بدانها ورود کند.

در این صورت گفتمان انقلاب به متن زندگی مردم ورود خواهد یافت. این امر با صرف فعالیت فرهنگی در مساجد و تشکلهای مذهبی قابل وصول نیست. نقطه ضعف ما فعالیت صرف در عرصه های سیاسی و فرهنگی بوده و هست!

3.      جامعیت عملی

از دیگر نقاط ضعف ما، عدم جامعیت در رفتار است. برخی بداخلاقی ها و رفتارهای ناپسند که براحتی به نام حزب الله زده می شوند نباید از این پس رویت شوند. اگر بخواهیم تمدن آتی را بسازیم باید صلاحیتهای عملی و فردی خود را نیز متناسب با انسان انقلاب اسلامی سامان دهیم.

باید این را بدانیم که یک فرهنگ با شعار و حرف ایجاد نمی شود. ایجاد تمدن و فرهنگ مبتنی بر مبانی دینی به حاملان صالح آن پیام بیشتر نیاز دارد تا سخنرانی و حرافی! همانطور که این پیام باید بتواند برنامه و طرح ساماندهنده زندگی مردم را ارائه کند باید مجریان و طرفداران متناسب خود را نیز بازتولید نماید و دوره کنونی از این حیث سخت و طاقت فرساست.

حماسه سیاسی و فرصتی برای تامل!

چه انتخابات دور دومی شود چه نشود، چه روحانی رئیس جمهور بشود چه نشود، رای او تلنگری مناسب برای مایی است که تصور می کنیم مردم بیش از انکه به آنچه حس می کنند توجه کنند، به حرفها و شعارها توجه می کنند و می شود با وجود نارضایتی بالای سیاسی و اقتصادی باز هم انتظار همراهی جدی آنها را داشت!

درس خوبی است برای کسانی که با رئیس جمهور جریان اصولگرا چنان می کنند که گویی به مهمترین خطر برای اسلام بدل شده است و باز هم انتظار همراهی مردمی را دارند!! هر چند بعید است اینها درس بگیرند و دوباره همین ها به میدان رادیکالیزم خواهند دمید و زین پس شادتر هم خواهند بود چرا که دغدغه های سیاسی شان بر مسائل اقتصادی و اجتماعی می چربد!

و اما از همه اینها که بگذریم، هم رای میرحسین و هم رای روحانی نشاندهنده تغییر سبک زندگی نسل جدید و بخش زیادی از بدنه جامعه و غربزدگی نسبی جامعه ماست! در مجموع این انتخابات خیلی پربرکت بود چرا که از سویی حضور جدی مردم، کشور را از خطرهای متعدد خارجی رهاند و از سوی دیگر با هر نتیجه نهایی، عقلای جریان نزدیک به نظام را به فکر فرود برد و ما را از توهمی که در تحلیل جامعه داشتیم نجات داد و از خوش خیالی بیش از اندازه، رهاند!

یکی از دلایلی که معتقد بودم حضور جریانات معتدل اصولگرا برای کشور مفید است، وجود همین شکاف سیاسی بود. در شرایط سنگین فعلی، جامعه نیازمند جریاناتی معتدل است که بتواند اکثریت را با خود همراه کند. سال 88 نوشتم که روند موجود و حذف یک جریان سیاسی به بهانه عده ای فتنه گر به صلاح کشور نیست هر چند اقلیتی را خوش آید!

باید از شرایط موجود، فرصتی جهت تقویت رویکرد اجتماعی و فرهنگی حزب الله و اخلاقی تر شدن آن ایجاد کرد و خود را از تصاویر وهمی درباره جامعه رهاند!

* پ ن: 

1. راستی نمیدانم چرا روشنفکری متکبر ما این انتخابات را تقلب نخواند!!؟ باید این آزادی را چماقی بر سر دروغگوهای خارجی و داخلی کرد و چهره کشور را ترمیم نمود. 

2. سال 76 که خاتمی انتخاب شد مذهبی ها بشدت نگران شدند ولی اگر آن دوران نبود الان بدنه حزب اللهی کشور تا این حد اهل فکر و اندیشه و شناخت غرب و گفتمانهای خودی و رقیب و تاسیس علم دینی نبود.  البته دعواهای سیاسی طرفین بالا گرفته بود و قبایل سیاسی بدان دامن میزدند. از دو سال بعد که رهبری بحث مبارزه بی امان با فقر و فساد و تبعیض و عدالتخواهی را مطرح کردند ما پیگیر این گفتمان بودیم و همواره همین هایی که بعضا الان در پایداری هستند به ما خرده میگرفتند که چرا ضدیت با این جریانات را رها کرده و به مطالبه عدالت از چپ و راست پرداخته اید؟! تا اینکه این گفتمان واقعی بر گفتمان سیاسی ظاهرا اسلامی سیاسیون غلبه کرد. یادم هست وقتی در 22 بهمن 83 در حال پیاده روی از انقلاب به سمت میدان آزادی تهران بودم، خاتمی، سخنران وقت گفت بحمدالله امروز گفتمان عدالت، گفتمان غالب جامعه ماست. یعنی در زمان خود آنها با تلاش بدنه مردم و نخبگان، گفتمان جامعه عوض شد که به روی کار امدن جریان عدالتخواهی در دولت نیز منجر شد.

شرایط امروز هم بشرطی که بدرستی مدیریت شود پر از برکت خواهد بود ولی اگر دوباره سیاسیون مذهبی میدان دار شوند و گفتمانهای فرعی ضریب بگیرند اوضاع خراب می شود و بار دیگر از بدنه مردم فاصله خواهیم گرفت حال آنکه اتخاذ رویکرد اجتماعی می تواند با قدرتی که امروز بدنه حزب اللهی دارد او را چهار سال دیگر به قدرت برگرداند چرا که مردم ما نشان داده اند حسینی مسلک اند هر چند در تشخیص مصادیق بخاطر عملکرد غلط ما و جوسازی های گیج کننده ما اشتباه کنند.

در دفاع از حق

در اين ايام كه همه، مستغرق در انتخابات اند، اين حقير مدتهاست مي‌خواهم مطلبي را قلمي كنم كه بخاطر امتزاج با مسائل انتخاباتي، اينك مي نويسم، گرچه ناخوشايند برخي بيايد...

احمدي‌نژاد:

با اينكه همواره منتقد و مخالف جدي او بوده‌ام ولي فضايي كه اينك ايجاد شده را منصفانه نمي‌دانم. چنانچه پيش‌تر نوشتم من از قبل 84 او را از نزديك مي‌شناختم و درباره او هم تحقيق كرده بودم و مي‌دانستم برخي روحيات شخصي و اخلاقيات بد دارد كه مشكل‌زا خواهد بود و از همين رو فقط در دور دوم به او راي دادم. حال چطور اين برادران پايداري او را تقديس مي‌كردند بماند براي جاي خودش كه به سطحي‌نگري اين جريان خواهم نوشت. اين را هم ببينيد!

اما احمدي‌نژاد كارهاي بزرگي كرد كه مي‌بينيم همه كانديداها چه طوعا چه كرها از آنها ياد مي‌كنند ولي مساله حقير اين است كه ولو گراني‌هاي اخير را در نظر بگيريم، چهره احمدي‌نژاد و دولت او در ميان «حزب‌اللهي‌ها» خيلي خيلي خراب‌تر از آن است كه حق است و اين نيست جز به خاطر حملات جريان پايداري! كه در تخريب طرف مقابل‌شان چنان افراط مي‌كنند و للاسف بخاطر ظاهر مقدس‌شان نيز مورد پذيرش برخي قرار مي‌گيرد!

حال آنكه اولاً باور بنده آنستكه احمدي‌نژاد همان مشكلات اخلاقي و روحياتش نقطه ضعفش است و هيچ گاه دچار انحراف فكري و عقيدتي نبوده و نيست. نسبت تعارضي هم با نظام نداشته است. درباره مشايي هم كه در بيان مطالب بي‌سليقه‌گي‌ها و البته اشتباهاتي دارد نيز قائل به انحرافي بودن نيستم. بيان مطالب عرفاني در جامعه، بدون لحاظ جوانب آن، حاشيه‌ساز خواهد بود و اين براي دولتمرد مناسب نيست!

قاليباف:

چون وي را نيز از نزديك مي‌شناسم بسياري از حرفهاي عليه او را بي‌پايه و پوچ مي‌دانم و معتقدم چنان در اين هشت سال توسط رجانيوز و ساير ارگانهاي خبري وابسته به جريان پايداري عليه او كار شده كه اساساً هيچ حزب‌اللهي نمي‌يابي الا و اينكه پيش‌فرضي منفي نسبت به او در ذهن خود دارد.

گرچه وي نيز مانند همگان نقاط ضعف نگران كننده‌اي را داراست ولي انتساب او به جريان هاشمي يا تكنوكراتيزم يا حتي اصلاح‌طلبي ناشي از عدم شناخت او و تخريبهاي عليه ايشان است. وقتي در فضاي تخصص‌گرايي ايشان دم از تكنوكرات بودن زده، سايتهاي بي‌تقوا كه رهبري در سالهاي اخير بارها از آنها گله كرده‌اند آن را به ابزار تخريب ايشان بدل كرده‌اند يا در نسبت پيشرفت و عدالت با اينكه خود رهبري هم در 14 خرداد 91 پيشرفت را شامل عدالت نيز گرفته‌اند و نيز منظور جناب قاليباف مشخص است كه توجه به يكي بدون توجه به ديگري را مدنظر دارند، آنرا به تقابل با رهبري تبديل كرده‌اند!

متاسفانه يك مرض رايج امروز در ميان ما حزب‌اللهي‌ها توجه به شنيده‌ها –بدون تحقيق روي موضوعات- و برخورد حسي با مسائل است و سپس هم نقل‌قول‌ها و نوشتن‌هاي جسورانه و فوري!

جليلي:

شناخت نزديكم از ايشان نيز به من اجازه نمي‌دهد كه قبول كنم برخي ايشان را مانند جريان پايداري يا حتي برخي نزديكان خود ايشان تحليل كنند. عقلاينت و اخلاقي كه در ايشان هست به هيچ وجه در پايداري يا آن نزديكان نيست.برجستگيهايي در ايشان هست و حتي اگر ايشان راي نياورد همين طرح مساله لزوم اصلاح ساختار اداري مالي كشور اگر گفتمان شود پربركت است.

گرچه برخي در باب توان مديريتي ايشان تاملاتي دارند كه بايد مورد توجه باشد ولي آن انتساب به حق نيست هر چند حقير هم بشدت مخالف اين نزديكي به جريان پايداري‌ام و آنان را خصوصاً در مقام مديران كشور، خطرناك و حاشيه‌ساز مي‌دانم. نمي‌دانم چه برنامه‌ كنترلي هست ولي هر نوع ضريب گرفتن اين جريان يعني افزايش شكاف سياسي و خدشه بر انسجام اجتماعي كه پيش‌نياز تغيير و بهبود است!

پ ن:

بنظرم بهترين گزينه فعلي «محمدباقر جليلي» است. بين دو كانديداي مذكور هر كدام راي بياورند براي كشور بركاتي خواهند داشت و اميدوارم اولاً حضور مردم پررنگ باشد ثانيا هر چه خير مملكت است پيش آيد. براي هر دوي اين عزيزان تبليغ كرده‌ام. البته با توجه به شرايط كشور در چهار سال آتي و... ترجيحاتي در ذهنم هست ولي تفاوت جدي‌اي در اين شرايط بين اين دو عزيز نمي‌بينم. (تحقيق دقيق و استدلالهاي مفصلي و ريزي دارم ... اين را نوشتم كه همان روحيه مذكور سريع متهم‌ام نكند، هر چند باكي ندارم!) / همچنين ببينيد: چرا انتخابات 92 حياتي است؟

همدستي تاريخي ارتجاع و اسرائيل

اين روزها، فتنه سوريه به وخيم‌ترين روزهاي خود نزديك مي‌شود. از تغيير محسوس استراتژي رسانه‌اي عربي و غربي به خوبي مي‌توان فهميد كه آنچه امروز در ميدانهاي درگيري اين كشور خصوصا قصير مي‌گذرد به ضرر قاتلان مردم سوريه است. قاتلاني كه گرچه ريش‌هاي بلندي دارند ولي حتي به شريعت پايبند نيستند و در روز آشكار به نبش قبر صحابي پيامبر«ص»، حجر بن عدي«ع» و تخريب مقام ابراهيم«ع» پرداخته و سر مسلمانان را بريده، قلب آنان را از سينه بيرون كشيده، مي‌خورند!

دقيقاً از چند روز پس از حمله به منطقه استراتژيك القصير كه شاهراه اصلي حمايت مسلحين مزدور در دمشق و حمص بود، اين سر و صداها بلند شد و باز، ابزار مظلوم‌نمايي و نشان دادن تصاوير كشته شدن مردم به ميدان آمد، حال آنكه شهر از سكنه خالي شده و درگيري، ميان تك‌تيراندازها و مسلحين طرفين معركه است.

در يك سو اين مزدوران قرار دارند و در ديگر سو، جوانان سوري كه اينك كشورشان به يك خرابه بزرگ بدل شده و براي دفاع از نواميس خود، سلاح برداشته به ميدان آمده‌اند. مقاومت اسلامي لبنان نيز اعلام كرده كه بخاطر حمايت از لبناني‌هاي القصير، به صورت محدود به سوري‌ها كمك مي‌كند تا از يكسال كشتار و غارت اموال مردم آن منطقه، اندكي بكاهد.

القصير اما به فرقاني عجيب بدل شده است. حتي تكفيري‌هاي مسلح تابع كشورهاي اروپايي و آمريكايي نيز در اين منطقه به هلاكت رسيدند و مشاوران نظامي اروپايي، حامي جبهه النصره نيز صداي‌شان بلند شد و به خوبي معلوم شد كه اصل معركه به كجا مي‌رسد.

تجهيزات نظامي اسرائيلي و ماشين‌هاي آنان كشف گرديد و بيش از گذشته چهره واقعي اين مسلحين كه ادعاي ضديت با اسرائيل داشتند، براي همگان معلوم شد!

در حمله چندي پيش جنگنده‌هاي اسرائيلي‌ به يك مركز نظامي نزديك دمشق كه اقدامي آشكار در كمك به مسلحين بود شاهد بوديم كه فرمانده ارتش آزاد، باحضور در برنامه يك شبكه اسرائيلي رسماً از آنان تشكر كرد! ولي حالا بهتر دارد معلوم مي‌شود كه اين كمكها فقط شامل ارتش آزاد نبوده و جبهه النصره را نيز شامل مي‌شده است با اين تفاوت كه نوعي نفاق در برخورد آنان وجود دارد و از يك سو،‌ آن را در ليست گروههاي تروريستي قرار مي‌دهند و از سوي ديگر به آنان سلاح و تجهيزات و نيرو و مشاوره مي‌دهند و همه مي‌دانند كه آن كساني كه در ميدان به طور جدي مي‌جنگند اعضاي تكفيري جبهه النصره هستند و از ارتش آزاد خبري نيست!

در اين ميان، زمزمه‌هايي از آماده‌شدن اسرائيلي‌ها براي حمله به لبنان نيز شنيده مي‌شود. اينجا بهتر مي‌شود فهميد كه بستن راه كمك به حزب‌الله و تقويت مسلحين سوري از طرف جبهه ضدمقاومت، فشار بر حزب‌الله و حذف اوست و از همين رو، ورود حزب‌الله به معركه القصير، اين شريان حياتي كه بعنوان نماد همدستي ارتجاع و اسرائيل مي‌باشد را به خوبي قطع كرد و ضربه‌اي استراتژيك به اين مزدوران و نقشه‌هاي آمريكايي - اسرائيلي وارد نمود.

جالب اينجاست كه اين بار صداي تكفير حزب‌الله و شيعه نه از حلقوم امثال العريفي كه از حلقوم عالم درباري آمريكايي، قرضاوي شنيده مي‌شود كه جوانان مسلمان را به يك جنگ مذهبي و كمك به اين گروههاي مزدور فرا مي‌خواند! حالا بهتر معلوم مي‌شود كه چرا حاكمان خائن قطر، به دنبال تبادل اراضي هستند و چگونه است كه قرضاوي هر جمعه در اين كشور، خطبه مي‌خواند!

گرچه از روزي كه او از آمريكا و اروپا خواست كه براي رضاي خدا(!) به سوريه حمله كنند، ماهيت تغييريافته او براي بسياري از برادران اهل سنت به خوبي روشن شد ولي چنين احكام تحريك‌آميزي مي‌تواند مقدمه يك درگيري تمام عيار مذهبي باشد. برادران اهل سنت بايد به هوش باشند و عالمان درباري را از عالمان حقيقي تفكيك كنند. طبعا سالها زندگي با شيعه و مشاهده عملكرد شيعه و جمهوري اسلامي ايران در اين چند دهه چيزي نيست كه با حكم يك عالم درباري قابل فراموش شدن باشد. شيعيان نيز بايد با بصيرت كامل و با طرد تندورها در اين شرايط عمل كنند.

نبايد گذاشت كه رسانه‌هاي مزدور و آمريكايي‌هايي كه از روي كار آمدن مردم و اسلامگرايان در كشورهاي مختلف ضربه ديده بودند، پيروزي مردم و سقوط ديكتاتورهاي دست نشانده را با فتنه‌انگيزي به شكست بدل كنند و در قهقهه‌هاي شيطاني‌شان نظاره‌گر درگيري دو برادر مسلمان باشند.

پ ن: متن عربي همين مطلب در اينجا

امان از تكنولوژي!

امان از تكنولوژي!

بلاگفا به هم ريخته و تعدادي وبلاگ تمام مطالبشان پريده! از جمله بنده حقير!! عذرخواه از دوستان!

اين مطلب را يكي از دوستان خوبم در نقد مطلبم در باب انقلابيون و تناقض در ضديت با حكمت متعايه نگاشته است. فارغ از محتواي آن، تقاضامندم اگر فرصت داشتيد حتما بخوانيد.

چرا انتخابات 92 حیاتی است؟

همه انتخابات در جمهوری اسلامی از این حیث که این ملت، دشمنان بزرگ و درنده ای دارد مهم و حیاتی است ولی شرایط کنونی منطقه و جهان به نحوی است که انتخابات 92 از اهمیت مضاعف برخوردار است. در ذیل به ابعاد این مساله توجه شده است.
مشروعیت نظام به حضور مردم
جمهوری اسلامی، مشروعیت خویش را به تداوم «حضور مردم» در حمایت از نظام پیوند زده است و چنانچه می دانیم یکی از بروزهای این حمایت مردمی، میزان حضور در انتخابات، خصوصاً انتخابات ریاست جمهوری است. کشورهای دیگر این کار را نکرده اند و مثلاً اگر سی درصد هم در انتخابات آمریکا شرکت کنند سخن از عدم مقبولیت نظام مطرح نمی شود! از همین روست که «حضور حداکثری مردم در انتخابات» همواره مهمترین مساله رهبر انقلاب در انتخابات بوده و هست.
ناراضی سازی مردم و ضربه به نظام
از همین رو، دشمن، با فهم این نکته و با درس گرفتن از وقایع تلخ پس از انتخابات 88 به این نتیجه رسیده که تنها راه ضربه زدن به این کشور، زدن بال «جمهوریت» نظام از طریق ایجاد نارضایتی داخلی است که این مهم را با وضع تحریم های شکننده و سخت مورد توجه قرار داده است. متاسفانه شاهدیم که این اقدامات بدلیل نقایص مدیریتی و ضعفهای ساختاری در اقتصادمان، تاحدی اثربخش هم بود!
شرایط کنونی و پیچ مهم تاریخی
البته یادمان نرود که این مساله، همواره مدنظر دشمنان بوده و با ابزارهای مختلف تبلیغی و تحریم های جزئی تر و... به آن پرداخته بودند ولی سوال اینجاست که چرا این حجم از فشارها را در شرایط فعلی وارد نمودند؟ مگر چه عناصر داخلی، منطقه ای یا جهانی تغییر کرده که اینچنین حاضرند در ازای ایجاد تغییر در ایران هزینه کنند؟
پاسخ به این سؤال را باید در «بیداری اسلامی» که در منطقه رخ نموده جستجو کرد. چیزی که رهبر انقلاب از آن به «پیچ تاریخی» تعبیر نمودند. اول از همه باید بدانیم که چرا این حوادث مهم است و به یک تحول تاریخی منجر خواهد شد.
یک قرن چپاول کشورهای اسلامی
چنانچه می دانیم مسلمانان، خصوصاً پس از فروپاشی عثمانی در 1918 که با دخالت مستقیم فرانسه و انگلیس صورت گرفت، تحت سیطره مستقیم و غیرمستقیم استعمار غربی قرار گرفتند. کشورهای شان به قطعات کوچک تجزیه شد و گماردگانی وابسته بر آنها حاکم شدند. منابع شان به غارت رفت و با زور سرنیزه حجاب و مظاهر دینی نیز از جوامع برچیده شد! قراردادهای ننگین بر آنها تحمیل شد و صدها اقدام ننگ بار دیگر که پدران ما شاهد آن بوده اند.
اشغال فلسطین و شوری جدید
کار به جایی رسید که یک کشور مسلمان آن هم در قلب تمدن ها و ادیان، مستقیماً اشغال شد. از آن پس «فلسطین» شوری در میان مسلمانان ایجاد کرد و جریانات مختلف با محوریت آن رشد و افول کردند. جریانات چپ عربی یا ملی گرا با جنگ 1956 جمال عبدالناصر و غلبه بر فرانسه، انگلیس و اسرائیل رشد کرده تمام منطقه را گرفتند و با شکست در جنگ شش روزه 1967 به افول گراییدند.
امید بازگشت اسلامگرایان به صحنه
پس از آن بود که انقلاب اسلامی در ایران که حافظ اصلی منافع آمریکا در منطقه بود، اتفاق افتاد و به جریانات اسلامگرا، این امید را بخشید که می توان به صحنه اجتماع بازگشت و بازی استکبار در منطقه را بر هم زد. از آن روز دهها شبه انقلاب و مبارزه از جانب اسلام خواهان بروز کرد و در جریان مقاومت که همزمان با انقلاب و با امضاء قرارداد کمپ دیوید به حضیض ذلت افتاده بود نیز خونی تازه دیمیده شد.
رشد جریان مقاومت
جهاد اسلامی، حزب الله و حماس همگی پس از انقلاب و با حمایت ایران ایجاد شدند و با ضربات پیاپی خود بر پیکره رژیم صهیونیستی بعنوان «نماد قدرت و تمدن غربی در منطقه» کار را به جایی رسانید که در جنگ 8 روزه غزه، آنان به دنبال آتش بس افتاده بودند! و این جز از برکات بازگشت مردمانی که حاکمیت اسلام را می خواستند به عرصه قدرت در کشورهای مهمی چون مصر و تونس نبود.
اینک، شرایط نزدیک شدن مردمانی که همگی اسلام خواه، ضدغرب و ضداسرائیل بودند به یکدیگر مهیا شده بود و چون این وحدت بسیار خطرناک بود، دشمن دست به کار شد.
تمهید دشمن برای انحراف نتایج بیداری اسلامی
آنان که انتظار وقوع چنین اتفاقاتی را – حداقل در شرایط فعلی- نداشتند برای مهار آنها که می توانست به قطع شدن پای آنان از این منطقه بشود، اقدامات متعددی را سامان دادند که مؤثرترین آنها «فتنه بزرگ سوریه» بود. فتنه ای که امروز تبعات آن را در شعله ور کردن کینه های مذهبی و اختلاف افکنی میان مسلمان شاهدیم! درگیری داخلی در سوریه با القاء این نگرش که یک جنگ مذهبی در گرفته ،به فتنه ای بزرگ بدل شد و فوج فوج جریانات متعصب مزدور را راهی آنجا نمود و کم کم همه چیز را تحت تاثیر قرار داد.
شرایط حیاتی سوریه در منطقه
گرچه برخی بخاطر نگرش های مذهبی وارد این معرکه شدند اما اصل مدیریت در دست کسانی افتاد که مساله اصلی شان «امنیت اسرائیل» بود، چون همه می دانند که اگر سوریه از خط مقاومت جدا شود، ضربه زدن به حزب الله و مقاومت فلسطین و پس از آنها ایران، خیلی راحت تر صورت خواهد پذیرفت!
پشتیبان فکری و معنوی و مدیریتی خط مقاومت هم که معلوم است. همان که پس از انقلاب توانست چنین دشمن های مهمی را در کنار گوش اسرائیلی ها تربیت کند. لذا زدن پدر معنوی یعنی ایران در اولویت است و آنگاه زدن بچه ها براحتی رخ می دهد! و این یعنی خداحافظی با دستاوردهای اسلامگرایی در این سه دهه!
حضور مردم و خونی در رگ مقاومت
با این مقدمات، بهتر می توان فهمید که چرا حضور مردم ایران در انتخابات 92 جنبه حیاتی دارد. دشمن، عدم حضور جدی مردم -ولو اینکه بخاطر نارضایتی جزئی و نه نفی کلی نظام باشد- را تعبیر به ضعف داخلی کشور کرده، روحیه آن مجاهدانی که ایران از آنها حمایت می کند را نیز از آنان خواهد ستاند و آنگاه است که جریانات تکفیری که حتی به شریعت پایبند نیستند و قبر صحابی پیامبر را نبشر قبر کرده و قلب مرده را می خورند، به جان شیعه و مسیحی و علوی و حتی سنی هایی خواهند افتاد که مخالف آنان باشند مانند آنچه با علامه رمضان البوطی کردند!
انتخابات و مصونیت بخشی به کشور
از این روست که گرچه انتخاب کسی که بتواند با قدرت مدیریتی و تدبیر و استفاده از همه توان کشور، اقتصاد ضربه پذیر کشور را سامان داده و فشار را با کمک خود مردم از کشور بردارد، بسیار مهم و ضروری است اما هر کس با هر سلیقه ای باید بخاطر شرایط حیاتی و مهمی که منطقه ما در آن قرار دارد در انتخابات حضور یابد تا خدای نکرده به تعبیر حضرت امام، چشم طمع دشمنان و جهان خواران را از این کشور دور کند. چه، در آن حالت نه اختلافات جزئی سیاسی و فکری که اصل بر باد می رود و ایران نیز سرنوشتی چون عراق یا سوریه کنونی را خواهد یافت! باشد که با عنایت الهی، قلبها به سوی آنچه خیر کشور است هدایت شود. ان شاء الله

بدترين نوع روزمرگي!

اعتكاف فرصت خلوت و بازخواني خويش است. خيلي‌ها ولي دسته‌جمعي به اعتكاف مي‌روند و مدام در حال گفتگو هستند ... در طول روز و هفته و ماه هم، صبح‌ و شب و در طول روز فرصت خلوت هست و گذر عمر و زمان، تو را به فكر فرو مي‌برد كه مي‌بيني چطور داري پير مي‌شوي و هنوز در همان پله‌هاي اولي...

تغيير رفتارهاي ناپسند كار آساني نيست خصوصاً آنها كه ديگر «حال» نيستند و «ملكه» اند! شايد به تنهايي هم نشود چون اگر شدني بود چه بسا در عزم‌هاي گذشته، برطرف مي‌شد! پس يك استاد، مشاور، فضا، جمع يا شرايطي لازم است.

برخي حتي به آسيب‌هاي خود واقع نيستيم! اربعين حديث و آداب‌الصلاة و شرح حديث جنود عقل و جهل، كمك مي‌كند كه حداقل اينچنين نباشيم! و البته تكاني هم هست براي روح‌هاي مرده ما!

روزمرگي، خلاف آنچه تصور مي‌كنيم، مي‌تواند همراه با رشد فكري و معرفتي و مادي و جسمي و... باشد در حاليكه انسان گرفتار روزمرگي معنوي و اخلاقي است كه معمولاً بخاطر غلبه «توهم از خويشتن» و «جهل مركب»، هر نوع حركت و عزم و تحولي را مي‌ستاند! بودن و زيستن در فضاهاي مذهبي و اشتغال به روزمرگي‌هاي همراه با اداي فرايض و زيارات و... خودش عامل ديگر است!

البته طبعا اينها بد نيست ولي ما سخن از رشد و تعالي مي‌كنيم. آن حال خود نوعي ماندن و درجا زدن است و اين يعني خسران مبين! چه بايد كرد؟

پ ن :

1.       تاكيد رهبري بر سنجش توانايي كانديداها جاي توجه داشت: «مردم باید كسی را ترجیح دهند كه زمینه ساز عزت برای آینده انقلاب و كشور باشد و توانایی حل مشكلات و ایستادگی قدرتمندانه در مقابل جبهه معاندان و الگو كردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان را داشته باشد.»

2.       در اين وانفسا، انتخابات شوراها منسيه شد للاسف! اين فايل بدك نيست خواندنش: چه تخصص‌هايي براي شوراي شهر لازم است؟

3.       برخي بزرگان رفتارهايي دارند كه انسان در تعجب مي‌ماند هر چند بنده بشدت مخالف هر نوع توهين به اين بزرگواران هستم ولي معتقدم نبايد از سر عواطف و بدون دقت سخناني بيان شود كه مخاطبان را بي‌اعتماد كند. اگر خوب گشته‌ايم بگوييم«والله...» و الا بگوئيم در حد توان كه بعد معلوم نشود خيلي‌ها را نمي‌شناختيم! اطرافيان‌مان را هم بپاييم تا چنين با عمامه و نام انقلاب مروج بدخلقي و طرد و سلب نشوند! نزديكي به اين جريانات براي جامعه، مضر و روي كارآمدن‌شان خطرناك است!

پارادوكس «تمدن‌سازي» براي «انقلابيون ضد حكمت متعاليه»!

افق پيش روي انقلاب اسلامي، چنانچه رهبري ترسيم كرده‌اند تمدن سازي اسلامي است. تمدن‌سازي به دو بال معرفتي نياز دارد. يكي فقه كه شئون عملي را سامان خواهد بخشيد و ديگري فلسفه كه مبادي فكري و مباني علوم انساني را بنا خواهد نهاد.

فلسفه‌اي كه با مبادي قرآني، روايي و عرفان ناب شيعي تناسب بسياري دارد نيز حكمت متعاليه است. از همين روست كه رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها در قم و فرصتهاي ديگر، بر توجه به اين فلسفه تاكيد ويژه نمودند.

يكي از مباحثي كه مدتهاست توي ذهنم جولان مي‌دهد، نگراني از يك مساله جديد، در ميان بخشي از حزب‌اللهي هاست. چندي پيش برخي دست‌اندركاران جشنواره عمار – كه يك اقدام خوب و مستقل فرهنگي بود- خدمت رهبري رسيدند. برخي چهره‌ها كه آنجا به عنوان پشتوانه‌هاي فكري اين جريان صحبت كردند خيلي جاي تامل داشت. حسن عباسي، مهدي نصيري و... جزء چهره‌هايي اند كه اتفاقاً در سالهاي اخير نقدهاي خيلي تند – والبته ضعيفي- از سوي ايشان بر حكمت متعاليه در اينترنت منتشر شده است!

حال سوال اينجاست كه اولاً جريان حزب‌اللهي داراي اين الگوهاي فكري چطور مي‌خواهد مبادي فكري حركت خود را سامان دهد و ثانياً چگونه و با چه مبناي فكري و معرفتي، مي‌خواهد در راستاي مقابله با تمدن غربي و ايجاد تمدن اسلامي، گام بردارد؟ آيا اساساً اين ابعاد مساله در اذهان دوستان ما هست يا صرفاً به لايه‌هاي روئين مساله توجه دارند؟ آيا اين افراد، همه عقبه فكري حزب‌الله هستند يا صرفاً وجه تمايز خاصي در امور سياسي داشته‌اند كه موجب ضريب‌دهي به آنان شده است؟ تبعات ضريب‌گرفتن چنين افرادي چيست؟

بنظر مي‌رسد بيشتر از آنكه برخي از رشد جريانات ضدتكنولوژي و نفي كلي نگران‌اند بايد نگران اين جريانات باشند چرا كه مبناي مقابله جزئي با غرب را نيز از جريان فكري حزب‌الله مي‌گيرند و او را در يك خلأ مبهم رها مي‌كنند بدون آنكه بخواهند جايگزيني براي او فراهم نمايند و اين خطر سطحي‌نگري را در حزب‌الله بشدت تهديد مي‌كند!

تشخيص اصلح، شدني است؟!

تشخيص اصلح در همه انتخابات كار دشواري است به چند دليل!

يكم اينكه بايد بداني داري درباره چه جايگاهي حرف مي‌زني؟ يعني مثلا بداني كه ابعاد مساله رياست جمهوري و حدود اثرگذاري آن چيست و تا كجاها پيش مي‌رود؟

دوم اينكه حالا چه فردي با چه خصوصياتي براي اين امر مناسب است؟ آيا بايد آدمي اجرايي باشد يا نظري يا هر دو؟ در چه زمينه اي اطلاع كافي نياز دارد، اقتصاد، فرهنگ يا...؟ روحياتش چطور بايد باشد؟ و دهها مساله ديگر!

و سوم كه از همه سخت‌تر است تطبيق اين نكات است با مصاديق! در اينجا عمده سختي كار به اين دليل است كه اطلاعات ما از كانديداها اندك است. يكسري كدهاي جزئي و حرفهاي كلي درباره‌شان مي‌دانيم و صدها شايعه و حرف سياسي و ادعا و حس بي‌مبناي خوب و بد! اين يعني انتخاب مبتني بر اخلاق و عقلانيت خيلي سخت است.

عمده علت اين شرايط هم يكي غبارآلود شدن فضا توسط رقبا و جريانات سياسي است و ديگري، كم‌كاري نخبگان مطلع و كارشناسان امر! مثلاً اگر كارشناسان صادق و بي‌غرض هر عرصه، دست به قلم مي‌شدند و عملكرد افراد را در دوره مديريت‌شان بر يك ارگان، بصورت علمي و بر اساس اطلاع دقيق، نقد كرده و با پس و پيش خود مقايسه مي‌كردند، مردم راحت‌تر مي‌توانستند تصميم بگيرند و لازم نبود براي اثبات يا سلب يك گزينه به دو سه كد جزئي كه معلوم نيست چقدر بايد ضريب بگيرند استناد كنند!

خود فرد كانديدا هم بايد چند ويژگي داشته باشد. آنچه بر كليت رفتار او اثرگذار است گفتمان و جهت‌گيري اوست ولي اين كافي نيست. عمده كانديداها اهداف خوبي را بيان مي‌كنند و در همين حد باقي مي‌ماند! برخي حتي برنامه‌ هم ارائه مي‌‌دهند كه خيلي خوبست ولي مساله اينجاست كه فرد مجرب، علاوه بر داشتن برنامه بايد موانع موجود بر سر راهش را نيز بشناسد. طرف مي‌آيد و برنامه‌هايش را ارائه مي‌دهد و نمي‌داند كه اين برنامه خوب وقتي به ساختار فشل «اداري مالي» حاكم بر ارگانهاي ما مي‌خورد تبديل به هيچ مي‌شود!

آن كسي مي‌تواند در نهايت عملاً تغييري را ايجاد كند كه راه عبور از اين ساختار فشل و ساير موانع را نيز به خوبي بداند و بر اين واقعيت موجود آگاه باشد.

 در پايان آنچه مخاطب بايد بررسي كند، ميزان توان اين فرد در تحقق ادعاهاي اوست كه شايد بهترين امر، سوابق فرد باشد. اگر او توانسته باشد پيش از اين موانع موجود را برداشته، تحولي در كار خود داشته باشد بعيد نيست كه در آينده نيز از عهده اين امر بر بيايد. نيروهاي انقلابي كه سوابق روشن مديريتي دارند از اين حيث قابل اعتمادند.

نگاهي به ريشه هاي وضعيت فعلي پاكستان

بسمه تعالی

نگاهی به ریشه های شرایط فعلی در پاکستان

مقدمه:

در عمده آسیب شناسی ها از «ریشه های شرایط فعلی پاکستان»، مساله به گروههای تندرو و باصطلاح تکفیری احاله می شود و کمتر به ابعاد سیاسی و اجتماعی بحران توجه می گردد. در این مجال سعی شده تا علاوه بر توجه به این گروهها به ریشه های حضور و رشد آنها در فضای اجتماعی و سیاسی پاکستان نیز توجه شود و نهایتاً نیز مبتنی بر آن، چند راهکار مطرح گردد. ناگفته نماند که نگاه ما به پاکستان بعنوان کشوری مسلمان است که می تواند با عبور از شرایط کنونی به یک قدرت اسلامی و حامی خط مقاومت بدل شود و در شکل دهی تمدن اسلامی نقش آفرینی کند.

ادامه نوشته